<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157</id><updated>2011-07-31T03:48:11.667-07:00</updated><title type='text'>hossein-pouya</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>46</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-1556847359239379811</id><published>2010-06-01T12:09:00.000-07:00</published><updated>2010-06-01T12:14:58.755-07:00</updated><title type='text'>آیا خامنه ای از اشرف و مجاهدین می ترسد؟</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;یازدهم خرداد 1389&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مختصری حرف نسبتا جدی&lt;br /&gt;آیا خامنه ای از "اشرف" و مجاهدین می ترسد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نزدیک به یک سال پیش، نیروهای به اصطلاح امنیتی عراق در کنار نفرات سپاه تروریستی بدر وابسته به سپاه پاسداران؛ مسلح به مسلسل و چوب و چماق و تبر به مجاهدین قرارگاه اشرف حمله کردند. یازده نفر را کشتند، سی و شش نفر را به گروگان گرفتند و بیش از پانصد نفر را به شدت زخمی کرده و نزدیک به هزار نفر از مردان و زنان مجاهد مقیم قرارگاه اشرف را مصدوم کردند. چندین ماه متوالی است که قرارگاه اشرف در محاصره کامل نیروهای عراقی و همدستان بدری شان است.  اینها تمام تلاششان را می کنند تا از رسیدن مواد غذایی و سوخت به مجاهدین ممانعت کنند. تعدادی از خانواده های مجاهدین را با وعده و فریب و اجبار از ایران آورده اند و وادارشان کرده اند در کنار نفرات وزارت اطلاعات آخوندها، از صبح تا شب و از شب تا صبح از بلندگوهای پرقدرت که دولت عراق در اختیارشان گذاشته شعار بدهند و طبل و سنج بزنند و فریاد مرگ بر مجاهد و زنده باد جمهوری اسلامی سر بدهند. لابد با این هدف که اعصاب مجاهدین مقیم اشرف را خرد کنند و به خیال خودشان آنها را وادار به ترک قرارگاه کنند. اخیرا هم که وزارت اطلاعات آخوندها شروع کرده است به دستگیری و اذیت و آزار خانواده هایی که قبلا به دیدار فرزندانشان در اشرف رفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صرفنظر از اینکه چه مشی و طرز فکر سیاسی داشته باشیم ، صرفا بعنوان  ایرانیانی که به سرنوشت و رویدادهای مربوط به وطنشان حساس هستند، این سوال میتواند کنجکاوی ما را بر انگیزد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اگر مجاهدین آنچنانکه رژیم ادعا میکند یک نیروی شکست خورده، بی سلاح و بی اثر هستند، پس اینهمه لشکر کشی و اقدامات خلاف قوانین بین المللی و حقوق بشر و اینهمه عجز ولابه و درخواست والتماس و ... برای اخراج مجاهدین از عراق یا حداقل جابجائی آنها برای چیست؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاهی به مواضع و اقدامات  رژیم علیه نیروهای مستقر در اشرف با همکاری گماشتگانش در عراق در یکسال گذشته، بویژه پس از خیزشهای مردمی بعداز انتخابات خرداد88 بطرز آشکاری حاوی پیام نه چندان ناشناخته ایست: "ترس" !&lt;br /&gt;  ترسی که آنرا میتوان از اقداماتی که گاها  بطرز آشکاری با عجله و ناشیانه صورت میگیرد نیز دریافت. اما ترس آخوندها از یک نیروی بی سلاح و در محاصره آنهم در عراقی که وابستگانش در آنجا حاکم اند برای چیست؟&lt;br /&gt;این همان واقعیتی است که اگرچه تحلیلگران و مجامع بین المللی بدان توجه کرده اند اما متاسفانه نیروهای اپوزیسیون وطنی که بیشتر مشغول "خود" هستند نسبت بدان بی توجه اند.&lt;br /&gt;واقعیت اما این است که همه شواهد نشان میدهند که شکست و جارو شدن بساط رژیم در عراق و برسرکار آمدن یک دولت مردمی و دموکرات در آنجا، تاثیر تعیین کننده ای بر جنبش مردمی در ایران و پیروزی سریعتر  آن دارد. آخوندها که پس از "تصرف" عراق نشئه حاکمیت باد آورده در این کشور بودند، حالا خود را در باتلاقی یافته اند که هر روز بیشتر در آن فرو میروند. آنها اما خطر را خوب احساس میکنند. ..........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خامنه ای بی هیچ رودربایستی و در حضور خبرنگاران از جلال طالبانی؛ رئیس جمهور عراق که به تهران رفته بود خواست که عراق به قول و قرارهایش در مورد اخراج مجاهدین پایبند مانده و عمل کند. این موضوع و درخواست را بقیه مقامات رژیم نیز دائما تکرار کرده و از نوری مالکی و بقیه خواسته اند که گوششان به درخواستهای نهادهای حقوق بشری بدهکار نباشد و تکلیف مجاهدین را هرچه زودتر و قبل از روی کار آمدن دولتی که صددرصد تابع دستورات ولایت فقیه نباشد یکسره کنند. مقامات عراقی نظیر علی دباغ نیز بارها گفته اند و تاکید کرده اند که مجاهدین را بزودی از عراق اخراج خواهند کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقابل مجاهدین همواره خواهان رعایت قوانین و قراردادهای بین المللی توسط دولت عراق شده اند. واضح است که اگر در عراق دولت غیروابسته و نسبتا دموکراتی که به قوانین و قراردادهای بین المللی احترام میگذارد بر سر کار بیاید، مسلما نمی بایستی انتظار داشت که توپ و تانک مجاهدین را به آنها پس داده و دستشان را باز بگذارد که با توپ و تانک به داخل ایران لشکرکشی کنند. حد اکثر میتوان انتظار داشت که دست از محاصره قرارگاه اشرف برداشته و با آنها مانند پناهندگانی در چارچوب قراردادهای بین المللی و حقوق بشری رفتار کند تا آنها بتوانند غذا و سوخت و وسایل ابتدایی زندگی را مثل هر شهروند عراقی از بازار تهیه کنند. بستگان آنها اجازه داشته باشند که برای دیدار با آنها به عراق بروند. دولت عراق آنها را آزاد بگذارد که مثل همه پناهندگان، به راحتی در داخل عراق و به خارج از عراق رفت و آمد کنند و در حد امکاناتش امنیت آنها را تضمین کند. این را حتما خامنه ای و پاسدارانش هم می فهمند. سوال اینست که مجاهدین اشرف که تعدادشان به چهار هزار نفر هم نمی رسد و همانطور که گفته شد دائما در محاصره هستند و حتی برای تهیه غذا و سوخت و مایحتاج زندگیشان نیز با مشکل مواجه هستند، چه خطری برای رژیم ولایت فقیه دارند و چرا خامنه ای و رژیمش تا به این اندازه از این مجاهدین می ترسند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنطرف نزدیک به یکسال است که مردم ایران دست به قیامی جانانه زده اند. چندین سلسله تظاهرات کوچک و بزرگ داشته اند و از بابت این اعتراضات صدها کشته و مجروح داده اند. تظاهراتی که تا بحال مسالمت آمیز بوده و تنها در چند مورد با سنگ به مزدوران بسیج و سپاه حمله کرده و آنها را فراری داده اند که البته این حرکات نیز مورد پسند و تایید کسانی نظیر موسوی و کروبی که هیچگاه صحبت از تغییر نظام نکرده اند نبوده است. به گمان من برای پاسخ دادن به این سوال که چرا خامنه ای و پاسداران و اطلاعاتی هایش اینقدر نسبت به "اشرف" و مجاهدین حساس هستند لازم است که نگاه مختصری به چشم اندازهای موجود برای آینده جنبش فعلی در ایران انداخته شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دو چشم انداز اصلی برای جنبش فعلی که به جنبش سبز موسوم است مطرح شده است:&lt;br /&gt;- چشم انداز اول اینکه همانطور که موسوی و کروبی و بسیاری از کسانی که خود را در ردیف رهبران خارج کشور این جنبش قلمداد می کنند مطرح کرده اند، جنبش به صورت مسالمت آمیز ادامه یابد و قیام و تظاهرات کنندگان دست به عمل خشونت آمیز نزنند و به اصطلاح، گاندی وار گلوله را با گل پاسخ بدهند. طبیعی است که در این مسیر در کنار بقیه حرکتهای به اصطلاح نافرمانی مدنی، روی یک اعتصاب سرتاسری کارمندان و کارگران و همه شاغلین نیز حساب می کنند. البته اگر چنین حرکتی انجام پذیر باشد و و مردم ایران بطور یکپارچه به درخواست این رهبران دست به چنین اعتصاب سراسری بزنند حتما اتفاقات مهمی خواهد افتاد و حتما خواسته اعلام شده موسوی و کروبی که اجرای قانون اساسی و انجام یک انتخابات جدید بدون تقلب است برآورده خواهد شد. که البته یکی از معانی اش حفظ همین رژیم مبتنی بر برداشت خاصی از اسلام با همه پی آمدهای آن است. اما آیا چنین حرکتی انجام پذیر است و خامنه ای و پاسدارانش اجازه چنین حرکتی را خواهند داد؟ رفتار یکساله خامنه ای و همدستانش خلاف این را نشان داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- چشم انداز دوم اما استفاده مردم جان آمده از حق مقابله به مثل در مورد کسانی است که در حق آنها از هیچ جنایتی فروگذار نکرده اند. در یک کلمه پاسخ مشت با مشت و گلوله با گلوله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; به گمان اینجانب براساس همه آنچه که از خامنه ای دیده و شنیده ایم و اینکه در این یکسال در مقابل قیام و تظاهرات مردم یک قدم هم عقب ننشسته و از سرکوب کوتاه نیامده و همه جنایات مزدورانش را بطور مستقیم یا غیر مستقیم حمایت کرده و دست از حمایت از احمدی نژاد نکشیده،  خامنه ای بر این گمان است که جنبش مسالمت آمیز را  قادر است که فرو بنشاند و سرکوب کند و بنابر این ترسی از مبارزات مدنی و مسالمت آمیز و به اصطلاح مخملی ندارد. ترس او از قیامی است که در آن مردم آخوند زده و از ستم آخوند به جان آمده، پاسخ مشت را با مشت و پاسخ گلوله را با گلوله بدهند.&lt;br /&gt; و اگر اینگونه باشد، آیا این گفته که "اشرف نقدینه بزرگ ملت ایران در مبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت( فقیه)" است، گفته ای مبالغه آمیز است؟&lt;br /&gt;-------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-1556847359239379811?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/1556847359239379811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=1556847359239379811' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/1556847359239379811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/1556847359239379811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='آیا خامنه ای از اشرف و مجاهدین می ترسد؟'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-1633711641318351296</id><published>2010-05-03T14:07:00.000-07:00</published><updated>2010-05-03T14:09:33.489-07:00</updated><title type='text'>سخنرانی خامنه ای به مناسبت روز کارگر</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#663366;"&gt;دوم ماه می 2010&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنرانی خامنه ای در حضور کارگران&lt;br /&gt;به مناسبت روز کارگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسم اله....&lt;br /&gt;بنده به جان مادرم از روی شما کارگران عزیزی که در اینجا جمع شده اید خجالت می کشم. نه به خاطر اینکه مثلا نان در سفره نداشته باشید و یا کم به خانه می برید و از روی زن و بچه تان خجالت می کشید. نخیر!!. درست است که فقر و نداری برای مردم ما مایه افتخار و سرفرازی است اما  در نظام الهی ما بحمداله وضع کارگران حزب اللهی اگر از تجار محترم بهتر نباشد بدتر نیست (شعار حضار: الله اکبر......). من از روی شما خجالت می کشم و خودم را و نظام را وامدار شما میدانم برای اینکه شما حقیقتا برای این نظام زحمت می کشید بطوریکه همه جاتان پینه بسته. دستتان، پاتان، مغزتان، خلاصه همه جاتان. همه شما کارگران زحمت کش نظام هستید. صبح یک جا زحمت می کشید و عصر یکجا. صبح بسیجی و پاسدار هستید و عصر کارگرید. برخی از شما صبح دانشجو هستید و عصر بسیجی و شب هم اگر لازم باشد برای زهر چشم گرفتن از عوامل استکبار به کوی دانشگاه میروید و با یاد ائمه اطهار عوامل استکبار را از طبقه دوم و سوم خوابگاه به بیرون پرتاب می کنید و هیچوقت هم گله ندارید. شما آنچه را  که مسئولین نظام از شما میخواهند بی چون و چرا انجام میدهید. هروقت لازم است کارگرید و هروقت لازم است دانشجو و هرجا لازم باشد معلم و استاد دانشگاهید. حالا برخی از عوامل استکبار وقتی این فیلم را می بینند خواهند گفت و خواهند نوشت که این چطور کارگری است که موهایش مرتب و اصلاح شده است و لباسش مرتب است. بنده اول با این یکی دست سالمم یک مشت محکم توی دهان این عوامل استکبار می زنم و بعد برای ثبت در تاریخ عرض می کنم که کارگر حزب اللهی یعنی همین.  یعنی زحمت برعهده داشتن دو و سه شغل.  و این آسان نیست. برخی از این برادران استاد دانشگاه و مدیرکل ادارات هستند و برخی کارمند نیروهای انتظامی و بنابراین باید ضوابط اون دستگاهها را رعایت کنند. کشور قانون دارد و ما اجازه نمیدهیم که عوامل انتظامی لباسشون مرتب نباشه. موها باید شسته و برس کشیده باشه.&lt;br /&gt; حالا شنیده ام که برخی از عوامل استکبار که خودشان را به کارگری زده اند و عمدا دستاشون رو پینه دار کرده اند که امت مسلمان را گول بزنند، رفته اند جلوی وزارت کار و شعاد داده اند که " فلانی ستمگره- امروز روز کارگره" ، خوب اینهم شد شعار؟!  نه!! مرگ من اینم شد شعار؟ مگر شعار "ما همه سرباز توایم فلانی" و غیره چه ایرادی دارد که این را نمیدهند و آن را میدهند. وقتی ما میگوییم استکبار فتنه راه می اندازد بعضی دوستان نادان می گویند که آقا این استکبار انگار هیچ کار دیگری ندارد جز اینکه از صبح تا شام توی این مملکت فتنه راه بیندازد و توطئه کند. استکبار باید بداند که ما گول بازیهایی مثل روز کارگر و روز معلم و روز زن را نخواهیم خورد. اگر شما راست می گویید چرا یک روز جهانی بسیج و یا روز جهانی ولی فقیه نمیگذارید. پس شما دروغ می گویید. شما طرفدار کارگر و معلم و زنان نیستید. شمائی هم که از تزهای غربی و طاغوتی نظیر سندیکا و حقوق بشر دفاع می کنید بدانید که اگر بنده را هم گول بزنید رئیس جمهور دانشمند مارا نمیتوانید گول بزنید. کارگران حزب اللهی ما نظیر همین برادران و خواهرانی که اینجا هستند بجای سندیکا، هیئت های کارگران متوسل به ائمه و معصومین را تشکیل میدهند و مشت محکمی به دهان استکبار می زنند. آیا در سندیکا میشود قیمه پلوی نذری داد؟ اما در این هیئت ها همیشه تعدادی بازاری خیر پیدا می شوند که خرج بدهند و قیمه پلو و چلو کباب به کارگران عزیز ما بدهند. حالا صحبت از ساندیس مجانی وغیره که در این هیئتها از طرف بنده فرستاده میشه نمیکنم. و اینها همه را ما از امام سابق و از همین رئیس جمهوری که برخی مغرضین و صهیونیستهای عامل استکبار به ایشان بزمجه و انچوچک می گویند داریم.&lt;br /&gt;همین رئیس جمهور محبوب که بیش از چهل میلیون رای آورد هم خودش روزی از همین کارگران بوده. او هم سرباز گمنام امام سابق بوده. ایشان هم زمانی که توی زندان اوین کارگری میکرد از بسکه از صبح تا شب حد جاری میکرد دستاش پینه بسته بود. حالا باز برخی گول خوردگان از ایشان اشکال می کنند که چرا در صحبتهایش از الفاظی استفاده می کند که برخی میگویند ادبیات لات و لوتهاست. بگذار استکبار هرچه میخواهد بگوید.  ما افتخار می کنیم که رئیس جمهورمان لات و لوت باشه. ما افتخار می کنیم که وزیرمان و نماینده مجلسمان و فرماندهان انتظامی مان لات و لمپن باشند. همین لات و لمپن ها نظام ما را حفظ کرده اند (شعار حضار: الله اکبر....)  بنده صحبت هایم را با شعری که برای رئیس جمهور مورد تایید خودم ساخته ام و اون را به شما کارگران عزیز سه شغله تقدیم می کنم تمام می کنم.&lt;br /&gt;می فرماید، یعنی می فرمایم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن هاله نورانی بر دور سر محمود//گوید که مشو غافل هان از هنر محمود&lt;br /&gt;انچوچک و بزمجه ، یا هرچه بخوانیدش//تاثیر ندارد بر، زیر و زبر محمود&lt;br /&gt;پالان خر بنده گر باشد از ابریشم// از جنس نمد باشد پالان خر محمود&lt;br /&gt;از ابر اگر بارد بابا کرم و شادی// هرگز نشود افزون قر در کمر محمود&lt;br /&gt;هرچند وزیرانش با قابلمه می دزدند// لاکن نشود خالی انبار زد محمود&lt;br /&gt;(شعار حضار: تو شاعری خامنه/ ضد قری خامنه)&lt;br /&gt;-----------&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-1633711641318351296?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/1633711641318351296/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=1633711641318351296' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/1633711641318351296'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/1633711641318351296'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='سخنرانی خامنه ای به مناسبت روز کارگر'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7670690316288423863</id><published>2010-04-22T09:49:00.000-07:00</published><updated>2010-04-22T09:50:27.495-07:00</updated><title type='text'>مکالمه تلفنی اوباما و احمدی نژاد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;21 آوریل 2010&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مکالمه تلفنی اوباما و احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مستقیما از روی نوار پیاده شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(صبح اول وقت تلفن دفتر احمدی نژاد زنگ می زند. منشی گوشی را برمیدارد).&lt;br /&gt;منشی:&lt;br /&gt;- بله.... کیه اول صبح. بنال بینیم با کی کار داری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدا از آنطرف خط به فارسی با لهجه انگلیسی:&lt;br /&gt;- الو صب شما بخیر. اونجا آفیس آگای پروفسور احمدنجات بود؟ اینجا دفتر پرزیدنت اوباما بود. مستر اوباما میخواست با آگای پروفسور چند کلمه صحبت زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشی با صدای بلند:&lt;br /&gt;- حاجی محمود. با شوما کار داره. انگلیسی حرف میزنه. میگه از طرف اوباماس. همون یارو که نخست وزیر ایتالیاس. من که انگلیس سرم نمیشه. خودت ببین چی میگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد نژاد از اون اطاق:&lt;br /&gt;- با وفا، اوباما که نخست وزیر ایتالیا نیس. رئیس جمهور چیزه... چیز دیگه... هلند. نه .... افریقای شمالی... نه.. همون یارو امپریالیسه. چیه اسمش؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشی:&lt;br /&gt;- منظورت امریکاس؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- آره دیگه. همون. مطمئنی گفت خود اوباماس؟ نکنه باز این بچه های سپاه دارن منو دس میندازن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشی:&lt;br /&gt;- نه بابا. یه یاروه انگلیسی خلص حرف میزنه. اگه من کلاس نرفته بودم که اصلا نمی فهمیدم چی میگفت. میگه اوباما میخواد با "پروفسور احمدی نجات"! حرف بزنه. شوما مگه هنوز پرفسوری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- شما لازم نکرده به این کارا دخالت کنی. خودم باهاش حرف می زنم ( گوشی را بر میدارد). الو. الو. شما کی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشی به کنار احمدی نژاد رفته و گوشش را به گوشی نزدیک می کند تا حرفهای طرف مقابل را بشنود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد به منشی:&lt;br /&gt;- بابا شلوغش نکن برو کنار بینم چی میگه. اینقدر فشار نده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما از آنطرف خط:&lt;br /&gt;- الو گود مرنینگ. شما آگای پروفسور احمدی نجات بود؟ من پرزیدنت اوباما هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- آره اروای شیکمت. اگه تو اوباما بود منم امام خامنه ای بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- شما حرف من باور کرد. به ارواح پدرش من خودش اوباما بود. شما به من نامه خصوصی نوشت. من خواست جواب داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- من باور نکرد. شما یک نشونی داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;-نشونی اینکه من سیاه پوست بود. اسم وسطش هم حسین بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- به... دمت گرم بابا. پس خودتی آقا اوباما. گود مرنینگ. نامه رو خوب خوندی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- بله بله. من نامه خوندم. شما خواست که من مسلمان شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;- ای بابا!! قرار نیس شما توی تلیفون لو داد که من چی نوشت. اگه آمریکائیا و سی آی ای و اف بی آی و ب ام و، و جی پی اس بفهمن آبرو ریزی میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- من خودش پرزیدنت آمریکا هست. شما مگر ندانست؟ من خودش رئیس سی آی ای و اف بی آی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;- اه.....راس میگی ها. اصلا حواسم نبود. خوب حالا گذشته. میگم آقا اوباما اگه شما  قبول کرد که مسلمان شد تا من به ولی فقیه گفت و مشتلق گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- شما خیلی خوب انگلیس حرف زد اما من نفهمید شما برای چی خواست که من مسلمان شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;- ما خواست شما مسلمان شد. اونوقت شما به ما چند تا بمب اتم فروخت. آقا گفته قیمتش هرچی باشه نقد می دیم. دوتا بیمارستانم واستون  توی پتل پورت ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- پتل پورت که توی امریکا نبود. اصلا شما بمب اتم برای چی خواست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- خوب معلومه. آقا اوباما ما بمب اتم خواست که واسه تولید برق استفاده کرد دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- خیلی عجیب. شما چطوری از بمب اتم برق درست کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;-به.... بابا شوما هنوز دانشمندای سپاه نشناخت. ما بمب اتم توی اسرائیل انداخت. همچین برق از چش عالم و آدم پرید که نگو و نپرس. اینو بهش میگن برق اتمی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- نخیر. من به شما بمب اتمی نداد. شما خطرناک هست. من مسلمان نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;- باشه. شوما بمب اتم نداد ما از آلمان خرید. همین دیروز ژاک شیراک پادشاه آلمان به آقا زنگ زد و گفت حاضره سه تا بمب اتم به ما بده تا هرجا خواستیم بندازیم. آقا قیمتشو پرسید و گفت خبرت می کنیم. حالا شوما اگه ارزون تر داد ما از شوما خرید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- شما دروغ گفت. ژاک شیراک هیچکاره بود. آلمانی نبود. ژاک شیراک نخست وزیر گیزگیزیستان بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد دستش را جلوی گوشی گرفته و رو به منشی:&lt;br /&gt;- میگم ناکس با هوشه ها. آقا گفت به اینا باهاس یه دسی زد. دسمو خوند ناکس. (دستش را از جلوی گوش برمیدارد). آقا اوباما من شوخی کرد. شوما نباس عصبانی شد. آلمان بمب اتمش کجا بوده. میگم حالا بمب ممبو ولش کرد. شوما چرا نخواست مسلمون شد. شوما که اسم کوچیکت حسین بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- شما مسلمان ولش کرد. شما مسلمان بود کافی هست. من یه کار دیگه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;- شما فعلا کار دیگه ول کرد. اگه شوما مسلمان شد من به شما یاد داد که چیکار کرد که آمریکا قوی شد. آمریکا کشور ضعیف. آمریکا توی افغانستان و عراق شکست خورد. شما برا اینکه قوی شد باهاس به مردم امریکا گفت که پروفسور احمدی نژاد گفته از بچه دار شدن جلو گیری نکرد. اونوقت شما تا ده سال دیگه جمعیتتون دو برابر شد و تونست دوبرابر سرباز فرستاد به عراق و افغانستان و دیگه شکست نخورد. ما خودمون هم به دستور آقا به مردم ایران گفتیم همین کار را کرد. ما ده سال دیگه شد قدرت اول خاورمیانه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;البته مردم امریکا شما شناخت و به حرف شما گوش کرد. مردم امریکا همیشه شعار داد "ماموتی، ماموتی، تو خوشگل عموتی" که منظور عمو سام بود. اما شما این حرفا ول کرد. ما مشکلات زیاد داشت در امریکا. اقتصاد امریکا خراب. بیکاری زیاد. تورم زیاد. بهداشت و بیمه خراب. ما به شما احتیاج داشت. شما به ما رحم کرد. شما آمد اینجا به ما درس داد. اقتصاد یاد داد. شما یک نابغه بود. شما انگلیسی مثل زبان مادری حرف زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;- جون من شوما راس گفت آقا اوباما. یعنی اینایی که من گفتم همش انگلیس هست؟ اینا رو به آقا بگو که همش میزنه توی سر من میگه خنگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- من حتما به آقا گفت. شما بعدش باید رفت اروپا نجات داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی:&lt;br /&gt;-دمت گرم بابا. نوکرتم به حرضت عباس آقا اوباما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوباما:&lt;br /&gt;- چاکرم به مولا آقا مموتی. کیه که تو نوکرش نباشی آقا مموتی. بپا نچایی آقا مموتی. پق..........(صدای خنده چند نفر با صدای بلند از آنطرف خط)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن قطع میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد با لحن عصبانی به منشی اش:&lt;br /&gt;- نامردا ایرونی بودن. بازم یه تخم سگی پیدا شد مارو فیلم کرد. یاالله زنگ بزن وزیر اطلاعات بگو ته و توش رو دربیارن که کی بود به من زنگ زد. تا ظهر باهاس دستگیر شده باشه وگرنه وزیر رو عوض میکنم. من مادرشون رو به عزاشون می شونم. من خشتک پاره میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منشی به دفتر وزیر اطلاعات زنگ می زند و قضیه و دستور احمدی نژاد را توضیح میدهد. نیم ساعت بعد تلفن  مخصوص زنگ می زند و وزیر اطلاعات از آنطرف خط به احمدی نژاد می گوید:&lt;br /&gt;- حاج محمود پیداش کردیم کی بوده. شما نگران نباش. مسئله مهمی نیس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;-نگران نباش مهم نیس چیه؟! منم که باهاس بگم مهمه یا مهم نیس. حالا دستگیرشون کردین یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزیر اطلاعات:&lt;br /&gt;- کوتا بیا  حاجی محمود. بچه های دفتر ولایت بودن سر به سرت گذاشتن. به نفعتونه که فراموش کنین. بهتره با هیچکس هم در باره این موضع صحبت نکنید. اگه موضوع به مطبوعات درز کنه ممکنه براتون گرون تموم بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن قطع میشود.&lt;br /&gt;----------------&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7670690316288423863?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7670690316288423863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7670690316288423863' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7670690316288423863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7670690316288423863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='مکالمه تلفنی اوباما و احمدی نژاد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8584817289040234016</id><published>2010-03-29T12:49:00.000-07:00</published><updated>2010-03-29T12:51:01.336-07:00</updated><title type='text'>یک بسیجی در بهشت</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;نهم فروردین 1389&lt;br /&gt;یک بسیجی در بهشت&lt;br /&gt;- تیمور.....تیمور سه کله. پاشو ناکس. خودتو به موش مردگی نزن. یه سنگ کوچولو خورده تو سرت یه خورده ورم کرده. مردم گلوله میخورن پا میشن راه میفتن. پاشو پاشو این ساندیسو بخور حالت جا میاد.&lt;br /&gt;********&lt;br /&gt;بینندگان عزیز من حاج محمود خبرنگار تلویزیون کانال یک بهشت هستم. هم اکنون به محل ترمینال شماره 2 بهشت آمده ام وتصمیم دارم با یک برادر بسیجی که تازه از راه رسیده گفتگوی کوتاهی داشته باشم. این برادر هنوز همانطور که از طریق انتقال روحانی به زیر یکی از درختان ترمینال شماره 2 منتقل شده، در حالت دراز کش است. اجازه بدید که من به او نزدیک بشم و مصاحبه را شروع کنم.&lt;br /&gt;خبرنگار: برادر سلام عرض شد. رسیدن به خیر...... برادر.....برادر....نخیر خوابش سنگینه. پنداری شیشه شربت شهادت رو تا ته سر کشیده. باید بیدارش کنم و گرنه ممکنه به کاراش نرسه. برادر... برادر بیدار شو. خواب بسه. اینجا بهشته جای خواب نیست.&lt;br /&gt;بسیجی (تکانی میخورد. خمیازه ای می کشد و بیدار میشود): ها...ها....ها. من کجام؟ اینجا کجاس؟ بر پدرت لعنت اصغر سگ پز. همچین از پشت زد تو سرم که دیگه هیچی نفهمیدم. مگه گیرم نیفتی نامرد.&lt;br /&gt;خبرنگار: این حرفا را فراموش کن برادر. اینجا بهشته. تو شهید شدی و یه راست اومدی بهشت. پاشو. باید زودتر بری خودتو به دفتر ورودیها معرفی کنی و گرنه تا یه ساعت دیگه دفتر تعطیل میشه و باید شب رو همینجا تنهایی بخوابی.&lt;br /&gt;بسیجی: جدی میگی حاجی؟ اینجا بهشته؟ جونمی جون. حالا باید چیکار کنم؟ قصر و حورالعین و تلفن موبایل و بنز ضد گلوله و این چیزا رو باید از کی تحویل بگیرم؟&lt;br /&gt;خبرنگار: شما باید قبل از تاریکی هوا خودتو به دفتر ورودیهای ترمینال 2 معرفی کنی. وگرنه امشبه رو باید همیجا زیر این درختای ترمینال سر کنی . البته هوای اینجا شب و روزش عالی و دلچسبه و سردت نمیشه. اما بعضی از این آخوندای بهشت شبا که حوصله شون از حوریاشون سر میره پا میشن راه میفتن میان اینجا شبگردی. دنبال جوونای تازه وارد ساده دل میگردن. آدمای قابل اعتمادی نیستن. ممکنه خدای نکرده بلایی سرت بیارن.&lt;br /&gt;بسیجی: ای نامردا. اون دنیام که بودم این آخوند کمیته سه چار دفه بند کرد به ما و هی تو گوشمون میخوند که آخوند مثل دکتر میمونه و به آدم محرمه و از اینجور چیزا. یه بار گفت اگه پسر عاقلی باشی و قول بدی چندتا از این بچه های محله رو بیاری که من توضیح المسائل بهشون یاد بدم قول میدم بعد از یه سال میکنمت رئیس بسیج محله. بعدشم تا فرماندهی سپاه همینجوری میری بالا. خیلی وقتا هم پیشنهاد پول میکرد. اما ما خودمون ختم روزگاریم. چند دفه پولشو گرفتیم و زدیم به چاک.&lt;br /&gt;خبرنگار: ختم عالم هم که باشی این آخوندای بهشت یه چیز دیگه هستن. بهتره زودتر بری و کلید قصرت رو بگیری و شب توی قصرت بخوابی. درای قصرتم از پشت قفل کن.&lt;br /&gt;بسیجی: حاجی! میگم مگه اینجا بهشت نیس؟ اینجور آدما رو که نباس اینجا راه بدن.&lt;br /&gt;خبرنگار: تو مگر توی مراسم دعا و توبه و اینجور چیزا شرکت نمی کردی جوون؟ مگه از آخوند کمیته تون نشنیدی که مثلا هرکی پیاده از قم بره تا جمکران یا مثلا هرکی فلان روز خیلی گریه کنه یا مثلا هرکی خامنه ای روی سر و کله ش دست بکشه، دیگه بهشت بهش واجب میشه و هرگناهی هم بکنه خدای متعال هیچ چاره ای نداره غیر از اینکه اونو به بهشت ببره؟ خوب این آخوندها همونان دیگه. هزارتا کثافت کاری کردن اما خوب بابت همون پیاده روی ها  و گریه ها و دست مالیدنای آقا، الان توی بهشتن. هرچند که هنوزم دست از اون کثافتکاریا بر نمیدارن.&lt;br /&gt;بسیجی: پس لابد اون اصغر سگ پز ناکسم تا چند وقت دیگه سرو کله ش اینجا پیدا میشه. آخه اون ناکس همه کاری میکرد ولی هرچند وقت یکبار میرفت دیدن "آقا" و یه عالمه گریه فیلمی میکرد. بعدشم یه جوری خودشو میرسوند جلو که آقا رو سرش دس بکشه. اون ناکس حتما یه چیزایی میدونست. میگم حاجی! می بخشید ها، نکنه شومام جزو منافقا و فتنه گرا باشی که با کلک خودتو از جهنم به اینجا رسوندی و داری واسه روحانیت حرفت در میاری. از کجا معلوم که شیطون نیس که خودشو به شکل آقایونا در میاره و میاد این کارا رو میکنه که روحانیت رو بدنام کنه؟&lt;br /&gt;خبرنگار: نه پسرجون. منافقا و فتنه گرا که نمیان بهشت. تازه من  توی بهشت به دنیا اومدم و اصلا اون دنیا نبودم. بیا اینم کارت خبرنگاریم که روش نوشته محل تولد بهشت.&lt;br /&gt;بسیجی: من که سوات ندارم که کارت تو رو بخونم. ولی خوب بازم میگم ممکنه که این کارا کار شیطون باشه.&lt;br /&gt;خبرنگار: بد نیس بدونی که شیطون اصلا اجازه ورود به بهشت نداره. از وقتی خداوند متعال از بهشت انداختش بیرون دیگه نمیتونه وارد بهشت بشه. از هر کدام از درای بهشت بخواد وارد شه دستگاه مخصوص بوق میزنه و نگهبانا میان میندازنش بیرون.&lt;br /&gt;بسیجی: میگم برادر شما اینجا واردی، غیر از قصر و حوری چی به ما میدن؟ ساندیس و شراب و  چلوکباب و موبایل و اینجور چیزا رو از کجا باهاس بگیریم؟&lt;br /&gt;خبرنگار: اینا همه ش توی قصر آماده س. فقط اگه اجازه بدی سه چارتا سوال ازت بکنم که برنامه تلویزیونی ما هم پر بشه و ماهم به کاسبی مون برسیم. البته شماره تلفنم رو بهت میدم هروقت هر سوالی داشتی زنگ بزن.&lt;br /&gt;بسیجی: نوکرتم حاجی بپرس. ولی بعدش حق و حساب مام یادت نره. سفارش ما رو بکن که چند تا حوری اضافی هم به ما بدن.&lt;br /&gt;خبرنگار: خوب...اولش بی زحمت خودتو معرفی کن و بگو که چطور شد که شهید شدی.&lt;br /&gt;بسیجی: نوکر شما، فدایی امام خامنه ای، تیمور سه کله. راسش ما نمیدونیم چطور شد شهید شدیم. اصلیتش ما شهید نشدیم. این اصغر سگ پز ناکس سر قضیه زری گردله از ما دل پری داشت. آخه جلو رو زری گردله کنفتش کرده بودیم.  موقعی که ضد ولایت فقیها و منافقا داشتن تظاهرات میکردن و آتیش روشن کرده بودن و از روش می پریدن و شعار علیه مقام عظما میدادن، فرمانده بسیج به ما فرمون حمله داد. یعنی فرمون حمله اونجوری نداد که مثل جبهه باشه. گفت آقا فرمودن هرکدوم از اینا رو ناکار کنید ثواب یه زیارت کربلا داره که خودش یعنی بهشت بی برو برگرد. دویست هزار تومنم دستخوش داره. مام اولش سنگ انداختیم.  تاریک بود و دود زیاد بود و چش چشو نمیدید. اون سگ پز ناکسم که پشت سر ما وایساده بود سود استفاده کرد و از عقب با سنگ کوبوند توی سر ما. بعدش دیگه هیچی نفهمیدیم و یه دفه دیدیم اینجائیم. اگه نیومده بودیم بهشت با همین چاقو حسابشو میرسیدیم.&lt;br /&gt;خبرنگار: حتما یه مدت که اینجا موندید و از مزایای بهشت استفاده کردید نظرتان نسبت به اصغر سگ پز هم عوض خواهد شد. چون او بود که باعث شد شما در نوجوانی به اینجا بیاید و از مزایای بهشت برخوردار بشید. سوال دیگه اینکه به نظر شما ولی فقیه شما چقدر مورد قبول مردمه؟&lt;br /&gt;بسیجی: خیلی حاجی! خیلی مورد قبول مردمه. درسه که مردم ایرون ممکنه خیلی قدرشه ندونن. ولی مردم بقیه مملکتا آقا رو خیلی قبول دارن.&lt;br /&gt;خبرنگار: چقدر جالب. چقدر جالب. بینندگان عزیز توجه می فرمائید که این بسیجیان دل سوخته چطور از ته دل از ولی فقیه شون دفاع می کنند. خوب برادر بفرمائید دلیلی هم برای این حرفتان دارید.&lt;br /&gt;بسیجی: بعله حاجی! معلومه که داریم. به قول حاجی آقا رئیس بسیج، دلایل قوی مث رگای گردن معنویه. همین چارشنبه سوری که ما شهید شدیم آقا فتوا دادن که آتش بازی حرومه. غیر از ایرونیای فتنه گر و ضدانقلاب و منافق، بقیه مردم دنیا کلا اجمعین به حرف آقا گوش کردن و آتیش روشن نکردن و ترقه هم در نکردن. این یعنی اینکه آقای ما رو خارجی ها خیلی بیشتر از ما قدرشونو میدونن. مام اگه اون اصغر سگ پز ناکس تو سرمون نزده بود خیال داشتیم خدمت آقا بریم و ازش بخوایم که مارو بکنه رئیس یه جائی.&lt;br /&gt;خبرنگار: خوب خوشبختانه شما الان در بهشت هستید و دیگه احتیاجی به پست و مقام ندارید. ممکنه بگید که بزرگترین آرزوی شما در بهشت چیه؟ &lt;br /&gt;بسیجی: راسش ما آرزو داریم بشیم ولایت فقیه بهشت؟ اگرم نشد بشیم فرمانده بسیج بهشت. واسه اینکه اولندش مث آقا، هرچی حوری و چلوکباب و بنز ضد گلوله دلمون بخواد داشته باشیم. دومندش جلوی این آخوندای ناکسی رو که گفتی شبا میان ولگردی بگیریم. مخصوصا اون حاجی آقای مسجد محله خودمون که لابد اونم  با اون صحبتایی که شما کردی قراره بیاد بهشت. آخه اون ناکس توی اون دنیا از بسکه به بچه های مردم گیر داده بود دیگه مردم میترسیدن بچه شونو بفرستن مسجد واسه ی نماز جماعت. همه خبر داشتن اما هیچکی جرات نداشت چیزی بگه چون از مرکز حمایتش میکردن. میگم حاجی! تو که واردی، میشه بگی ما باید دم کی رو ببینیم که چند تا حوری و چند قاب چلوکباب اضافه به ما بدن. آخه ما با یه قاب و دو قاب سیر نمی شیم.... ولی صب کن بینم حاجی. صب کن.... اون زنای بی حجاب کی ان اونجا پشت اون درختا؟ اینجا مگه گشت خواهران بسیج و زری کماندو نداره؟&lt;br /&gt;خبرنگار: اونا حورین برادر. مگه نمی بینی از خوشگلی مثل حوری می درخشند. حوری که حجاب نمی پوشه.&lt;br /&gt;بسیجی: نمی پوشه؟! خوب بیخود نمی پوشه. مث اینکه شوما حالیت نیس. بسیجه که تعین می کنه کی چی می پوشه. اینا مردا رو به گناه میندازن. مگه اینجا بسیج و کمیته امر به معروف نداره؟ چطور اجازه داده اینا اینجوری توی باغ بگردن؟ اگه یه سی چل تاشون رو بگیرن و اعدام کنن دیگه جرات نمی کنن اینجوری بیان بیرون. حتما امام خمینی تا حالا اینا رو ندیده. "آقا" اگه بفهمه ما زن بی حجاب دیدیم و تو چش و چارش نزدیم ناراحت میشه.&lt;br /&gt;خبرنگار: جوشی نشو برادر. اینجا بهشته. از اون گشت مشتا هم که میگی لازم نداره. این حوریها هرکه بهشون نگاه بد بکنه چشاش خود بخود بابا قوری میگیره. بنا براین مواظب نیگا کردنت باش. فقط حق داری به حوریای خودت اونجوری نیگا کنی. حالا میذاری ما سوالمون رو بکنیم یا نه؟&lt;br /&gt;بسیجی: ما بهشت مهشت سرمون نمیشه. اینجا هیچ زنی اجازه نداره برخلاف دستور "آقا"  بی حجاب بیاد بیرون. من حسابشون رو میرسم. آهای......آهای آبجی. مگه نشنیدین آقا فرمودن خواهر من، سنگر تو حجاب ماست. آهای...آهای&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;- تیمور....تیمور سه کله.  داری خواب می بینی. چرا داد میزنی؟ بیدار شو پسر. خودتو به بیهوشی نزن. پاشو باید زودتر بریم مسجد  حاج آقا کارمون داره..... آها .... چشاتو واز کن. حالا درس شد............&lt;br /&gt;--------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8584817289040234016?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8584817289040234016/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8584817289040234016' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8584817289040234016'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8584817289040234016'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='یک بسیجی در بهشت'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6144637364357122280</id><published>2009-10-18T02:44:00.000-07:00</published><updated>2009-10-21T08:00:56.593-07:00</updated><title type='text'>در باره مجاهدین اسیری که آزاد شدند</title><content type='html'>پنجشنبه 23 مهرماه 1388&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;تبریک؟ چه تبریکی؟&lt;br /&gt;چند کلمه حرف جدی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزهای ششم و هفتم مرداد ماه بیش از دو هزار نفر پلیس و مامور امنیتی عراق و گماشتگان ولی فقیه، ظاهرا برای برپا کردن پاسگاه پلیس و در واقع به منظور "فتح"!! و برچیدن قرارگاه اشرف، با چوب و چماق و تیر و تبر به مجاهدین مقیم اشرف حمله ای که به خواست آخوندهای حاکم بر ایران انجام شد. حمله وحشیانه ای که حاصلش يازده شهید و بیش از پانصد مجروح و هزار مصدوم بود که حال برخی از آنها وخیم گزارش شد. سی و شش نفر نیز دستگیر و در واقع از وسط صحنه و میدان جنگ دزدیده شده و به اسارت برده شدند. برخی از این سی و شش مجاهد خلق قبل از دستگیری به سختی مجروح شده بودند. بطور نمونه یکی از آنها توسط ماشین "زره پوش" پلیس عراق زیر گرفته شده و به شدت مجروح شده بود بطوریکه توان حرکت از او سلب شده بود. حمله و گروگانگیری شباهت بی نظیری به حملاتی که نیروهای ولایت فقیه به مردمی که در خیابانهای ایران به تظاهرات آرام و بدون خشونت دست زده بودند داشت. چه آنجایی که با چوب و چماق و اسلحه گرم به انسانهای بی دفاع و غیر مسلح و مظلوم حمله می کردند و چه وقتی که برخی از آنها را وحشیانه دستگیر کرده و با کتک و ضرب و جرح از صحنه خارج و به مکان نامعلومی می بردند. این شباهت و قتی بیشتر شد که روز بعد از حمله، درست مانند فرماندهان سپاه و خود خامنه ای به میدان آمده و مدعی شدند که در این حمله و هجوم این مجاهدین بوده اند که به پلیس و نیروهای امنیتی عراق حمله کرده و تعدادی را کشته و تعدادی را نیز مجروح کرده اند. و در واقع این مجاهدین بوده اند که در این حمله با استفاده از سلاحهای سرد و گرم به پلیس امنیتی عراق حمله کرده اند. البته همان روزها آیت اله بی بی سی فارسی هم با "شیطنت"!! همین اكاذيب را به عنوان بخشی از خبر پخش کرد تا رعایت "بیطرفی کامل"! و "وجدان ژورنالیستی"! را در این مورد کرده " باشد.&lt;br /&gt;این حمله و هجوم و وحشیگری برخلاف همه تعهدات عراق بود. اما ظاهرا قول و قرارهایی که دولت عراق با رژیم آخوندی داشت جایی برای محترم شمردن آن تعهدات باقی نگذاشته بود. به همین دلیل هم روز بعد، هم دستگیر شدگان و هم مجاهدین اشرف و هوادارانشان در همه جای جهان برای وادار کردن عراق به محترم شمردن حقوق بشر مجاهدین و تعهداتشان و باز گرداندن گروگانها به قرارگاه اشرف، دست به اعتصاب غذا ی نامحدود زدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از این مقدمه که شرح مختصری از واقعه بود، به داستان آن سی و شش گروگان می پردازیم. همانطور که گفته شد آن سی و شش گروگان هم بلافاصله دست به اعتصاب غذا زده و خواستار برگشتن به قرارگاه اشرف شدند زیرا که جرم و گناهی مرتکب نشده بودند که با آن قساوت و وحشیگری و در حالیکه مجروح بودند از میان یارانشان "دزدیده" شده بودند. پلیس عراق آنها را به زندانی در شهری در نزدیکی قرارگاه اشرف منتقل کرد. علیرغم سه بار حکم قاضی دال بر بی گناهی آنها و دستور دادستان کل عراق برای آزادی آنها، دولت عراق همچنان از آزادی آنها خودداری کرد تا اینکه فشارهای بین المللی باعث شد که نهایتا دولت عراق آنها را به اشرف برگرداند.&lt;br /&gt;خامنه ای در دیدارش با رئیس جمهور عراق که قبل از انتخابات رژيم و شروع قیامهای اخیر به ایران رفته بود، ، از جلال طالبانی و دولت عراق خواسته بود که به قرار و مدارشان در رابطه با مجاهدین و قرارگاه اشرف هرچه زودتر عمل کنند. بنابراین از آنجایی که این اقدامات و حمله و هجوم وحشیانه به قرارگاه و کشتن و مجروح کردن مجاهدین بر اساس توافق مزبور انجام شد، میتوان اهداف زیر را برای این آدم دزدی حدس زد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– همه ی این گروگانها در مقابل دستمزد یک راست به ایران برده شوند و در اختیار وزارت اطلاعات و دستگاه سرکوب و شکنجه آخوندها قرار بگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– این گروگان ها به یک محل و اردوگاه دیگر دور از مرز ایران و در جایی بسیار بد آب و هوا تر منتقل شوند و گروگان گیری به دفعات تکرار شود و به این وسیله مجاهدین قرارگاه اشرف - علی رغم خواسته شان و برخلاف قوانین بین المللی که عراق ملزم به اجرای آنهاست – به محل دیگری منتقل شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;–با کار توضیحی و وعده و وعید، تعدادی از این گروگانها را "ببرانند" و وادار به "توبه"! کنند و سوژه تبلیغاتی و اتهام علیه سازمان مجاهدین درست کنند و به این ترتیب نشان بدهند که بسیاری دیگر از آنهایی که هنوز در اشرف هستند مایل به جدا شدن از سازمان هستند و بنابراین پلیس باید در آنجا مستقر شود و اینگونه افراد را از دست مجاهدین نجات بدهد. در این مورد قابل ذکر است که از همه امکانات و روشهایی که تصور میکردند میتواند تعدادی از سی و شش اسیر را به قبول جداشدن از مجاهدین و ندامت و همکاری با آخوندها بکشاند استفاده کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- در این مسیر هرچند نفر از این مجاهدین که کشته شوند باعث خوشحالی ولی فقیه خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– حتی اگر هیچکدام از این اهداف برآورده نشد، میتوان به بهانه رعایت حقوق بشر، برخی کشورهای منطقه و غربی را راضی کنند که این گروگانها را به عنوان پناهنده بپذیرند و با تکرار این سناریو به تدریج همه ی مجاهدین قرارگاه اشرف را به بیرون از عراق منتقل کنند و قرارگاه اشرف را ببندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;– آخوندها و وزارت اطلاعاتشان با این آدم دزدی به جوانان و مردمی که در خیابانهای شهرهای مختلف ایران و در دانشگاهها، قیام و جنبش اخیر را ادامه داده اند پیام قدرتمند بودن و تسلط بر اوضاع را می دهند تا آنها را از ادامه قیام نا امید و سرخورده کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد آوری می شود که چند سال پیش دو مجاهد خلق در بغداد ربوده شدند و هنوز هم علیرغم تلاشهای زیادی که برای نجات جانشان شده هیچ خبری از آنها به دست نیامده است. اینبار اما 72 روز تحصن و اعتصاب غذا و كارزار سياسي در اشرف و در زندان و در قريب به 40 كشور و بخصوص اعتصاب غذاي خشك 36 اسير، اراده و توطئه ی رژيم و عواملش در عراق را در هم شكست و سرانجام گروگانها آزاد شدند و رژیم به هیچکدام، تکرار می کنم به هیچکدام از اهداف و خواسته هایش در این گروگانگیری دست نیافت و به قول معروف پوزه اش به خاک مالیده شد. بعد از این پیش آمد سیل تبریکات به طرف مجاهدین روانه شد. اما برخی از روی غرض و تعدادی نیز از سر خیرخواهی گفتند که چرا تبریک؟ و چه تبریکی؟ گروه اول که تکلیفشان معلوم است و نیازی به پاسخ ندارند. اما بنده به گروه دوم یعنی خیرخواهان عرض می کنم که اگر یکبار دیگر به هدفهای آخوندها از این آدم دزدی نگاهی بیفکنند خواهند دید که "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شرایط در اشرف و عراق در رابطه با مجاهدین دیگر آنچه در قبل از حمله بود نیست. خیلی ها از این واقعه درسهایی ارزنده ای گرفتند و خواهند گرفت. مهمترین درس برای مردم و جوانان ایران اینکه به قول آقای رجوی "اگر حاضر باشیم بهایش را بپردازیم، قیصر را هم میتوان از اسبش به زیر کشید.". بسیاری از ما خاطره بابی ساندز مبارز ایرلندی را به یاد داریم. او پس از دستگیری توسط پلیس انگلستان، حاضر به پوشیدن لباس زندان نشد زیرا خود را زندانی سیاسی میدانست و نه یک دزد و خلافکار. پلیس هم حرف او را نمی پذیرفت و او را زیر فشار گذاشتند که یونیفرم زندان بپوشد. او دست به اعتصاب غذا زد و دوماه و چندروز بعد در اثر همین اعتصاب غذا جان باخت. خاطره ایستادگی و مقاومت او هیچگاه فراموش نخواهد شد. همچنانکه خاطره مبارزه و ایستادگی این مجاهدین همواره در یادها خواهد ماند.&lt;br /&gt;با توجه به آنچه در این سه ماهه قیام در ایران می گذرد و با توجه به شرایط و آنچه در آن دادگاههای کذایی و محاکمات فرمایشی دستگیر شدگان در ایران گذشت، این سی وشش مجاهد به مردم ایران پیام دادند که چگونه باید در مقابل رژیم ایستاد و تسلیم نشد و از کی باید سرمشق گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من این درسها و این دستاوردها، هم برای مجاهدین و هم برای مردم ایران بسیار ارزشمند هستند. از این بابت است که باید به مجاهدین و رهبرانشان و به مردم ایران تبریک و دست مریزاد گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6144637364357122280?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6144637364357122280/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6144637364357122280' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6144637364357122280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6144637364357122280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='در باره مجاهدین اسیری که آزاد شدند'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3976583158388154211</id><published>2009-09-27T04:18:00.000-07:00</published><updated>2009-09-27T04:24:39.515-07:00</updated><title type='text'>شرکت در مراسم گردهم آیی اعتصاب غذا کنندگان در لندن</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;شنبه ششم سپتامبر 2009  برابر با  چهارم مهرماه یکهزارو سیصدو هشتاد و هشت برای هموطنان و سایرینی که در مراسم گردهم آیی حمایت از مجاهدین اشرف  در کنار اعتصاب  غذا کنندگان در لندن شرکت کرده بودند سخنانی گفتم. متن این سخنان اینگونه بود:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام بر شما اعتصاب غذا کننده ها و همه ی انسانهای با شرفی که در شهرهای مختلف جهان با مایه گذاشتن از جان خودشون، صدای مظلومیت مجاهدین شهر اشرف را به گوش جهانیان می رسانند. آرزو می کنم همچنان قوی و استوار باشید و هرچه زودتر به خواسته هاتون برسید. سلام و درود بر همه یاران و هواداران شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین و سلام بر همه مجاهدین شهر اشرف که این روزها   همه ی ما بسیار نگران سلامتی اونها هستیم.&lt;br /&gt;یاران ما در اشرف تابستان بسیار سختی را گذراندند و هنوز هم آثار زخم چماق و تیر و تبر نواده های شمر و یزید بر تنشان است و علی رغم همه سختی ها به اعتصاب غذای خودشان که دوماه از شروع او ن میگذرد ادامه میدهند. ما اینجا واقعا نگرانشون هستیم. ای کاش میشد که یک جوری این اعتصاب غذا در اشرف تمام میشد و این اسطوره های مقاومت بیش از این سلامتشون و جسمشون تحلیل نمی رفت. آخه اینها سرمایه های مقاومت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی  هستند. کوله باری از چهل سال مقاومت و مبارزه علیه رژیمهای دیکتاتوری شاه و شیخ را بر پشت دارند. برخی شان  چندین سال از عمرشان را  در مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه گذرانده اند و بسیاری شان  طعم زندان و شکنجه شاه را چشیده اند و بسیاری هم طعم زندان و شکنجه  شیخ را. آرزو می کنیم که هرچه زودتر به خواسته هاشون برسند و بیش از این سلامتی شون به خطر نیفتد. &lt;br /&gt;دوستان عزیز&lt;br /&gt;اونهایی که سن و سالشون در حدی است که دوران انقلاب ضد سلطنتی را به خاطر دارند میدانند که خمینی دجال وقتی در پاریس بود به مردم ایران دروغ گفت و وعده های دروغ داد. خمینی بعدها خودش اقرار کرد که در واقع به قول خودش با مردم  خدعه کرده. یعنی به مردم کلک زده و واقعیات افکار و عقایدش در باره حکومت مذهبی و ولایت فقیه را با مردم در میان نگذاشته. مردم ایران خیلی زود این نیرنگ خمینی را فهمیدند و از همان سالهای نخست حکومت ولایت فقیه، نهال مقاومت در برابر فاشیسم مذهبی را کاشتند. جوانان دانش آموز و دانشجو و قشر روشنفکر جامعه ایران از همان سالهای نخست حکومت خمینی در قالب احزاب و سازمانهای سیاسی در مقابل قشریگری خمینی دست به مقاومتی جانانه زدند. در این میان فعالیتهای سیاسی و فرهنگی سازمان مجاهدین در جهت افشای سیاستها و افکار ارتجاعی خمینی و دارو دسته اش تا سرفصل سی خرداد 1360  به عنوان نمونه بسیار چشمگیری از مقاومت مردم ایران در برابر ارتجاعیون جنایتکاری که با نام دین قصد چیره شدن بر سرنوشت مردم ایران را داشتند قابل یادآوری است. نهال مقاومت از همان ابتدا به دست همین جوانان مبارز و مجاهد کاشته شد و با خون بهترین مردان و زنان ایران آبیاری شد. بعد از خرداد 1360 هم که خمینی جنگ مسلحانه را به مجاهدین و نیروهای انقلابی تحمیل کرد درخت مقاومت با جانفشانی فرزندان مبارز و مجاهد مردم ایران همچنان سرسبز و سربلند ماند و رشد کرد. در همه این سی سال این درخت با خون بهترین جوانان ایران آبیاری شده و سبز و تنومند شده و حالا شاخ و برگش  در  سرتاسر میهن آخوند زده ما گسترده شده و دارد به بار می نشیند. جنبش و مقاومتی که امروز در ایران جریان دارد، جنبش بی ریشه و نهالی نازک و جوان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاران&lt;br /&gt;جنبشی که آخرین حرکتش همین حرکت اخیر روز قدس بود که صدها هزار و شاید بیش از یک ملیون نفر ایرانی شرافتمند و از ظلم ولایت فقیه به جان آمده، در سرتاسر ایران علی رغم تهدیدات خامنه ای جنایتکار و فرماندهان سپاه آدمکشانش از خانه بیرون آمدند و تظاهرات کردند و شعار مرگ بر دیکتاتور و جانم فدای ایران دادند، بله ، این جنبش حاصل سی سال مقاومت مردم ایران است. این را به راحتی میتوان از خلال شعارهای مردم و خواسته های اونها فهمید. شعارهای و خواسته هایی که در این سی سال از دهان همین مجاهدین که امروز در اشرف هستند درآمده. شعارهایی مثل "مرگ بر خامنه ای" و "دیکتاتور، دیکتاتور، این آخرین پیام است؛     ارتش سبز ایران آماده قیام است" و "ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم"  . بزرگمردان و بزرگ زنانی که امروز در اشرف هستند بازماندگان  خیل  عظیمی از مجاهدین و مبارزینی هستند که در این سی ساله درخت مقاومت را با خون خودشان آبیاری کردند و شعله های مقاومت را در سرتاسر ایران روشن نگه داشتند. و این کار آسانی نبود. در این سی سال چه رنجها که کشیدند و چه خون دلها که خوردند. یکصد و بیست هزار نفر در این سی سال خونشون را برای بارور شدن همین درخت تناور مقاومت نثار کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; توجه کنید که به عنوان نمونه برای افشای سیاست ضد انسانی ساختن سلاح هسته ای رژیم که رژیم برای تضمین ماندنش اون را دنبال میکنه اما امروز به  همت همین مجاهدین و شورای ملی مقاومت به طناب دار آخوندها تبدیل شده چقدر زحمت کشیدند و شهید دادند و با هزار جور مشکل و سنگ اندازی مواجه شدند. دولتهای غربی علاقه ای به اینکه این رژیم شرش را از سر مردم ایران کوتاه بکند نداشتند وشاید هنوز هم ندارند. این دولتها در همه این سالها علی رغم اینکه میدیدند که رژیم آخوندی چه جنایاتی در حق مردم ایران می کند اما دست از مماشات با آخوندها نکشیدند. بارها و بارها خانم رجوی رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت به اینها تذکر داد که دست از حمایت این رژیم بردارند و مردم ایران و مقاومت مردم ایران  را راحت بگذارند تا خودشان تکلیفشان را با این آخوندهای دجال یکسره کنند اما کو گوش شنوا. اینها خیال کرده اند که تا ابد میتوانند رژیم ولایت فقیه را سرپا نگه دارند و مانع از این بشوند که مردم ایران به آروزی قدیمی خودشان که داشتن یک نظام دموکراسی مردم سالار و سکولار است برسند. سر همین قضیه اتمی و صدور ارتجاع و تروریسم به کشورهای منطقه هرگز حاضر نشدند که بطور جدی و از زاویه منافع واقعی مردم همه دنیا و بخصوص مردم ایران با آخوندها برخورد کنند. تا توانستند با آخوندها مماشات کردند. دولت آمریکا به درخواست آخوندها و برای جلب رضایت اونها اسم سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را در لیست تروریستی قرار داد. بعدش هم که همین انگلستان به درخواست ملاهای حاکم پیش قدم شد تا کشورهای اروپایی هم اسم سازمان مجاهدین را در لیست سازمانهای تروریست بگذارند و دست و پای این جنبش دیرپای مقاومت را برای فعالیتهای سیاسی ببندند با این تصور باطل که میتوانند همین رژیم جنایتکار را وادار کنند که دست از فعالیتهای تروریستی و صدور ارتجاع به کشورهای منطقه بردارد. این بار اول نیست که این انگلیسی ها این اشتباه را می کنند. در دورانی که هیتلر در آلمان قدرت گرفته بود و در صدد صدور ایدئولوژی نژادپرستانه و ضدانسانی نازیسم به بیرون از آلمان بود و میخواست مثل احمدی نژاد و خامنه ای آقا و رهبر جهان بشود هم انگلیسی ها همین اشتباه را کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویل چمبرلن (Neville Chamberlain)   ، بین سال های 1937 و 1940 نخست وزیر بریتانیا بود. او که جنگ پر تلفات جهانی اول را به چشم دیده بود، بر این باور بود که با سازش با آدولف هیتلر یعنی خامنه ای و احمدی نژاد اون دوران،  و در واقع با رشوه دادن به او می توان از بروز یک جنگ دیگر جلوگیری کرد و میتوان هیتلر را وادار کرد که دست از تفکرات فاشیستی و جنگ طلبانه اش بکشد.&lt;br /&gt;امروز بیست و ششم سپتامبر است. چمبرلن برمبنای همین باور در 29 سپتامبر  1938 یعنی درست هفتاد و یکسال پیش توافقنامه مونیخ را با هیتلر امضاء کرد که به موجب آن بریتانیا و فرانسه، در غیاب نمایندگان جمهوری چک اسلوواکی، پذیرفتند که منطقه سودتنلند (Sudetenland) چک به آلمان هیتلری واگذار شود و با این کار می پنداشتند که به «صلح» دست یافته اند. تقریبا همین کاری که امریکایی ها و انگلیسی ها در جنگ عراق با آخوندها کردند.&lt;br /&gt;شش ماه بعد، در ماه مارچ 1939، هیتلر مناطق بوهمیا و موراویای چک را تصرف کرد و در اسلوواکی نیز دولتی دست نشانده مستقر کرد.&lt;br /&gt;کمتر از یک سال پس از توافق نامه مونیخ، یعنی در سپتامبر 1939 نیروهای هیتلر لهستان را اشغال کردند و چمبرلن ناگزیر شد به آلمان نازی اعلان جنگ بدهد و  به این ترتیب پر تلفات ترین جنگ تاریخ بشر آغاز شد. جنگی که رقم کشته های انسانی اون به بیش از 50 میلیون نفر رسید. تازه اون زمان هیتلر در بین اکثریت مردم آلمان محبویتی داشت و سالها بود که کلی از مشکلات اقتصادی آلمان را حل کرده بود. اما امروز اینها دارند از دولت و حکومتی حمایت می کنند که فقط با زور سرکوب و زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام بر مردم حکومت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; اما آهای آقای اوباما که چشمت را بر جنایات نوری مالکی نوکر خامنه ای در حق دلیران اشرف بسته ای و دستت را به طرف احمدی نژاد جنایتکار دراز می کنی مطمئن باش که کار این رژیم تمام شده و حمایتهای شماها  دیگر نمیتواند دردی از اینها دوا کند.&lt;br /&gt;زیرا که  علی رغم همه این ترفندهای مماشات گرایانه و علی رغم همه  ی سرکوبها و زندان و شکنجه و اعدامهایی که رژیم ضدبشری ولایت فقیه در حق مردم ایران به عمل آورده آن درخت تناور مقاومت به بار نشسته و جوانان دلیر ایرانی با الهام از سی سال مبارزه و جان فشانیهای همین گردان اشرفی به میدان آمده اند و شعار می جنگیم می میریم ایران رو پس میگیریم سر داده اند. ماشین سرنگونی اینها استارت خورده و دیری نخواهد پایید که مردم ایران ریش و ریشه آخوندها را از بیخ و بن برکنند و به آرزوی دیرینه شان برای داشتن یک حکومت مردمسالار و سکولار جامه عمل بپوشانند.&lt;br /&gt;مرگ بر خامنه ای . زنده باد آزادی&lt;br /&gt; درود بر فرزندان دلیر و مبارز مردم ایران چه تهران و چه اشرف.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3976583158388154211?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3976583158388154211/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3976583158388154211' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3976583158388154211'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3976583158388154211'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='شرکت در مراسم گردهم آیی اعتصاب غذا کنندگان در لندن'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-5354519449637295635</id><published>2009-08-24T10:53:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T11:02:26.470-07:00</updated><title type='text'>ادامه بخش فارسی بی بی سی و قیام مردم ایران.</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;23 آگوست 2009&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بخش فارسی بی بی سی و قیام قهرمانانه مردم ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قیام اخیر مردم ایران علیه نظام ولایت فقیه، به شهادت دوست و دشمن، وسایل ارتباط جمعی؛ اعم از تلفن همراه، اینترنت و شبکه های اینترنتی و رادیوها و تلویزیونهای ماهواره ای، نقش بسیار مهم و ارزنده ای را بازی کردند و از آنجایی که قیام هنوز ادامه دارد، وسایل ارتباط جمعی نیز همچنان مردم ایران را در راه رهایی از سلطه اهریمنی نظام آخوندی کمک می کنند. فیلمها و اخبار و اطلاعات مربوط به قیام مردم، که با فاصله زمانی بسیار کم از زمان وقوع در اختیار رسانه ها قرار می گرفتند و به اطلاع مردم ایران و افکار عمومی جهان قرار میگرفتند، نقش غیر قابل انکاری در تشویق مردم به ادامه حرکات اعتراضی شان داشته و دارند. در این میان چند رسانه معروف نقش برجسته تری در شروع قیام داشتند، از جمله تلویزیونهای فارسی بی بی سی و صدای آمریکا و سایتهای یوتیوب و فیس بوک و تیوتر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعالیت تلویزیونهای فارسی زبان؛ بخصوص از قبل از انتخابات، بطور محسوسی زیاد و جهت دار شده بود. تلویزیون فارسی بی بی سی کوشش فراوانی داشت که تلاش تحریم انتخابات را خنثی کرده و مردم را به پای صندوق های رای بکشاند. کسانی که برای انجام مصاحبه ها و دادن تحلیلهای سیاسی دعوت میشدند همگی از فواید رای دادن می گفتند و اینکه مردم ایران میتوانند با شرکت در انتخابات و دادن رای به نامزدهای اصلاح طلب، علاوه بر خلاصی از دست احمدی نژاد و دارو دسته اش، به بهتر شدن اوضاع کشور در زمینه های مختلف و مهمتر از همه در زمینه سیاسی و بسط آزادیهای اولیه و اجتماعی کمک کنند. نوع تحلیلها و بیان نظرات به گونه ای بود که گویا انتخاباتی که در راه است، انتخاباتی آزاد است که در آن رای مردم تعیین کننده اصلی است. البته به این نکته اشاره میشد که کاندیداها همگی از فیلتر شورای نگهبان رد شده اند و همگی مورد تایید ولی فقیه و شورای نگهبان هستند، اما در عین حال گفته میشد که انتخاب کاندیداهای اصلاح طلب تغییرات اساسی در نظام قرون وسطایی ولایت فقیه خواهد داشت. تلویزیون بی بی سی فارسی به وضوح از اصلاح و تغییرات مورد ادعای اصلاح طلبان در رژیم جمهوری اسلام دفاع کرده و آنرا عملی کاملا انجام شدنی معرفی میکرد و افراد و گروههایی را که انتخابات را تحریم کرده بودند سرزنش میکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از اعلام نام نامزدهای رد شده از فیلتر شوران نگهبان و برگزاری مناظره ها، فعالیت تلویزیون بی بی سی بازهم بیشتر و بیشتر شد. از ایرانیان داخل و خارج ایران با اصرار درخواست میشد که در انتخابات شرکت کنند و به کاندیداهای اصلاح طلب رای بدهند و مطمئن باشند که تغیرات اساسی قابل اجرا بوده و انجام خواهند شد. بخصوص در خصوص آزادیهای اجتماعی و جمع کردن گشت های سرکوبگر و مزاحم مردم وعده های زیادی داده میشد. تحلیلگران مختلف از نقاط مختلف جهان، از ایران گرفته تا اروپا و امریکا و کانادا، در زمینه منافع رای دادن و مضار تحریم و رای ندادن داد سخن میدادند. انگار نه انگار که انتخابات در رژیم ولایت فقیه، خیمه شب بازی مسخره ای بیش نیست که از همان ابتدای کار این نظام با تقلبات گسترده همراه بوده و همواره نامهایی که از صندوق در آمده اند همانهایی بوده که ولی فقیه و همدستانش می خواسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بودجه رادیو و تلویزیون فارسی بی بی سی توسط مالیات دهندگان انگلیسی تامین میشود. دولت انگلیس نظارت دارد که این رسانه ها در راستای منافع دولت و مردم انگلیس حرکت کنند. بنابراین باید انتظار داشت که جهت گیری این رسانه ها براساس تحلیل و سیاست وزارت خارجه انگلیس در رابطه با ایران باشد. دولت انگلیس و به تبع آن وزارت خارجه انگلیس سیاستشان در رابطه با ایران موافقت با تغییرات و اصلاحات در رژیم است بدون آنکه تمامیت رژیم به خطر بیفتد. یعنی که دولت انگلیس با تغییر رژیم در ایران مخالف است و برای پیشگیری از تغییر رژیم تا به حال هرکار که توانسته کرده است. سیاست مماشات با رژیم آخوندی را باید در همین راستا دید. یادآوری سفرهای جک استرا وزیر خارجه سابق انگلیس به ایران و روابط خاص وی با خاتمی و خرازی و کوشش های وی برای آشتی دادن رژیم آخوندی با غرب و به پای میز مذاکره کشاندن آخوندها به نظر ضروری نمی رسد. بنابراین خط قرمز تلویزیون فارسی بی بی سی، تغییر نظام در ایران است. از این خط نباید رد شوند. طبیعی است که در این مسیر و با توجه به این سیاست، کارمندانی در بی بی سی استخدام خواهند شد و کارشان خواهد گرفت و حرفشان تعین کننده خواهد بود که از خط اصلاح طلبی دفاع کرده و با کسانی که در جهت سرنگونی نطام ولایت فقیه مبارزه می کنند، مخالف سرسخت باشند و مخالفتشان را هم دائما در تحلیلها و نوشته ها و گفته ها و برنامه هایی که می سازند بیان کنند. قبل از همه صادق صبا که فعلا رئیس بی بی سی فارسی شده و مسعود بهنود که از ایران یک راست به انگلیس آمده و در بی بی سی فارسی استخدام شده و تحلیل میدهد، از همین قماش هستند. مدت کوتاهی قبل از انتخابات و جریانات اخیر، صادق صبا گزارشی مستند گونه از ایران برای تلویزیون فارسی بی بی سی تهیه کرده بود که در آن تلاش زیادی کرده بود که زیبایی های ایران و زندگی راحت و خوب جوانان را نشان بدهد و جوانان ایرانی خارج کشور را به رفتن و آمد به ایران تشویق کند. با دیدن این فیلم هرگز نمیشد تصور کرد که جوانان ایرانی همین قهرمانانی هستند که در خیابانهای شهرهای ایران حماسه های اخیر را آفریدند و حکومت ایران همین حکومتی است که اینگونه بی شرمانه سرکوب می کند، می کشد، دستگیر و شکنجه می کند و فاجعه می آفریند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضدیت های رادیو و تلویزیون فارسی بی بی سی با مجاهدین و شورای ملی مقاومت را نیز باید در همین راستا دید. وزارت خارجه و دولت انگلستان به دنبال مماشات با رژیم ولایت فقیه هستند و تا به حال در این زمینه از همه کشورهای غربی جلوتر بوده اند. قابل توجه است که حالا که اصلاح طلبان، که تا همین قبل از انتخابات جزو بدنه نظام به حساب می آمدند و کاندیدشان به راحتی از فیلتر شورای نگهبان رد میشد، به "اپوزیسیون" رژیم تبدیل شده و برخی از سرانشان در بازداشت و تحت شکنجه به سر می برند، کار کمی برای تحلیل گران و خط دهندگان در بی بی سی فارسی مشکل شده است. با اینحال ضدیتشان با مجاهدین و شورا همچنان برقرار است. در جریانات حمله وحشیانه پلیس عراق به قرارگاه اشرف مجاهدین که حاصلش بیش از ده کشته و پانصد زخمی و چهل اسیر بود، در حالیکه خبر اول بسیاری از خبرگزاریها و تلویزونها نظیر سی ان ان و الجزیره همین موضوع بود و فیلم حمله که توسط مجاهدین تهیه شده بود پخش میشد، تلویزیون فارسی بی بی سی ابتدا بخش کوچکی از فیلم را که اطلاعات زیادی در باره حمله و سرکوبگری پلیس عراق نشان نمیداد را پخش کرده و سپس گفته های عل دباغ مقام عراقی را که گفته بود اصلا حمله ای صورت نگرفته و کسی مجروح و کشته نشده و مجاهدین دروغ می گویند را بطور کامل پخش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از انتخابات و انجام تقلب بزرگ که از آن با نام کودتا یاد میشود، اوضاع ایران به هم ریخت و مردمی که به کاندیدای اصلاح طلبان رای داده بودند برای گرفتن حقشان به خیابان ها ریختند. مردمی هم که رای نداده و انتخابات را تحریم کرده بودند موقعیت را مناسب دیده و به خیابانها آمدند تا مخالفتشان را با نظام ولایت فقیه اعلام کنند. شعارهای تظاهرات کنندگان پس از چند هفته از "رای ما کو؟" به "مرگ بر خامنه ای " تبدیل شده و داستان تظاهرات و خواسته تظاهرات کنندگان به سمت تغییر تمامیت رژیم رفته است. این در حالی است که دولت انگلیس همچنان با تغییر رژیم در ایران مخالف است و بنابراین چاره ای نداشته جز اینکه فتیله را پائین بکشد و بیشتر به مسائل فرعی بپردازد. البته در جریان تظاهرات و اعتراضات پس از انتخابات دستگاه سرکوب رژیم تعدادی از کارمندان سفارت انگلیس در تهران را با اتهام همدستی با تظاهرات کنندگان در راستای براندازی نظام، دستگیر کرد و احتمالا بابت آزادی آنها از جمله از دولت انگلیس خواسته است که جلوی فعالیتهای تلویزیون فارسی بی بی سی را بگیرد. اما دولت انگلیس اگر سیاستش ادامه حمایت از تظاهرات کنندگان و مردم ایران بود هرگز گوشش به این شانتاژها بدهکار نبود. داستان دستگیری تعدادی ملوان انگلیسی در آبهای شط العرب و آزادی سریع آنها به دنبال تهدیدات دولت انگلیس هنوز از خاطره ها پاک نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحلیلگران بی بی سی فارسی هیچگاه به روی مبارک نیاوردند که وقتی با تحریم انتخابات مخالفت میکردند، چگونه با تمام توان این عقیده را تبلیغ می کردند که رای مردم در انتخابات تعیین کننده است. در حال حاضر بی بی سی فارسی به میزان زیادی از برنامه هایش در رابطه با آنچه در ایران می گذرد کاسته است و سعی می کند از حوادثی نظیر انتخابات افغانستان و غیره حداکثر استفاده را کرده و تا میتواند فتیله برنامه های مربوط به اعتراضات و تظاهرات و دستگیریها و پی آمدهای آنها را پائین بکشد زیرا به خوبی دریافته است که هدف این اعتراضات دیگر آنچه در ابتدای کار بود نیست و مردم ایران به این نتیجه رسیده اند که از دل این رژیم اصلاحاتی بیرون نخواهد آمد و راه حل ایران در تغییر رژیم است. حالا همانطور که خامنه ای از اینکه اجازه برگزاری و پخش مناظره های قبل از انتخابات را داد پشیمان است، بی بی سی فارسی هم که خواستار ادامه عمر رژیم آخوندی است، بدون شک از اینکه به برگزاری تظاهرات در همان روزهای اول دامن زد پشیمان است. اما از قدیم گفته اند که "پشیمانی سودی ندارد!".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-5354519449637295635?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/5354519449637295635/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=5354519449637295635' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5354519449637295635'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5354519449637295635'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='ادامه بخش فارسی بی بی سی و قیام مردم ایران.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7728286977983665234</id><published>2009-04-02T04:39:00.000-07:00</published><updated>2009-04-02T04:41:14.449-07:00</updated><title type='text'>گماشته آقا</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;نوروز 1388&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;گماشته "آقا"!!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه خبرگزاری فارس با موفق الربیعی در باره مجاهدین و اشرف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امت عزیز حزب اله سلام علیکم. حتما خبر دارید که چند روز پیش آقای موفق الربیعی مشاور امنیت ملی عراق  برای دستبوس "آقا" و رسیدگی به حسابهای عقب افتاده به ایران تشریف آورده بودند. خبرگزاری فارس که ما باشیم، برای راحتی خیال امت حزب اله که گویا نگران این هستند که نکنه زور دولت عراق به منافقین نرسه و اونا یک وقت بخواهند خطری متوجه نظام "اسلامی" ما بکنند، یک مصاحبه حضوری با آقای موفق انجام دادیم.&lt;br /&gt;مصاحبه کننده که همون برادر خ..... خودمان باشد، بحمداله هیچ رابطه ای با وزارت اطلاعات و زندان اوین و سایت ایران دیدبان نداشته و یکی از فدائیان خودسر "آقا" ست که تا حالا همینطور خودسرکی و برای رضایت خاطر مقام معظم رهبری یک کارایی کرده که ذکر آنها در اینجا خوبیت ندارد. برای اینکه خودسر بودن این برادر به خودسر بودن کسانی که آن قتلهای معروف را انجام دادند وصل نشود و باعث نتیجه گیریهای خودسرکی امت حزب اله نشود، ما از بردن نام این برادر معذوریم و در گزارش این مصاحبه از ایشان با نام مخفف برادر خ که منظور همان خبرنگار است نام می بریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: آقا موفق چاکریم اهلا و سهلا. نوکرتیم به مولا. عارضم به حضور ذی فضولت که ما امت حزب اله و سربازای گمنوم "آقا"، در مقابل اینهمه زحمتای شوما واسا حفظ "بیضه اسلام" لنگ انداخته و از ته دل به شما میگیم که بابا ایواله. موفق باشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: سهلا و اهلا. ما از همان بچگی موفق بودیم و هنوز هم هستیم. حالا ما هذا سوالکم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: چطو شده که شوما تا بحال نتونستید این مجاهدین رو به ما تحویل بدین تا ما خلاصه خیال "آقا" رو از بابت اینا آسوده کونیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: همانطور که رهبر معظم فرمودند و بعدش هم خود اینجانب تکرار کردم حضور عناصر سازمان مجاهدین در اردوگاه اشرف، امری نامطلوب است. اینها در اردوگاه اشرف کاری ندارند غیر اینکه علیه دولت عراق و رهبر معظم توطئه کنند. حالا دولت عراق به جهنم، اینا دائما خاطر "آقا" را آزرده می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: اینا رو که خودمونم میدونیم. یه چیزی بگو که ما ندونیم. ما که میدونیم اینا همه ش توطئه می کونن. اما، شومام که غریبه نیسی، ما خودمان اینجا کسانی رو  که توطئه می کونن یواشکی سوار ماشین  می کونیم و یا طنافیشون می کونیم و یا کارتیشون می کنیم. بعدش هم که سر و صدای قضیه دراومد "آقا" میان پشت قضیه و میگن اینا عوامل خودسر بودن. یعنی خفه. حرف نباشه. اینا خودین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: ما هم بحمداله توانستیم در عراق گردان عوامل خودسر خودمان را راه بیندازیم و یک کارهایی بکنیم اما هنوز زورمان به اینا نرسیده. این است که دنبال بهانه میگردیم. شما بهانه سراغ نداری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: بهانه که چه عرض کونم. اما رهنمود زیاد داریم. البته "آقا" خودشون تو خط رهنمود استاد مان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: "آقا" یکی دو ساعتی ما را رهنمودی کردن. اما خوب شما هم بفرمائید بکنید. شاید باعث بشه ما وظیفه مان را بهتر انجام بدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: رهنمود مهنمود که زیاته. بچشم. عرض میکونم. اولندش که باس تا از دستتون میاد اینا را اذیت بکونید. آبشون را قطع کونید. برقشان را قطع کنید. اگه میتونید باهاشون درگیر شین و توی دعوا با چاقو بزنیدشون. بعدشم بگید ما خبر نداریم کی بود. بگید امت حزب اله عراق خودسرکی رفتن اینا را بزنن، تازه مامورین ما مانع این شدن که مردم عراق حساب اینا را برسن. اگرم شکایت کردن و اطلاعیه دادن شما هم اطلاعیه بدین و بگین اینا دارن جو سازی میکنن. بگین اینا دروغ میگن. بگین اینا خودشون خودشونو کتک می زنن که آبروی امت حزب اله عراقو ببرن. خاطرتون نیست مگر امام راحل اوائل انقلاب چیکار میکردن؟ دمش گرم. خیلی باحال بود امام. ما اینارو میگرفتیم زخم و زیلیشون میکردیم. امام فرداش میفرمود اینا منافقن و خودشون خودشونو شیکنجه میکونن که آبروی نظامو ببرن. بعدشم به ما پیغوم میدادن که شوما کاری به این سر و صداها نداشته باشین و کارتونو بکونین. مام آی میخندیدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: اینکار ها را اوندفعه "آقا" فرمودند. ما هم  تا اونجا که میشد انجام دادیم.  چیزی دیگه به فکر شما نمی رسه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: چرا. پیشنهاد میشنهاد که زیاده. اما اولش بفرما بینیم واسا چی دمب ساعت میری وقت "آقا" رو سر اینجور مسائل بی اهمیت میگیری؟ "آقا" هزارتا مخشله داره. باهاس مسائل جهانی رو راس و ریس کونه. همین پیام اوبامای ناکس رو ببین. اگه "آقا" در عرض سه شماره بهش جواب دندون شیکن نداده بود از فردا رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس کوفت و امام جمعه دلغوزآباد، مث قاشق نشسته می پریدن وسط میدون و یه چیزایی مگفتن که اوضاع امت حزب اله شیرتوشیر میشد. حالیته که چی میگم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: برادر به امام زمون، خود "آقا" احضار فرمودند. بنده اصلا نمیخوام مصدع اوقات گرام ایشان بشوم. ثانیا اینطور که شما فکر میکنید هم نیست. اینها پدر ما را توی عراق درآورده اند. وگرنه که "آقا" اینقدر نگران اوضاع نبود که خودش مستقیما و بطور علنی از طالبانی بخواهد که عراق به تعهداتش در مورد مجاهدین عمل کند. اصلا این تعهدات که علنی نشده بودند. "آقا" آنقدر این موضوع برایش مهم بود که خواسته یا ناخواسته علنی اش کرد و دست ما را توی پوست گردو گذاشت. حالا دیگر کسی نمیتواند بگوید اینها کسی نیستند و از این حرفا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; خبرنگار خ: خیلی خوب داش نمیخواد اینقذه روضه بخونی از "آقا" ایراد بگیری. خوب گوش کون ببین چی میگم. بگید سربازاتون به زور بیریزن توی خونه هاشون و یه چیزایی اونجا بذارن. مثلا وافور و مواد مخدر. چندتا بطری عرق سگی هم بذارید. فقط مواظب باشین برادرا عرقاشو نخورن جاش آب بیریزن که خیطی بالا بیاد. بعدش بگین تو رادیواتون بگن اینا را اونجا پیدا کردید. توی نماز جمعه هم اعلام کونین و بعدشم شعار مرگ بر منافق بدین. حالیته؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: به همین سادگی هم که نمیشه این کارا را کرد برادر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: زکی سه! نمیشه؟ دمت گرم بابا. نمیشه کدومه. مام وقتی اولش بزرگون از قول امام فرمودن این کارا رو بکونید گفتیم نمیشه. اما کردیم و شد. شومام میتونید. اولش توکل کونید. بعدش هم سر کیسه رو شل کونید. کار نشد نداره حاجی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: منظور شما این است که از اینها بهانه ی الکی بگیریم و بعدش حسابشان را برسیم. "آقا" هم همین را فرمودن. من تا حالا ده تا بهانه گرفته ام. نمیدانم چرا مردم عراق به بهانه هایم می خندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: مثلاچه بهونه ای گرفتی مومن که بهت خندیدن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفق الربیعی: مثلا گفتم این قرارگاه براشون بزرگه. گفتم اینجا 400 کیلومتر مربعه و برای 3500 نفر زیاده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر خ: ها ها ها ها... خوب خنده داره که بهت خندیدن. مومن اقلا یه دروغی بگو که گزک دسشون ندی. براساس اطلاعات برادرای وزارت تا اونجایی که حاجیت خبر داره اندازه اونجا کمتر از چهل تاس. تو گفتی چارصدتا. خوب نوکرتم چیزی رو که همه می بینن و میشه اندازه گرفت که نمیتونی ده برابرش بکونی. خیلی باحالی. تو هم مث اون همشهری ما رفتی اسکناس بیست و سه تومنی چاپ کردی ها. دمت گرم بابا. فقط حواست باشه "آقا" نفهمه اینجوری گلاب زدی. ممکنه عصبانی بشه بگه حقوقتو کم کونن. "آقا" وقتی عصبانی میشه از این کارا میکونه. اصلا باهاس بیای خدمت برادرای وزارت دوره جدید ببینی. هم اطلاعاتت قدیمیه هم سبک کارت. زت زیاد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------&lt;br /&gt;برای خواندن مطالب حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه کنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7728286977983665234?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7728286977983665234/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7728286977983665234' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7728286977983665234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7728286977983665234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='گماشته آقا'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-9157001957799462614</id><published>2009-03-17T09:23:00.000-07:00</published><updated>2009-03-17T09:35:37.148-07:00</updated><title type='text'>پرده سوم از نمایشنامه در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;چهارشنبه سوری – نوروز 1388&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;نمایشنامه دنباله دار "در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه"&lt;br /&gt;پرده سوم: "رای حاج رمضون"!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;زمان: صبح اول وقت&lt;br /&gt;مکان: دفتر مخصوص ولایت فقیه&lt;br /&gt;افراد صحنه این پرده: 1- رئیس دفتر 2 – حاج رمضون آبدارچی مخصوص&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر مشغول بررسی دفتر ملاقات روزانه ولی فقیه است که حاج رمضون با قیافه ای گرفته برایش چای می آورد. چای را روی میز رئیس دفتر می گذارد. رئیس دفتر سرش را از روی میز بلند میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: چه شده حاجی جان. چرا قیافه ات اینطور درهم است مومن؟ خوب است که ما کشتی نداریم که غرق شود. قیمت املاک هم که به خاطر دعاهای رهبر معظم ثانیه ای بالا میرود. پس دیگر چرا در همی مومن؟ نکند نگران آخرتت هستی؟ من به شما اطمینان صددرصد میدهم که همگی ما در سایه ولایت عظما جامان توی بهشته و هزاران حوری دارند انتظارمان را می کشند. حالا بگو ببینم چه شده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: حاج آقا دس به دلم نذارید که خونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: نکنه دوباره عیالاتت با هم ساخته اند و حسابت را رسیده اند. چقدر به تو نصیحت کردم که سه تا زن را در یک خانه نگه ندار مومن. یا تجدید فراش نکن و یا اگر میکنی هرکدام را در خانه ای جداگانه اسکان بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : نه بله حاج آقا. مشکل عیالات نیست. مشکل این برادر زاده نا اهل ناشکر است. همانی که سه سال پیش با ریش سفیدی شما فرستادیمش به دانشگاه دکتری. گفتیم یک دکتری چیزی توی خانواده داشته باشیم که اینقدر مجبور نباشیم اهل و عیالاتمان را پیش نا محرم ببریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر. د.: مومن این حرفا از شما بعید است. آخر جوان بسیجی که حتی دیپلم دبیرستان را هم نداشته و دوره هفت ساله دانشگاه پزشکی را در چهار سال تمام می کند و نصف کلاسها را هم شرکت نمی کند چطور میتواند اهل و عیال شما را معالجه کند؟ امت "اسلام" اصولا احتیاجی به طبیب و دکتر ندارد که محرم باشد یا نامحرم. سلامتی و مریضی ما همه در دست خداست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : درست فرمایش می فرمایید حاج آقا. اما خوب ما دیدیم آیات عظام برای معالجات مختصر هم به خارجه میرن و مجبورن زیر دست دکترهای کافر و پرستارهای نامحرم دراز بکشن که لابد مسئولیت اون دنیایی داره. گفتیم شاید این پسره دکتر بشه و ما مجبور نشیم زیر دست نامحرم دراز بکشیم که به ماتحتمون آمپول بزنه. اما انگار باید این آرزو را به گور ببریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حالا بفرما چطور شده است؟ ترک تحصیل کرده؟ شما که میگفتی رئیس حراست دانشگاه از ایشان رضایت دارد. تا سه چهار سال دیگر هم دکتر میشود. سواد ندارد مهم نیست. مهم اینه که آینده اش تضمین است مومن. دیگر چرا نگرانی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ح. ر. : نه بله حاج آقا. ترک تحصیل نکرده. توی دانشگاه حسابی مشغول تحصیل است. سر همین قضیه خاکسپاری استخوانهای جنگ تحمیلی هم در صحن دانشگاه با دانشجوهای ضدانقلاب و منافق درگیر شده بوده و هفت هشت نفرشان را با قمه لت و پار کرده بوده. خودش هم یک زخم سطحی برداشته بوده که به حمداله مشکلی نبوده. برای همین هم رئیس حراست یک سفر حج عمره براش در نظر گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ر. د.: به درستی که این جوانها مایه افتخار ما علما هستند. یک چنین جوانان مسلمان و متعهدی هستند که نظام ما را سرپا نگه داشته اند. این را به "آقا" بگو تا ایشان هم تشویقش کنند. حتما یک چفیه برایش میفرستد. "آقا" خوب قدر این جوانان را میداند. پس نگرانیت از چه بابت است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله چی بگیم حاجی آقا؟ خجالت میکشیم بگیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: دشمنت خجالت بکشه. بگو مومن بگو ببینم قضیه چیه؟ زن میخواد؟ براش بگیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: نه بله حاجی آقا. موضوع اینا نیست. راسیتش تا دوسه ماه قبل پایش را کرده بود توی یک کفش که شما پا در میانی بکنی که ایشان بشه رئیس دانشگاه. خلاصه کلی برایش روضه خواندیم تا قبول کرد که تا درسش را تمام نکرده و دکتر نشده باید توی همین دانشگاه دکتری بمانه و بسیجی خوبی باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: خدا خیرت بدهد حاجی. درست گفته ای. ما که نمیتوانیم یک بسیجی را که دکترا ندارد بکنیم رئیس دانشگاه مومن. معمم هم نیست که بگویم همان داشتن عمامه معادل دکترا میشود. بهتره که همین دانشگاه را بچسبد و درسش را تمام کند. شاید بشود گفت دوسال یکی برایش حساب کنند که چهار سال بقیه را توی دو سال بخواند. بعدش برایش یک فکری میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: خدا خیرتان بده. ماهم همین را بششان گفتیم و ایشان هم قبول کرد. اما دیشب دوباره آمده بود و داد و هوار راه انداخته بود که:&lt;br /&gt;"مگر ما چه مان از حاجی محمود کمتره. اولش میخوایم بشیم شهردار تهران و بعدش هم بشیم رئیس جمهور. تازه ما اردتمان به "آقا" خیلی هم از آقا محمود بیشتره"&lt;br /&gt;ماهم اولش دعواش کردیم. اما نیس که خیلی باباشا که برادر کوچک ما باشه دوس میداریم، موندیم که چکار کنیم. گفتیم میایم با شما صلاح مصلحت می کنیم و هرچی شما فرمودید اجرا میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: موندن نداره حاجی. تا درسش تمام نشه و مدرک نگیره خبری از مشاغل دولتی نیس. اگه دوس داره تاجر بشه مانعی نیس. بیاد تا براش امتیاز واردات یک چیزی مثل کشک یا روغن زیتون یا سیگار را بگیریم و بشود تاجر کشک. سر یکسال هم میلیاردر شده. هروقت هم فرصت کرد سری به دانشگاه بزند و از همین کارایی که حالا میکند بکند تا درسش تمام بشود و دکترایش را بگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله ما هم همینا را بششان گفتیم. اما میگه حالا که اینطوره به بسیج بگیم که سالی دیگه مدرک دکترایش را بشش بدن. ما هم گفتیم آخه پسره نفهم تو اگه چهار ساله دکتر بشی که نمیتوانی یک نسخه بنویسی. میگه:&lt;br /&gt;" حالا کی خواسته نسخه بنویسه. مملکت "اسلامیه"! دکتر و مهندس غرب زده میخواد چکار؟ ما نباید وقتمون را صرف سرکلاس رفتن بکنیم".&lt;br /&gt;میگه اگه ما کاری براش نکنیم خودش یکراست میاد میره خدمت "آقا".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: جوانهای این دوره و زمانه هم عجب سر پرشوری دارند ها. یادت میاد ما خودمان وقتی جوان بودیم چقدر در زندان خدمت کردیم؟ هم حاکم شرع بودیم و هم سرپرستی برادران بازجو را میکردیم. اما اینقدر شور وسر نداشتیم. خوب اینها در مکتب همین ولی فقیه بزرگ شده اند. باید هم اینطور برای خدمت به "اسلام و مسلمین" شور و شوق داشته باشند. حالا خودت چه صلاح میدانی حاجی؟ میخوای بیاریش اینجا بشود محافظ ما و در کار تجارت هم کمکمان کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر.: واله ما هم همه جور قول بشش دادیم اما قبول نکرد. گفتیم بیا قبول کن دو سه سال برو خارج کشور و برگرد. اونوقت ما به همه میگیم دکتر شده و از آقا تقاضا میکنیم وزیرت بکنن. اما باز هم قبول نکرد که نکرد. میگه حالا که اینطوره ما را بکنید نماینده مجلس. هم توی دانشگاه باشیم و هم توی مجلس. اونوقت خودم سال دیگه مدرکم را از رئیس دانشگاه میگیرم و نیازی به پادرمیان حاج آقا هم نیس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: عجب جوان ماجراجوییه مومن. "آقا" به اینجور جوانا خیلی علاقه داره. به نظر من بگو بیاید یک سری خدمت "آقا" بزنه و دست ایشان را ببوسد و حاجت را از ایشان بگیرد. اگر آقا صلاح بدانند برای یک مدتی نماینده مجلس بشود بد نیست. داشتن چنین نزدیکانی در مجلس برای من و تو هم لازمه. دکترایش را هم یا سال دیگر و یا دوسال دیگر میگوییم بهش بدن. بعدش به عنوان یک بسیجی که دکترا دارد همه جا برایش سر و دست میشکنند. همین وزیر اطلاعات که با شما اینجوری جنگ و دعوا دارد حاضر است هر کاری برایش بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: خدا خیرتان بده حاج آقا. خیالم را راحت کردید. چشم. فردا با خودم میارمش که بره دست "آقا" را ببوسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: بسیار خوب حاجی. حالا چای و میوه را آماده کن که کاندیداهای ریاست جمهوری میان که خدمت آقا برسن. باهاشان یکی به دو نکن مومن خوبیت ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: چشم حاجی آقا. ما لال میشیم. اما هنوز که اینجا نیسن می خواستیم بدانیم که به نظر شما کدامشان مورد نظر "آقا" هستن؟ ما باید به کدامشان رای بدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس د.: مومن مثل اینکه بعد از اینهمه سال خدمت در این مکان مقدس هنوز سیاستمدار نشده ای. مملکت ما بحمداله از همه ممالک جهان دومکراتیکی تر است. اینجا "آقا" سرپرست و قیم مردم هستند و وقتی ایشان تصمیم بگیرند یعنی دومکراسی. یعنی مردم تصمیم گرفته اند. اینها همه شان مورد توجه "آقا" هستن. اینها همه شان مرید و مقلد ولی فقیه هستن. اینها همه شان برای پاگرفتن این نظام خون دل خورده اند و زحمت کشیده اند. "آقا" هم به همه ی اینها علاقمند هستن. بنابر این شما لازم نیس به کسی رای بدید. وظیفه ما و شما اینست که امثال همان برادرزاده بسیجی شما را تربیت کنیم. آنها هستن که نظام را سرپا نگه میدارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج ر: راسیتش ما دلمان راضی نیس که این حاج محمود دوباره رئیس جمهور بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: چرا مومن؟ ایشان چه هیزم تری به شما فروخته؟ از صدقه سر ایشان قیمت مستقلات ما که ده برابر شده. دیگه چه ناراحتی داری مومن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله مشکل اینه که وقتی آدمایی مثل این حاج محمود میشن رئیس جمهور اونوخ جوانایی مثل این برادر زاده ما هوایی میشم و میگن ما چرا نشیم. به نظرم "آقا" بهتره یکی از همین علما را بکنه رئیس جمهور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: بد هم نمیگویی مومن. بد هم نمیگویی. حالا بفرما به امورات آبدارخانه برس. من هم باید به کارها برسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون خارج میشود و رئیس دفتر مشغول بررسی دفتر ملاقات ها میشود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-9157001957799462614?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/9157001957799462614/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=9157001957799462614' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9157001957799462614'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9157001957799462614'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html' title='پرده سوم از نمایشنامه در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7336007589390186183</id><published>2009-03-09T12:54:00.000-07:00</published><updated>2009-03-09T12:57:40.109-07:00</updated><title type='text'>پرده دوم نمایش :  سوالات شرعی حاج رمضون</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;پانزدهم اسفند 2008&lt;br /&gt;نمایشنامه چند پرده ای:در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه"!"   پرده دوم: سوالات شرعی حاج رمضون&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; زمان: وسطای اسفند&lt;br /&gt;مکان: دفتر ولی فقیه مستضعفین جهان&lt;br /&gt;افراد صحنه به ترتیب اهمیت سیاسی - اقتصادی:&lt;br /&gt;الف- رئیس دفتر خامنه ای&lt;br /&gt;ب – آخوند اژه ای وزیر اطلاعات رژیم&lt;br /&gt;ج- حاجی رمضون آبدارچی مخصوص دفتر مقام عظما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرده باز میشود. رئیس دفتر پشت میز کارش مشغول بررسی اعداد و ارقام ثبت شده در یک دفترچه است. چند دقیقه ای به همین منوال میگذرد و سپس رئیس دفتر سرش را از روی دفترچه بلندکرده و دکمه ای را که مخصوص صدا زدن حاج رمضون است دو بار فشار میدهد. بلافاصله سر و کله حاج رمضون پیدا میشود.&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حاج رمضون بی زحمت دوتا چای بیار و بیا اینجا بشین کمی گپ بزنیم.&lt;br /&gt;حاج رمضون بدون گفتن کلامی خارج شده و پس از چند دقیقه با یک سینی که دو استکان چای در آن هست وارد شده و یک چای را جلوی رئیس دفتر گذاشته و چای دیگر را هم روی میز کوچک کنار میز رئیس دفت میگذارد و روی مبل می نشیند.&lt;br /&gt;رئیس دفتر: عرض کنم به حضور سرکار که حساب و کتابامون رو بر رسی کردم و همه ش درسته. به حمداله درآمد خوب بوده. اینها همه از آثار  ارادتی است که به "آقا" داریم مومن. این اعداد نشان میدهند که اینهایی که میگویند در این مملکت فقر و نمیدانم تورم هست همه شان غرض و مرض دارند. اما میگم حاجی شما متوجه صحبتهای "آقا" با این یارو طالبانی شدی یانه؟&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله تا حدودی شدیم. یه چندتایی هم سوالات داریم اما خوب...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوالاتت را بعدا بپرس. اما من فکر میکنم از این به بعد دیگه وقتشه که پول نقدا رو به خارج منتقل کنیم. صلاح نیس اینجا زیاد پول نیگر داریم. از مستقلات هم هرچی میتونی به پول نزدیک کن و بده که من ترتیب فرستادنش رو بدم. اما از این موضوع به کسی چیزی بروز نده مومن. به صلاحمان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: ما که دهنمون خدا را شکر قرصه. خدا سایه "آقا" را از سر ما کوتا نکنه که هرچه داریم از "آقا" داریم....... اما میگیم حاج آقا.... راسیتش یک تا شایدم دوتا موضوع هست که ما نمی فهمیم. یعنی وقتی بهش فکر میکنیم ها..... یک خورده ای گیلیج و ویلیج میشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: اولا که بسیار طبیعی است که شما مسائل شرعی را نفهمی.  این که خجالت ندارد مومن. خوب بهر حال فهمیدن کار ما علما است.  شما مومنین، بسیاری از مسائل را نمی فهمید و برای همین هم به ما علما احتیاج دارید. در حدیث معتبر است از شیخ کافی که میفرماید العلماء یفهمون و الغیرالعلماء لایفهمون. یعنی که علماء خیلی بیشتراز این چیزا میفهمند و خلاصه شما باید رازهاتون را با اهل علم و معممین در میان بگذارید و سوالاتتون را از علما بکنید و از اموالتون در راه پیشرفت حدیث و علم خرج کنید. البته این حدیث معانی دیگری هم دارد که فعلا به اینجا مربوط نمیشود. مهم آن دستورالعملی است که میگوید رازهاتون را با علما در میان بگذارید و مسئائلی را که نمی فهمید باید از علما استفتاء کنید. هم ثواب دنیا دارد و هم ثواب آخرت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: مسئله ی اونجوری که نیس حاج آقا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: توفیری نمی کند مومن. خجالت نکشید. هر مسئله ای باشد استفتاء بکنید. در مورد مسئله صیغه و نسوان است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: این چیزا نیس حاج آقا. مسئله مربوط به مشکلات چیزه.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: عرض کردم که توفیری نمیکند مومن.  اگر سوالات شما مربوط به  وجوهات و خمس و زکات درآمدمون هم  هست، عرض میکنم که نگران نباشید زیرا که روحانیت شرعا وجوهاتی نمی پردازه. خیالت از این بابت راحت باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: نه حاج آقا اینم نیس. راسش خجالت میکشیم بگیم. مسئله در مورد چیزه....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: نکند در مورد نجاسات مسئله دارید؟ باید بگم بیخودی ناراحتی مومن. "آقا" خودشان تز اجتهادشان را در همین زمینه نوشته اند. انواع نجاسات را مثل کف دستشان می شناسند. هر سوالی دارید بدون خجالت بفرمائید تا از رساله "آقا" پاسختان را بدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: خدا را شکر که بسیج یک همچین رهبر دانشمند و نجاسات شناسی داره. اما حاج آقا سوال ما یه چیز دیگه یه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: حاجی جان بجز اینها که دیگه مسئله مهمی وجود نداره. اینقدر نگران مشکلات دنیوی نباشید. دنیا را باید به اهلش واگذار کرد. ما دعاگویان اهل بیت و پیروان امام هستیم و مسائل دنیوی برایمان مهم نیست. مسائل دنیوی را باید برای اهلش گذاشت. الدنیا مزرعه الاخره حاجی. باید به فکر آخرت و روز چهارصدهزار سال و مار غاشیه و پل صراط بود. حالا چی هست این سوال شما؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حاج رمضون: (نجوا کنان میگوید) در مورد مسئله منافقین و اتمی و اینجور چیزاس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: مسئله اتمی که اصلا نگرانی نداره. "آقا" ماشاءاله همه ی کتابهای علمی را خوانده اند. از کتابهای گوستاو لوبن بگیرید تا بتهونگ و حتی اگوس کنت. حتی یک روز که سرحال بودند، برای بنده ساعتها در مورد اختراع مرده شور اتمی که ایده اش مال خودشان بوده گفتند. وقتی "آقا" میگویند که ما قرار داریم که از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز بکنیم، بیخود نمیگن. بمب را هم انشاءاله وقتی ساختیم حتما برای مصارف صلح آمیز ازش استفاده میکنیم. متوجه نشده اید که چگونه این وزیر انرژی سوالات اتمی را از "آقا" استفتاء میکنه؟ مجتهد جامع الشرایط و ولی فقیه یعنی همین مومن.  سوالت در مورد مجاهدین چیه؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله از این صحبتایی که این حاج آقا اجه ای میکرد ما اینجوری حالیمان شد که این مجاهدین، هم دارن داغون میشن، یعنی داغون شدن، هم توی عراق گیر نیروهای خودمون هستن و تکون نمیتونن بخورن، هم تازه اگه توی عراق آزادشون هم بزارن کاری ازشون ساخته نیس. این چیزی بود که ما از حرفای حاجی اجه ای حالیمان شد. درس عرض میکنیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: غرضت را بگو مومن. اینا را شما فهمیدی. ما چیز دیگه ای می فهمیم. یکبار عرض کردم که روحانیت و علما را با عوام یکی نکن. حالا سوالت چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: میگم اگه اینجوریه پس چرا "آقا" از هر خارجی که میاد ملاقاتش میخواد که حساب مجاهدین را برسن. یادتانه وقتی اون انگلیسیه که صلوات میرفستاد؛ جک نمیدونم چی چی، اومده بود، آقا تا دم در بدرقش کردن و همه ش میگفتن کار مجاهدین را تمام کنید. اونم همه ش میگفت چشم. یعنی نمیگفت ولی دساشا میگذاشت به چشاش. خوب اینا که عددی نیسن. کاری هم برعلیه ما ازشون ساخته نیس. پس این حرفای "آقا" چه معنی میده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوالت همینه یا سوال دیگری هم داری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: واله سوال که زیاده. اما خوب یکی دیگه م که همش توی نماز میاد تو سرم اینه که بالا خره ما میخوایم بمب اتمی بسازیم یا نه؟ ما که از حرفای "آقا" و این حاج محمود و بقیه چیزی دستگیرمون نشد که نشد. اما از حرفای شما اینجوری حالیمون شد که میخوایم یه بمب اتمی بسازیم که استفاده صلح آمیز ازش بکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: اگه حاج رمضون نبودی میگفتم که داری سوالات بودار میکنی. اما حالا میگم داری سوالات نامربوط میکنی. عرض شود که....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(دفعتا دربی که به اطاق خامنه ای مربوط میشود باز شده و اژه ای وارد دفتر میشود.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: (رو به حاج رمضون) آهای ملعون!! من حرفهات را از پشت در می شنیدم. اگر به خاطر حاج آقا نبود بابت همین سوالات میدادم ببرنت به اوین. به ولی فقیه شبهه می کنی؟ زنت بهت حرامه!  ساکت باش و از این سوالات نکن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: آشیخ شما کوتاه بیا. اینجا دفتر ولی امر مستضعفین جهانه و مسئولش هم منم. اولا به اجازه کی از پشت در استراق سمع کردی؟ ثانیا اینجا من هستم که میگم کی چه بپرسه و کی چه نپرسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: البته حرمت شما سرجاش. ولی "آقا" سخت نگرانند. دستور فرمودند که وزارت اطلاعات باید مواظب همه چیز و همه کس باشد. حتی خودیها را ما باید به شدت زیر نظر بگیریم. ممکن است یکدفعه از همین خودیها بخوریم. نظام الهی ما نباید به خطر بیفتد. فرمودن که همه باید مواظب همدیگر باشیم. ما باید مواظب بسیج باشیم. بسیج باید مواظب سپاه باشد. سپاه باید مواظب ما باشد. بسیج باید مواظب مجلس باشه. مجلس باید مواظب وزارت اطلاعات باشه. و همه باید مواظب ارتش و دانشگاه و مجلس باشیم. درست است که نظام ما باثبات است اما خوب باید خیلی مواظب باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: باز ما را گلیج ویلیج کردی حاجی. حالیمان نشد که بسیج باید مواظب سپاه باشه یا سپاه باید مواظب بسیج باشه. کی باید مواظب شورای نگهبان باشه؟ ما باید مواظب کی باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: شما وارد معقولات نشو حاج رمضون. شما لازم نیست مواظب کسی باشی. (رو به اژه ای)  اولا شبهه ای به ولی فقیه نشده. ثانیا حتی انتقاد به ولی فقیه جزو مصادیق بارز براندازی نرم است و به بسیج مربوط میشود و نه به وزارت اطلاعات. شما توی کار بسیج اختلال نکنید. حالا عوض این حرفا بفرما در مورد منافقین به این حاج رمضون توضیح بده. بالاخره اینا عددی هستن یا نیستن؟ برای ما خطر دارن یا ندارن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: چشم عرض می کنم. اما این حاجی ملعون گوشه میزند و ما هم باید جوابش را بدیم. عرض شود که در خصوص منافقین، ما سالهاست به همه میگیم تمام شدن و عددی نیستن. مخصوصا توی این سایتهامون می نویسیم که نیستن. به اینایی هم که از خارجه میان،نه یک بار که صدبار میگیم اینا عددی نیستن ولی ازشون میخواهیم به هر قیمتی هر بلایی میتوانند سرشان بیاورند. اما خوب بعضیا از پیش ما که میرن، علیرغم اون قالیچه هایی که میگیرن، اینور و اونور مینشینند و میگن اینا مهمند. یعنی در واقع نمک را میخورن و نمکدان را میشکنند. حالا چرا  این حرفا را میزنند؟ اینشا ما نمی فهمیم. برادران دارن از چندتا از این دستگیر شدگان دانشگاه بازخواست می کنند که دلیلش را بفهمن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر: سوال حاجی رمضون اینه که اگه اینا عددی نیستن مثلا چرا "آقا" در ملاقات اخیرشون با طالبانی ازش خواست که هرچه زودتر اینها را از عراق اخراج کنن؟  یعنی حرف مهمتر از این نبود که بزنند؟ مگر اینا در عراق چه کاری ازشون ساخته س؟ آشیخ چه فایده دارد که اینقدر خودمان را به نفهمی بزنیم؟ بهتر نیست که واقعیت را بگوئیم؟ نکند خدای نکرده جنازه "نظام الهی" ما آنقدر وضعش فجیع است که توده ایهای مرده شور هم به حالش دارند گریه می کنند. بفرما از سایت پیک نت مال توده ای هاست برایت بخوانم. میگوید:&lt;br /&gt;"... مورد سوم این است که در تمام این سالها، یعنی از سال 1361 تا کنون مقامات جمهوری اسلامی مجاهدین خلق را سازمانی متلاشی و بی اهمیت تبلیغ کرده اند و بی وقفه در تلویزیون و مطبوعات خود بر همین امر اصرار داشته ان. اکنون درخواست اخراج آنها، آنهم از سوی رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با طالبانی نشان میدهد که این سازمان همچنان برای رهبران ایران یک کابوس است."&lt;br /&gt;خوب حالا چه جوابی داری آشیخ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: هیچی. به ارواح خاک پدرم که اگر از اینا در عراق کاری ساخته باشه.  "آقا" را با دست خودم کفن کردم که اینا اصلا عددی نیستن و هیچ کاری ازشون ساخته نیس. مسئله اینه که "آقا" نیس که رهبر مستضعفین همه ی جهان هستن، خوب باید به فکر بقیه مسلمین جهان هم باشن. منظور "آقا" از این اصرارهایی که داره اینه که منافقین برای مردم عراق مزاحمت ایجاد نکنند. آخه اونجا دارن یک کارایی میکنن که ممکنه مردم عراق از نظر بیکاری و اینجور چیزا مشکل پیدا کنن. میگن دارن نفت شیعیان رو میدزدن میدن به صهیونیزم جهانخوار. خوب "آقا" هم احساس وظیفه شرعی میکنن و پی گیر اخراج اونا از عراقند. وگرنه که حکومت ما بحمداله حکومتی است با ثبات و از ناحیه اونا هیچ تهدیدی احساس نمی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: دمت گرم حاج آقا اجه ای. خیالمان راحت شد. حقته که یه چایی دبش بهت بدم.&lt;br /&gt;(از در بیرون رفته و با یک چایی برمیگردد. چایی را به اژه ای تعارف میکند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اژه ای: ممنون. ولی فامیل بنده اژه ایه، نه اجه ای. برای روحانیت اسم نساز ملعون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاج رمضون: حالا اگه به اون یکی سوالم هم جواب بدید دیگه شبانه روز دعات میکنم. همون ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رئیس دفتر(حرف حاج رمضون را قطع می کند): سوال بعدی رو بزار برای بعد مومن. آشیخ کار داره. باید بره. خودم بعدا بهت جواب میدم. به سلامت حاج آقا.&lt;br /&gt;اژه ای از در خارج میشود. پرده بسته میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7336007589390186183?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7336007589390186183/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7336007589390186183' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7336007589390186183'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7336007589390186183'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='پرده دوم نمایش :  سوالات شرعی حاج رمضون'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6587521313609548501</id><published>2009-02-08T03:49:00.000-08:00</published><updated>2009-02-08T03:51:22.517-08:00</updated><title type='text'>انقلاب ما برای گریه بود</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بیستم بهمن ماه 1378  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالگرد انقلاب&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"انقلاب ما برای گریه بود"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالگرد انقلاب آمد "یره"&lt;br /&gt;تا قیامت اقتصاد مال خره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که اسیر شیخ گشت&lt;br /&gt;اندک اندک عمرش از سی هم گذشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که برای نان نبود&lt;br /&gt;واسه ی خوشبختی انسان نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی که واسه شادی نبود&lt;br /&gt;از برای کار و آزادی نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نی برای خربزه بود انقلاب&lt;br /&gt;نه برای نان و فرهنگ و کتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلابی بود یک کم مخملی&lt;br /&gt;باب طبع اکبر و آسید علی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای وعده کردیم انقلاب&lt;br /&gt;وعده هایی که خمینی کرد باب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی شیرین آب و برق مفت&lt;br /&gt;بارها شخص خمینی اینو گفت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی و کار و زمین&lt;br /&gt;بعدشم پیروزی مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی حرف و بیان&lt;br /&gt;درد دل کردن برای دوستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ی آزادی کفش و لباس&lt;br /&gt;خوردن کتلت بجای آش ماس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده هایی جمله پوچ و آبکی&lt;br /&gt;که محقق هم نشد غیر از یکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن یکی هم واقعا وعده نبود&lt;br /&gt;یک هدف بود و محقق شد چه زود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب ما برای گریه بود&lt;br /&gt;حاصلش هم هیچ جز گریه نبود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بر اعدام شادی در اوین&lt;br /&gt;سنگسار دختر ایرانزمین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بر مرگ امید و آرزو&lt;br /&gt;بر مزار خنده و قبر صبو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گریه بهر کودک کارتن نشین&lt;br /&gt;قتل عام قهرمانان در اوین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه رفت و شیخ برجایش نشست&lt;br /&gt;هم زبان را می برد هم پا و دست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه هم آزادگان را داغ کرد&lt;br /&gt;لاکن اصحاب عبا را چاق کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چه امیدی که رفتیم پشت بام&lt;br /&gt;گول خوردیم ای دریغا از "امام"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گول خوردیم از خمینی ، آه، آه!&lt;br /&gt;چونکه افتادیم از چاله به چاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الغرض امروز بعد از سی سنه&lt;br /&gt;باز برگشتیم سر کلثوم ننه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز برگشتیم دوران حجر&lt;br /&gt;یکقدم اونورتر از ملا عمر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6587521313609548501?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6587521313609548501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6587521313609548501' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6587521313609548501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6587521313609548501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/02/blog-post_08.html' title='انقلاب ما برای گریه بود'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7668267678407960039</id><published>2009-02-06T01:00:00.000-08:00</published><updated>2009-02-06T01:04:11.856-08:00</updated><title type='text'>مصاحبه بی بی سی با استادکامبار جعفر استپانویچ</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;دوم فوریه 2009&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بی بی سی و مجاهدین و لیست تروریستی!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شنوندگان عزیز رادیوی بی بی سی فارسی، گفتار سیاسی این ساعت ما اختصاص دارد به موضوع خارج شدن نام گروهگ مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا. همانطور که میدانید و آقای خاویر سولانا هم گفتند این خروج از لیست به دلخواه شورای وزیران نبوده و در واقع به خاطر رای آن دادگاه کذایی اینها مجبور شدند که اسم این گروهک را از لیست خارج کنند.  در واقع شورای وزیران در همان لحظاتی که اسم مجاهدین را از توی لیست در میاوردند توی دلشان به آن دادگاه و قضات مربوطه فحش میدادند. در این مورد مصاحبه ای داریم با استاد کامباریا جعفر استپانوویچ که از دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری دارند و استاد علوم سیاسی دانشگاه "پیام سیدعلی" در کشور بورکینافاسو هستند. از ایشان پرسیدیم که نظرشان در مورد خروج نام گروهک مجاهدین از لیست تروریستی اروپا چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- عرض کنم به حضور شما و شنوندگانتون که اولا سلام علیکم. دوما شما نوع مطرح کردنتون درست نیس. یعنی که بدون اینکه خودتون بخواهید دارید طرف منافقین رو میگیرید. قضیه این نبوده که اینا اسمشان از لیست خارج بشه. بلکه اینا رو از لیست اخراج کردن. توجه فرمودید. اخراج کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - به به! دمتون گرم. همینه که شما میگین. اینا رو اخراج کردن. نباس بزاریم اینا از این موضوع سوء استفاده ابزاری بکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- عرض کنم که دوما اینکه بنده هیچ تغییری در سیاستهای این گروهک نمی بینم. اینها هنوز هم دنبال سرنگونی رژیم قانونی و دموکراتیک جمهوری اسلامی هستند و برخی اوقات توی محلهای کارشان یک جلساتی می گذارند و بهمدیگر انتقادتی میکنند که به این سادگی نمیشود ازش گذشت. بنابراین تروریستن و وقتی غرب با جمهوری اسلامی معامله تجاری میکند اصولا درآوردن اسم اینها از لیست نامردیه. اگرچه که کشورهایی مثل فرانسه دنبال این هستند که اسم اینا دوباره به لیست برگرده، ولی خوب اینها نیازی نبود که به حکم آن دادگاه کذایی گردن بگذارند.&lt;br /&gt; سوما اینکه اگر شنوندگان عزیز به گفته های &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یک کارشناس امنیتی"!!&lt;/span&gt; که سایت تابناک، متعلق به سردار سبزعلی محسن رضایی با ایشان مصاحبه کرده توجه کنند قضیه اصلا از بیخ با این چیزی که این گروهک تبلیغ میکنه توفیر دارد. ضمنا خاطرتان باشد که این برادر سبزعلی از طرفداران فضای سبز است و بنابراین خیلی سرش میشود و ممکن است این کارشناس همان خود ایشان باشد. همانطور که آن کارشناس فرموده اند این اقدام اتحادیه اروپا&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"حكايت از يك توطئه مشترك و برنامه ريزي شده بر عليه ايران دارد."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;- استاد میشه در باره این توطئه بیشتر توضیح بدین؟ اولین باره که بنده این را میشنوم. باید خیلی جالب باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- نیازی به توضیح ما نیست. آن کارشناس محترم خودش توضیح داده. میفرماید که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; "اين توطئه مشترك توسط دو سازمان جاسوسي اروپايي و سران منافقين دو ماه پيش در يكي از كشورهاي اروپايي و اردن طراحي شده است .... و پس از آنكه توافق جاسوسي بين سران منافقين و سازمانهاي جاسوسي اروپايي صورت گرفت، اتحاديه اروپا اقدام به خروج نام منافقين از ليست تروريستها نمود."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;توجه کنید که &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"دو سازمان جاسوسی"&lt;/span&gt; بوده و نه یکی و یا سه تا!! و این خیلی مهم است. دیگر اینکه به این ترتیب اینها حالا همه شان در استخدام آن سازمانهای جاسوسی هستند. و بنابراین بعد از این برای جمهوری اسلامی نمیتوانند تهدیدی باشند. اصلا خوب شد که اسم اینا رو از لیست درآوردن که اعضای اینا بتوانند به اروپا بیان و با خیال راحت به استخدام این سازمانهای جاسوسی در بیان و دست از اپوزیسیون بازی و اطلاعیه صادر کردن و لیست حقوق بگیر در عراق درآوردن و سایت اتمی افشاء کردن و  اینجور کارهای بیفایده و الکی بردارن و به زندگیشون برسن.  والبته چون رابطه ای هم با مردم ایران ندارند بحمداله به این ترتیب اینها به پایان کارشون رسیدن. شما توجه بفرمایید که حتی کسانی نظیر برژینسکف و خاویار سولانا  و هانری کیفسینجر هم از دادن چنین تحلیلی عاجزند و اینها چیزی نیست جز تاثیرات آب دهان خود امام خامنه ای و کمکهای همان هاله نوری که دور سر دکتر احمدی نژاد هست. البته همانطور که سایت ایران دیدبان که به ما گفته اند که نگوییم مربوط به وزارت اطلاعات است نوشته:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"....دیگر این‌كه گروهی كه در معادلات به‌حساب می‌آید، حداقل باید مزاحمتی برای دولت آن كشور ایجاد كند، درحالی‌كه می‌بینیم مجاهدین اساساً در مقابل حكومت ایران، پشه‌ای هم به‌حساب نمی‌آیند و گرچه می‌كوشند از اعتراضات دولت‌مردان و یا نمایندگان مجلس ایران، این وجهه را برای خود بازسازی كنند، لیكن كارشناسان به‌خوبی واقف‌اند كه این دعوایی است بین غرب با ایران كه فی‌الحال موضوع آن خروج مجاهدین از لیست گروه‌های تروریستی است".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کاملا درست میفرمائید استاد. بهترین شاهد بی اعتباری و به حساب نیامدن این گروهک هم بیانیه وزارت خارجه جمهوری اسلامی خطاب به اتحادیه اروپا است. ما البته آن بیانیه را نمیخوانیم چون ممکن است مومنین سوء برداشت کنند. شما شنوندگان عزیز هم به ما اعتماد کنید و آن بیانیه را نخوانید. از سر تا پای آن بیانیه حکایت از بی اعتباری این گروهک دارد.&lt;br /&gt;اما استاد جان در این میان بیانیه کانون هابیلیان چیز دیگری گفته است:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"... غالب ِ كارشناسان، اين اقدام را معامله اي براي بيرون كشاندن اعضاي مجاهدين از عراق مي دانند و برخي نيز آن را انتقام اسرائيل از ايران به خاطر شكست سنگيني كه از حماس دريافت داشت ارزيابي مي كنند".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;شاید منظورشون اینه که قضات اون دادگاه همگی اسرائیلی بوده اند و یا وزرای شورای وزیران اتحادیه اروپا همه شون جاسوس اسرائیل هستندو خوب برای انتقام از حماس این کار را کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- کانون هابیلیان دیگه کدام خریه؟ کدام کارشناس اینجور مزخرفاتی گفته؟ آخر گودرزی چه ربطی به شقایق داره؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- استاد خواهش میکنم توهین نکنید. نمی تونیم پخش کنیم ها!!. کانون هابیلیان مجموعه ای از استادان و کارشناسانی هستند که همگی از آکسفورد دکترا دارن و در دانشگاه اوین تدریس می کنند. حرفشان پایه و اساس دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بنده با دانشگاه اوین هیچ رابطه ای ندارم. ارتباط بنده  با سفارت است که اونها هم همان چیزی را می گویند که بنده عرض کردم.&lt;br /&gt;اما مسئله مهمی که شما به اون توجه ندارید این است که انگار شما انگلیسی تون نم کشیده. آقا بنده شانزده تا دیپلم انگلیسی از چهارده موسسه بزرگ بین المللی دارم و بخصوص یک دکترای ادبیات انگلیس هم از دانشگاه آکسفورد دارم و مدتها در همین دانشگاه همکلاسی استاد دکتر کردان بوده ام و  سالیانه ده ها مدرک مهم را ترجمه می کنم.  اصلا در آن حکم دادگاه این حرفهایی که اینها می زنند نیست. اینها دروغ ترجمه کرده اند. در حکم دادگاه چیزی در باره خروج اسم اینها از لیست نیامده و بلکه فقط صحبت این شده که دارایی های اینها ممکنه از توقیف خارج بشه. همین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- بعله! دمتون گرم. تازه اصلا کی قبول میکنه که اینا تروریست نباشن؛ درحالی که صبح تا شب نشستن توی خونه های تیمی و اطلاعیه میدن و همانطور که شما فرمودید سایت اتمی افشاء میکنند. همچین که جمهوری اسلامی؛ برای سالم سازی جامعه پنجا تا دزد و قاتل و کوچک و بزرگ رو که براساس موازین شرعی و با رعایت کامل اصول حقوق بشر محاکمه و به اعدام محکوم شدن، اعدام میکنه، داد اینا در میاد و اطلاعیه میدن. اونوقت اون دادگاه کذا حکم میده که اینا تروریست نیستن. پس لابد عمه ی بنده تروریسته. به هرحال استاد از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید و اذهان شنوندگان ما را روشن کردید ممنونیم. اگه حرف دیگه ای ندارید که خداحافظی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - خواهش میکنم قربان. اولا که وظیفه ماست. برادرا به ما بگن با هرکی مصاحبه کنیم. میکنیم. ثانیا بنده هم مثل همان سایت تابناک سردار سبزعلی پیامی دارم برای وزیر محترم خارجه و برادران مجلس:&lt;br /&gt;درست است که این گروهک هیچی نیس و ارزش مطرح کردن نداره اما:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" آفاي وزير خارجه شما داريد چه كار ميكنيد؟ تا كي وزارت خارجه در خواب غفلت باشد. آقاي رئيس جمهور چرا وزير خارجه را بركنار نميكنيد. نمايندگان محترم پس استيضاح براي چه زماني است. فقط براي قدرت نمايي يا الان؟ استيضاح استيضاح استيضاح".&lt;/span&gt; و اضافه میکنم که خاک بر سر وزیر خارجه با این بیانیه دادنش. آبروی نظام را برد.&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و رحمه اله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;--------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7668267678407960039?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7668267678407960039/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7668267678407960039' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7668267678407960039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7668267678407960039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='مصاحبه بی بی سی با استادکامبار جعفر استپانویچ'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-208235063193043863</id><published>2009-01-22T07:34:00.000-08:00</published><updated>2009-01-22T07:37:51.081-08:00</updated><title type='text'>مصاحبه یک خبرنگار با معرفت با احمدی نژاد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;مصاحبه اختصاصی یک رادیوی فارسی زبان!!** با دکتر احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:georgia;"&gt;خبرنگار: جناب آقای حاج دکتر رئیس جمهور از اینکه افتخار انجام این مصاحبه اختصاصی به ما دادید از صمیم قلب متشکریم. البته اگر شما هم جزو اصلاح طلبها بشوید ما هزار مرتبه از این خوشحال تر میشویم و راحت تر از شما حمایت می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد: اولا که بنده را با همان عنوان دکتر هم که صدا بزنید کافیه. البته اگر استاد بگویید که خودمانی تره. دوما ما همیشه به رسانه هایی که مثل شما اهل انصاف هستند و هوای ما را دارند ارادت داریم. سوما مملکت متعلق به ولی فقیه است. اصلاح طلب و غیره همه در خدمت ایشان هستیم. حالا سوالتان چیه؟ لابد میخواهید بیشتر در باره اون هاله نوری که  گاهی از اوقات دور سر ماست بدانید. خوب حق هم دارید. شما در اروپا تشریف دارید و اونجا از این هاله ها وجود ندارد. این را از قول من بنویسید که همه ی پیشرفتهای علمی و اقتصادی این مملکت از همان هاله نور است. من فقط یک شعر در باره اون هاله براتون بخوانم که گویای همه ی داستان است. میفرماید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن هاله نوری که به دور سر ما بود&lt;br /&gt;آثار دعای علما و فقها بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ده سال به درگاه خدا ناله نمودم&lt;br /&gt;این نور گمانم هم از آثار دعا بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار: در مورد اون هاله که واقعا دلمان میخواد بیشتر بدانیم. اما قبل از اون سوالات بسیار زیادی؛ شاید صدتا، شاید هزارتا، در باره نحوه مدیریت شما و آمادگی شما برای مدیریت همه دنیا و همچنین نظرات علمی اقتصادی شما در مورد اداره حکومت با نفت بشکه ای پنج دلار وحتی در باره اختلاف نظرهای شما با اصلاح طلب ها داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد: تا اونجایی که فرصت باشد در خدمت شما و همه مستضعفین جهان هستیم. بفرمایید. سوالتان چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: عرض کنم استاد همانطور که همه میدانند شعار شما در ابتدای روی کار آمدنتان عدالت و برابری و بردن پول نفت بر روی سفره مردم بود. همانطور که شعار آقای خمینی هم در ابتدای انقلاب، یعنی قبل از پیروزی انقلاب آب و برق و اتوبوس مجانی برای مردم بود. و البته ایشان عمرشان کفاف نداد که به قولشان عمل کنند. یعنی در واقع حوصله شان از دست این دنیا سرآمد و به قول خودشان جام زهر خوردند. به نظر میرسد که شما به این وعده لباس عمل خواهید پوشید و به همین دلیل هم هست که مردم طبقه پایین و متوسط ایران و حتی کشورهای دیگر شما را دوست دارند و حتما در دور بعدی هم به شما رای خواهند داد. به علاوه..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر ببخشید حرفتان را قطع می کنم، اما سوالتان چی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: الان عرض میکنم استاد. بعله داشتم در باره عدالت اجتماعی عرض میکرد. میخوام بگم که شما انسان بزرگی هستید و وقتی میگویید که فعالیتهای هسته ای شما در جهت صلح طلبی و استفاده های صلح آمیز از انرژی هسته ای است واقعا درست میفرمایید و جهان باید شما را باور کند همانطور که مردم ایران شما را باور کرده و در تظاهراتشان و حتی دانشجویان در تظاهراتشان گاهی اوقات که بحثش پیش می آید شعارشان این است که انرژی هسته ای حق مسلم ماست. تازه معلوم نیست اینهایی که با ساختن سلاح هسته ای توسط شما مخالفند چرا اینقدر بی انصافند. خوب بسیاری از کشورها در جهان سلاح هسته ای دارند. چرا شما نداشته باشید؟ البته بین خودمان بمانه، خوب شد که این داستانای جنگ و این درگیریا پیش اومد تا توجهات کسانی که تیز کرده بودند روی مسئله اتمی شما، برای مدتی از این موضوع به موضوع فلسطین و اسرائیل متوجه بشه و شما یک نفس راحتی بکشید.  حالا چرا جهان...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر ببخشید که حرفتان را قطع میکنم. البته حرفتان حرف حساب است و رهبر انقلاب هم همین را میفرماید. مسئله انتخابات امریکا و آمدن اوباما هم به ما خیلی کمک کرد. اما سوالتان چیه؟ اینه که چرا ما نباید سلاح هسته ای داشته باشیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: الان عرض میکنم استاد. واقعیت این است که همه میدانند که شخص شما و رهبر معظم انقلاب یعنی حضرت آیت اله خامنه ای علاقه ای ندارید که سنگسار در ملاء عام انجام بشه. حالا اگر برخی تندرویها انجام میشه و برخی دوستان نادان و عده ای خودسر، کسانی را علی رغم فرمان مقام معظم رهبری، در ملاء عام سنگسار می کنند که این را نباید به حساب کل نظام گذاشت و ازش نتیجه گرفت که مثلا جمهوری اسلامی عقب افتاده و فناتیک و بنیادگرا است و باید با آن مبارزه کرد و از کسانی که مبارزه مسلحانه کرده اند حمایت کرد. حتی از کسانی که دنبال "براندازی نرم" هم هستند نباید حمایت کرد. اصولا چرا براندازی؟ حالا سفت و نرمش فرق نمی کند. اصلا چرا براندازی؟ توجه می کنید....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: آها فهمیدم. سوالتان اینه که چرا براندازی؟ الان توضیح میدم....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ:نخیر استاد سوالم این نیس. داشتم همدردی میکردم. منظورم اینه که نیازی به براندازی نیس. چه نرم و چه سفت. شما مگر کم به بشریت خدمت می کنید که غرب بخواهد از تعویض شما حمایت بکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: پس سوالتان چیه برادر؟ در مورد نوار غزه و جنگ اسرائیل و حماس سوالی دارید؟ جان من رودربایستی نکنید. خوشحال میشم جواب بدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: واقعا شرمنده می کنید استاد. نه... سوالم چیز دیگه ایه. من صددرصد مطمئنم که شما هیچ اسلحه ای به نوار غزه و حماس نداده اید و اصلا دخالتی در این درگیری نداشته اید. چرا داشته باشید؟ شما چه نیازی به این دخالت ها دارید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: پس سوالتون اینه که ما چه احتیاجی داریم که در نواز غزه دخالت کنیم و چرا ما برای حماس اسلحه میفرستیم و پول بهشون میدیم؟ سوال بسیار خوب و بجایی است. عرض کنم به حضور انور دوست عزیزخودم که.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شرمنده م که سخنان گهربار شما رو قطع میکنم. اما سوالم در مورد غزه و حماس و اسرائیل و اسلحه و حمایت و نیرو فرستادن و از اینجور چیزا که دیگران به شما تهمت می زنند نیست. ما که با شما دیگه این حرفا رو نداریم. ما از شمائیم و شما از مائید. اصلا ما و شما نداریم. داریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: عرض کنم که سوال بسیار مهم و خوبیه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: کدوم سوال استاد؟ من که هنوز سوالی نکردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: همین سوال که ما و شما نداریم و حماس و اسلحه و نیرو و پول و حمایت ایدئولوژیک دیگه. عرض کنم که....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شرمنده م که حرفتون رو قطع میکنم. اما سوالم این موضوعات نبود. اینها که همه موضوعاتی هستند شفاف و هرچی شما میگویید همه ش حقه. همه دنیا هم مواضع شما را میدانند. داشتم همدردی میکردم. در واقع ما به عنوان یک رسانه خبری بیطرف وظیفه مان است که مواضع شما را بطور شفاف برای همه مردم دنیا توضیح بدیم تا خدای نکرده حقی از شما ضایع نشه. وظیفه همه رسانه های بیطرف همینه. درست عرض میکنم استاد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوالی بسیار خوبی را مطرح کردید برادر که نشان از درایت شما دارد. بحث رسانه ها بحث بسیار عمیقی است. باید عرض کنم که بنده به عنوان یک استاد دانشگاه و یک رئیس جمهور مردمی و حزب اللهی.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: می بخشید استاد بزرگوار که حرفتون رو قطع می کنم. سوال من در واقع ناظر بر موضوع دیگری است. البته موضوع رسانه ها بسیار مهم است. شما خودتان رسانه هایی دارید مثل کیهان و مثل رادیو تلویزیون که در بیان حقیقت از هیچ کوششی فراگذار نمی کنند. اما سوال بنده در واقع سوال ساده و در عین حال پیچیده ایست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: نگران نباش برادر. سوالت را بپرس. اگر من استاد دانشگاه نبودم حق داشتی نگران باشی. این که ما برای حماس اسلحه فرستاده ایم موضوع پیچیده ای نیست. برادرانمان در کیهان این موضوع را به وضوع توضیح داده اند. مسئله اتمی ما و مسئله عدالت اجتماعی ما و مدیریت جهان و اینجور مطالب هم که اصولا پیچیده نیستند. سوالت را بپرس برادر. نگران نباش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: چشم استاد. موضوع مهم اینه که اصولا حضور سازمانی مثل مجاهدین در عراق، با اون سابقه و مسائلی که اینها در عراق درست کرده اند و خلاصه این تظاهراتی که در خارج می کنند و حمایتهایی که برخی از عراقی ها از اینها کرده اند، به نظر میرسه که به یک مقداری بازنگری از طرف جمهوری اسلامی احتیاج داشته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: برادر اجازه بدهید بنده به عنوان یک استاد دانشگاه از شما بپرسم که منظورتون چیه؟ ما چه بازنگری باید داشته باشیم؟ ما هرکاری از دستمان برمیامده کردیم. نمیخوام وارد جزئیات بشم ولی خوب خود شما باید بهتر از ما از جزئیات باخبر باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: از سوالی که فرمودید مشخص میشود که شما حقا استاد دانشگاه هستید. غیر از این هم از شما انتظاری نیست. فقط میخواستم بگم که شما که با بسیاری از دولتمردان فعلی عراق دوست هستید و مدتها با ایشان در سپاه پاسداران......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: مجبورم حرف شما را قطع کنم چون دارید وارد معقولات میشوید. شما مصاحبه تان را بکنید. چکار دارید که ما از کجا همدیگر را می شناسیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: ببخشید استاد. منظورم این بود که اونها برای شما خیلی احترام قائل هستند و درخواستهای شما را حتما می پذیرند. درست عرض میکنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوال بسیار خوبی را مطرح کردید. در خصوص رابطه ما با دولتمردان عراق باید عرض کنم که.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: ببخشید استاد منظورم رابطه شما با دولتمردان عراق نبود. فقط میخواستم بگم که چرا از اونا درخواست نمی کنید که این مجاهدین رو...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: شما دیگر چرا این حرف را می زنید؟ دولت شما که بیشتر از همه میداند ما در این رابطه چقدر تلاش می کنیم. ببینم برادر شما سایتهای وزارت اطلاعات ما را میخوانید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: اختیار دارید استاد. این چه سوالی است می کنید؟ ما را خجالت زده میکنید. دارید یک دستی میزنید استاد؟ وزارت اطلاعات شما که اصلا سایت نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: عجب!! ما تا حالا فکر میکردیم سایت "ایران دیدبان" و امثالهم مال وزارت اطلاعات خودمان است. تا حالا کلی از بابت این سایتها برای ما صورت حساب داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: نخیر استاد. نخیر. این سایتها ربطی به وزارت اطلاعات شما ندارند. برخی از اینها با ما رابطه دوستانه دارند و ما بسیاری از اوقات از مطالبشان استفاده بهینه میکنیم. اگر مال وزارت اطلاعات باشند که برای ما مایه آبروریزی است. حالا منظورتان از اینکه این سایتها را می بینم یا نه چی بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: سوال مهمی را مطرح کردید. منظور من در واقع این بود که شما با خواندن مطالب سایت ایران دیدبان به راحتی میتوانید به تلاشهای ما برای حل معضل مجاهدین پی ببرید. با این حال شما با دست باز استفاده تان را از مطالب این سایتها بکنید مومن. ما هم از این به بعد میگوییم این سایتها به وزارت اطلاعات ربطی ندارن. حالا سوالتون در مورد اقتصاد و مدیریت جهان و مسائل اتمی و غیره چیه چون بنده یک قرار دیگری دارم و باید به اون هم برسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خ: استاد شما به همه سوالات جواب شفاف دادید و بنده سوال دیگه ای ندارم. از اینکه به همه سوالات من با شفافیت و شجاعت جواب دادید متشکرم. خداوند متعال شما و هاله نورتان را حفظ کند.  التماس دعا استاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا: همه ما محتاج دعائیم برادر. بخصوص بنده برای نورانی تر شدن هاله ام احتیاج به دعا دارم. موفق باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------&lt;br /&gt;** اگر توانستید حدس بزنید که این خبرنگار برای کدام رادیو کار میکند حتما به دوستان هم بگویید. به سه نفر از کسانی که درست حدس بزنند در آینده نزدیک یک شعر تقدیم خواهد شد. &lt;strong&gt;-------------------&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-208235063193043863?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/208235063193043863/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=208235063193043863' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/208235063193043863'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/208235063193043863'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='مصاحبه یک خبرنگار با معرفت با احمدی نژاد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6526177939597905977</id><published>2008-12-25T13:00:00.000-08:00</published><updated>2008-12-26T02:07:41.015-08:00</updated><title type='text'>پاسخ اوباما به احمدی نژاد</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;کریستمس، 25 دسامبر 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پاسخ اوباما به نامه ها و پیامهای احمدی نژاد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ای احمدی نژاد که خوش تیپی و ملوس&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"لیسن"&lt;/span&gt; زمن تو نصیحت، مباش لوس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کردی برای من ارسال یک &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"لتر"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در نامه ات زدی چه زیادی همی تو زر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"تایرد&lt;/span&gt;" گشته ام من از این زر زدن همی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"آل مای فرندز سی"&lt;/span&gt; که تو شیدا و شلغمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند خامنه کرده تو را بارها &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"ساپورت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بهتر بود تو را همه جا گفتمان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"شورت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پیراهنت که آید از آن بوی گند &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فوت"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تقدیم کن به رهبرت که بگوید گلاب به روت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویا به کودکی تو بسی خورده ای &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یوگورت&lt;/span&gt;"&lt;br /&gt;حالا شده ست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"بیزنس"&lt;/span&gt; سرکار هارت و پورت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زین هارت و پورت مفت تو را نیست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"اوت کام"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;گشته ست &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یور تانگ"&lt;/span&gt; خسته ازین گردش مدام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتی نشسته دور &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"هد"ت&lt;/span&gt; هاله ای ز نور&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"پوت سان گلس"&lt;/span&gt; پسر، نشود دیده هات کور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آن قیافه ی انچوچکت که&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; "وای"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اینقدر اینور و اونور غمیش میای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتی که نیست وابسته به &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"اویل&lt;/span&gt;" اقتصاد &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یو"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ارزان چو نفت شد همه در رفت باد &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یو"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از بسکه &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"امپ تی"&lt;/span&gt; و بی مایه بسته ای&lt;br /&gt;پیداست از قیافه ی نحست که خسته ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از من نصیحتی بشنو ای قهرمان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فیس"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"یوز فول"&lt;/span&gt; نبوده بهر تو &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"ای تینگ"&lt;/span&gt; نان &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"فیس"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;معانی لغات فرنگی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Listen لیسن = بشنو&lt;br /&gt;Letter لتر = نامه&lt;br /&gt;Tired تایرد = خسته&lt;br /&gt;All my friends say آل مای فرندز سی = همه دوستانم میگن&lt;br /&gt;Support ساپورت = حمایت&lt;br /&gt;Short شورت = کوتاه&lt;br /&gt;Foot فوت = پا&lt;br /&gt;Yogurt یوگورت = ماست&lt;br /&gt;Business بیزنس = حرف و شغل&lt;br /&gt;Out come اوت کام = حاصل&lt;br /&gt;Your tongue یور تانگ = زبانت&lt;br /&gt;Head هد = سر&lt;br /&gt;Put sun glass پوت سان گلس = عینک آفتابی بزن&lt;br /&gt;Why وای = چرا&lt;br /&gt;Oil اویل = نفت&lt;br /&gt;You یو = شما&lt;br /&gt;Empty امپ تی = خالی&lt;br /&gt;Use full یوز فول = مفید&lt;br /&gt;Face فیس = رو&lt;br /&gt;Eating ای تینگ = خوردن&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6526177939597905977?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6526177939597905977/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6526177939597905977' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6526177939597905977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6526177939597905977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='پاسخ اوباما به احمدی نژاد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2760257720466279724</id><published>2008-12-07T12:22:00.000-08:00</published><updated>2008-12-07T12:24:59.466-08:00</updated><title type='text'>نامه احمدی نژاد به اوباما</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نامه احمدی نژاد به اوباما&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برادر مومن آقا سید حسین آقای اوباما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا فرمودند السلام و علیکم و علی آباء کم الاسودین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا ادامه دادند که؛ وعده بزرگان ما به حقیقت پیوست و مردی از تبار بلال حبشی حاکم ثروتمندترین کشور دنیا شد. ما به عنوان ولی فقیه مسلمین خارج از ایران پیش بینی کردیم که بزودی اسلام ما دنیا را خواهد گرفت و حالا همه می بینند که این پیش بینی به واقعیت پیوست و یک برادر ایمانی حاکم امریکا شده است. از رنگ پوست شما معلوم است که شما هم مثل بنده اهل موزیک و سازهای بادی هستید. انشاءاله هرچه زودتر کنترل و امنیت خاورمیانه را به ایران اسلامی محول خواهید کرد و آنوقت ما میدانیم و حکام مرتجع منطقه که خودشان را برای بوش لوس میکردند و ما هم به خاطر رعایت احترام جناب آقای بوش هیچ چی نمی گفتیم.&lt;br /&gt;آقا فرمودند بدانید که برخلاف تبلیغات رسانه های استکباری، رژیم الهی ما از صددرصد حمایت مردم برخوردار است و خود من حداقل از نود و شش و نیم درصد حمایت مردم برخوردارم. تنها چند گروهک و چند نفر از خدا بیخبر با رژیم و رئیس جمهور محبوب خوب نیستند. البته آنها هم با من خوبند ولی میگویند نیستند. از جمله این گروهکها میتوان از گروهکهای به واقع منافق طنز نویس و کاریکاتور کش نام برد.  آقا فرمودند گروهک التقاطی طنز نویس را میتوان از جمله گروهکهایی دانست که همه اعضای آن گفته ها و سخنرانی های بنده و ریاست جمهوری محبوب را از الف تا یا استفاده می کنند و هیچوقت هم قدر دان نیستند. به جرات میتوانیم ادعا کنم که یکی از گروهکهایی که تا بن دندان از کاندیداتوری آقای احمدی نژاد (یعنی بنده) برای انتخابات آینده حمایت می کنند همین گروهک منافق طنز نویس هستند. نه اینکه اینها دلشان برای اسلام سوخته باشه و به خاطر آبادانی کشور و بردن پول نفت به سر سفره های مردم به ایشان علاقمند باشند. البته ما در بین اعضاء این گروهک هم تعدادی نفوذی داریم و  براساس اطلاعاتی که آنها به ما داده اند، اینها علاوه بر عامل صهیونیست بودن،  ترجیح میدهند که آدمی مثل دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور باشد تا آنها سوژه کافی برای نوشتن داشته باشند. (ما اینیم دیگه).&lt;br /&gt;گفته شده این گروهک در نامه محرمانه به دبیرکل سازمان ملل پیشنهاد کرده اند که هرچه زودتر بنده از طرف سازمان ملل به عنوان مسئول طرح سالم سازی و حل و فصل  بحران اقتصادی که در حال حاضر دامنگیر جهان و بخصوص غرب شده بشوم و از  من خواسته شود که این مشکل را حد اکثر ظرف مدت یک ماه حل نمایم. اعضای این گروهک صهیونیستی در واقع سازمان ملل را ترغیب می کنند که راه حل های احمدی نژادی را برای برون رفت جهان از مشکل فقر و گرسنگی بخصوص در میان کودکان بپذیرد،  جهان را هرچه سریعتر احمدی نژادی کند و هرچه زودتر همانطور که رهبر ما گفته اند، شورای امنیت سازمان ملل برای نشان دادن بیطرفی خودش می بایستی طی قطعنامه ای همه کودکان هفت ساله را در سال آینده به عنوان کودکان هشت ساله به رسمیت بشناسد.&lt;br /&gt;استکباریان به ما میگویند که قیمت نفت پائین آمده و به بشکه ای زیر پنجاه دلار خواهد رسید. ما (این را خودم که احمدی نژادم میگویم) ضمن زدن مشتی محکم بر دهان استکبار میگوییم که ما با نفت بشکه ای پنج یا هشت دلار هم میتوانیم مملکت را اداره کنیم.  همانطور که آن  رئیس جمهور برگزیده اول انقلاب (همان شبدرقلی خان معروف به اندیشه قرن) که در اوائل دوران جنگ وقتی لاجوردی تهدیدش کرده بود که او را به اوین خواهد کشاند، گفته بود:&lt;br /&gt;- کسی که از شن های گرم خوزستان نترسیده، از سلول سرد زندان اوین هم نخواهد ترسید. ما به موقع فلنگ را خواهیم بست.&lt;br /&gt; ما هم میگوییم:&lt;br /&gt;- کسی که مملکت را با نفت بشکه ای صد و شصت دلار اداره کرده،  مملکت را با نفت بشکه ای پنج دلار هم اداره کند."ما هم به موقع فلنگ را خواهیم بست". اما البته قبل از بستن فلنگ،   ما به موقع نشریات را خواهیم بست و  به موقع دهان ها را خواهیم بست و  به موقع همه مردم را اعدام خواهیم کرد. اما ای برادر ایمانی، رهبر معظم فرمودند از شما خواهش کنم که درست است که ما مملکت را با نفت بشکه ای پنج دلار هم اداره خواهیم کرد اما اگر میشود شما یک کاری بکنید که قیمت نفت دوباره همان بشکه ای صد و شصت دلار بشود که این وسط  "اسلام" و  رهبر مستضعفین جهان سنگ روی یخ نشوند.&lt;br /&gt; مطلب بسیار مهم دیگر اینکه بنده و ولی فقیه امیدواریم که شما هرچه زودتر بسیج دویست میلیونی امریکا را تشکیل داده و به دست بسیجیان مومن امریکایی، ارتش استکباری امریکا را شکست بدهید و مشت محکمی بر دهان یاوه گویان بزنید.  آقا فرمودند ما در این مورد همه تجربیات بسیجی خودمان را در اختیار شما خواهیم گذاشت. البته به شرطی که شما یک چیزی به این دادگاه های اروپایی بگویید که اینقدر به نفع مجاهدین رای ندهند. اسم اینها را  برادر کلینتون و آن ضعیفه وزیر خارجه اش که از حزب خودتان هستند توی لیست گذاشتند. حق و حساب این کار خیر را هم تمام و کمال دریافت کرند. کاش میشد شما توی دهان این دادگاه ها میزدید و قضات شرع این دادگاهها را که از مامورین خودتان هستند برکنار میکردید که اینقدر به نفع مجاهدین رای ندهند.&lt;br /&gt;دیگر اینکه ولی فقیه مسلمین جهان همچنین فرمودند که به شما عرض کنم که ایشان شنیده اند که در امریکا پانزده شانزده میلیون شرکت وجود دارد  و حالا که جنابعالی در واقع حکم ولی فقیه امریکا را دارید اگر موافق باشید ما چهار پنج میلیون از مسلمین ایرانی را که بیکارند خدمتتان بفرستیم و شما هرکدام را در یکی از آن شرکتها کار بدهید. اینجوری مشکل بیکاری کشور اسلامی ما حل میشود و شما هم اقتصادتان تا حدودی احمدی نژادی خواهد شد. بدیهی است در مقابل این خدمت به تضمین رهبر معظم ما، خداوند متعال صد در دنیا و هزار در آخرت به شما پاداش خواهد داد.  ضمنا عنایت بفرمائید و به عنوان سهم امام و خمس و زکات،  چند تا کشتی گوشت و گوجه فرنگی برایمان روانه کنید که قیمتهای ما یک کمی پایین بیایند و اقتصاد ما از این هم که هست شکوفاتر بشود. در عوض این، ما به شما چندتا دکترای افتخاری خواهیم داد  و حتی اگر بخواهید شما را آیت اله افتخاری خواهیم کرد و یک کتاب فتوا هم برای شما چاپ می کنیم و شما را به عنوان امام جمعه موقت امریکا معرفی می کنیم. رهبر گرانقدر قول دادند که در قبال این زحمات، آقای دکتر کردان را هم میفرستیم اونجا که وزیر کشور شما بشود و کارهای امنیتی و انتخاباتی امریکا را راست و ریس کند.&lt;br /&gt; مطلب خیلی مهم دیگر که آقا فرمودند بطور خصوصی با شما در میان بگذارم این است که همانطور که خود شما میدانید اینکه می گویید ما نباید بمب اتمی داشته باشیم حرف درستی نیست برادر جان. ما یک کشور اسلامی هستیم و در مقابل خداوند مسئولیم که بمب اتمی داشته باشیم. ما که بمب اتمی را نمیخواهیم که کسی را بکشیم. ما بمب را برای مقاصد صلح آمیز و کمک به مسلمین جهان میخواهیم. ما میخواهیم از بمب اتمی برق و انرژی بگیریم که بسیار هم رایج است و شما هم در این زمینه خوب است ما را کمک کنید. در صورتی که این کمک بزرگ را به ما کردید در مقابل ما عرض می کنیم که شما لازم نیست خودتان را در عراق به زحمت بیندازید و سربازانتان را به کشتن بدهید. عراق را بسپارید به ما و بروید خیالتان راحت باشد. ما عراق را هم اسلامی می کنیم و مثل ایران اسلامی امنش می کنیم. ما در این زمینه سی سال تجربه داریم. در خاتمه آقا فرمودند اگر سوالی چیزی در مورد اداره اقتصاد و نحوه برخورد با دانشجویان زیاده طلب و روزنامه های علاف ونویسندگان موی دماغ و بقیه موارد امریکا داشتید حتما بدون رودربایستی با ما تماس بگیرید:&lt;br /&gt; ای حضرت اوباما           شوخی نکن تو باما&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و علی بابایکم و علی بابای بابایکم و خلاصه علی  همه اجدادکم.&lt;br /&gt;الاحقر. دکتر محمود احمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2760257720466279724?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2760257720466279724/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2760257720466279724' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2760257720466279724'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2760257720466279724'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='نامه احمدی نژاد به اوباما'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6378146962535048158</id><published>2008-11-24T12:01:00.000-08:00</published><updated>2008-11-24T12:03:01.005-08:00</updated><title type='text'>وزیر کشور مستضعفین</title><content type='html'>24 نوامبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000000;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ناله های مادر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آن مرید رهبر مستضعفین&lt;br /&gt;شد وزیر کشور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار دیگر کرد "اسلام عزیز"&lt;br /&gt;یک کلاهی بر سر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لات کفتر باز چون گردد وزیر&lt;br /&gt;می پراند کفتر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; هرکه می راند الاغ خویشتن&lt;br /&gt;کس نمی راند خر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می کشد آشیخ نقشه هر زمان&lt;br /&gt;تا "بصیغد" همسر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها زد اکبر کوسه نشان&lt;br /&gt;توی مغز اکبر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از آن هم من نمی گویم چه کرد&lt;br /&gt;خاتمی با باور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از او هم احمدی بر باد داد&lt;br /&gt;پول شیر اصغر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی اثر باشد به این نامردمان&lt;br /&gt;ناله های مادر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس عجب نبود که یک میلیاردر&lt;br /&gt;شد وزیر کشور مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیست باکش هیچ از افشاگری&lt;br /&gt;آن شریک رهبر مستضعفین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6378146962535048158?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6378146962535048158/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6378146962535048158' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6378146962535048158'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6378146962535048158'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html' title='وزیر کشور مستضعفین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-732005273502597128</id><published>2008-11-12T08:38:00.001-08:00</published><updated>2008-11-12T08:41:02.651-08:00</updated><title type='text'>ایها الناس اوباما آمد.</title><content type='html'>12 نوامبر 2008  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;ما که نفت میدیم و یک چیزی روش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایهاالناس   اوباما   آمد                             &lt;br /&gt;نان شیرینی و حلوا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه جا سبز و اوبامایی شد&lt;br /&gt;دلبر خوش بر و بالا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انتخابات   دموکراتیکی&lt;br /&gt;شد و آن حضرت والا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرش مال ده پائین بود&lt;br /&gt;مادرش از  ده  بالا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش تر زد به همه جای جهان&lt;br /&gt;اوباما   بهر   مداوا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش بی ریخت و بابا قوری رفت&lt;br /&gt;باراک خوشگل و رعنا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش باید بزند تر که سپس&lt;br /&gt;شاد باشی که مسیحا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوش از حزب ریپابلیکن بود&lt;br /&gt;بهر  چاپیدن  دنیا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک از حزب دموکرات است این&lt;br /&gt;منتظر   مانده و حالا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب او حزب تهی دستان است&lt;br /&gt;خرجش  از عالم  بالا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غصه ها را ز دلت بیرون کن&lt;br /&gt;خبر  از  رادیو  فردا   آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاشو بشکن بزن و جشن بگیر&lt;br /&gt;بیل کلینتون با مونیکا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مژده، ای گشنه ی آفریقایی&lt;br /&gt;ناجی از کشور کنیا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای عراقی به توهم مژده بدم&lt;br /&gt;کامیونها  پر  خرما  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مژده، ای گرسنه ی افغانی&lt;br /&gt;روغن و گندم و سویا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نان فراوان  شود  و  آزادی&lt;br /&gt;چه بگویم؟  چه  گوارا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واسه ی مشد حسن و صغرا بگم&lt;br /&gt;سور و سات شب یلدا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صمد آقا، تو خوش و خندان باش&lt;br /&gt;کاغذی  از  سوی  لیلا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که تموم شد دیگه دوران فراق&lt;br /&gt;مژدگانی  بده،  ویزا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی گفت خدا یا شکرت&lt;br /&gt;فرصت   لاس   مهیا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاتمی گفت به  لاریجانی&lt;br /&gt;به به ، استاد مدارا  آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خامنه گفت چرا هول شدی&lt;br /&gt;پیش از اینها که سولانا آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما که نفت میدیم و یگ چیزی روش&lt;br /&gt;بی خیالش، چه اوباما و چه بوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-732005273502597128?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/732005273502597128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=732005273502597128' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/732005273502597128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/732005273502597128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_4382.html' title='ایها الناس اوباما آمد.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8983404107715882089</id><published>2008-11-12T08:38:00.000-08:00</published><updated>2008-11-12T08:39:27.510-08:00</updated><title type='text'>ایها الناس اوباما آمد.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8983404107715882089?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8983404107715882089/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8983404107715882089' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8983404107715882089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8983404107715882089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_12.html' title='ایها الناس اوباما آمد.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-4590034412776668898</id><published>2008-11-04T14:15:00.000-08:00</published><updated>2008-11-04T14:20:28.526-08:00</updated><title type='text'>خاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین - قسمت اول</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;31 اکتبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;الخاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین&lt;br /&gt;قسمت اول – المقدمه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایهاالمومنین السلام علیکم و رحمه اله. فی یوم امروز پنجشنبه 30 شوال سنه 1429 که همان 9 آبان سنه 1387 خودمان و همان 30 اکتبر سنه 2008  خاج پرستان باشد اینجانب حجت الاسلام و المسلمین اصدق الوعظین (همان شیخ اصدق سابق) الملقب به استاد دکتر آیت اله اصدق الواعظین تصمیم گرفتم که از یوم هذا به بعد، الخاطرات خود را به طور یومیه در یک جلد دفتر الدویست برگی با کاغذ اعلا بنویسم. علت هذا تصمیم لا واحد و لا اثنین  و بلکم چندین مورد است که ضمن آرزوی اینکه  خداوند منان به من طول العمر و صحه المزاج و وفور الازواج  عنایت فرماید، ذیلا بعضی از آنها برای الثبت فی تاریخ گفته می شود. البته اگر کلمات و اصطلاحات عربی در این مکتوب دیده میشود به خاطر این است که اولا بنده یک ماه تمام در حوزه نجف بودم و فارسی کمی یادم رفته و دوما ما علما از صبح تا شب بیشتر با الحدیث و دعاهای متفاوت به لسان عربی کار می کنیم و لذا این کلمات، ما فارسی اش را نمیدانیم و بطور ناخواسته بر لسان ما جاری میشود. هذا مقدمه الخاطرات و من اله تکلان و من الماء کل شیء حی و هذا دلایل:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- البلایی که این ایام بر سر حجت الاسلام و المسلمین گلستانی آورده اند و آن روحانیت مظلوم  الفلکزده را به این روز انداخته اند دل هر روحانیتی را به درد می آورد. آن مظلوم را بنده بیست سنه است که میشناسم. او خودش از میوه های درختی بود که امام مرحول غرسید*. اگر در خانه او الدوربین المخفی کار می گذارند و آن فیلم را برمیدارند دیگر وای به احوال من و امثال من.  رئیس الدفتر بنده که همان دکتر شعبانقلی باشد می گفت که الاینترنت محسن رضایی که او هم از میوه های همان درختی است که امام مرحول غرسیده، در این خصوص کتابت فرموده که:&lt;br /&gt;"اين روحاني‌نما هيچ سمت و مسئوليت خاصي نداشته و در دوران تحصيل خود از حوزه علميه اخراج شده بود. وي علاوه بر مجازات‌هاي صنفي به تحمل ‏100‏ ضربه شلاق و نيز تبعيد محكوم شده است‏.‏"&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بفرمائید!! این است دستمزد آنهمه زحمتی که آن روحانیت گرانقدر در راه اعتلای آبروی ما کشید. قوم الظالمین!! آن امام جمعه تویسرکان و آن کسی که در آن اطاق محقری که فقط یک تخته فرش و یک بخاری نفتی داشت، آنگونه برای همه امام جمعه ها آبرو خرید حالا شده روحانی نما. ای امام کجایی که ببینی چه بر راس** الفرزندانت می آورند. آنوقت آن اسماعیل تیغ کش را که آنهمه سابقه جنایت و زنای به عنف داشته و از فرزندان امام هم نبوده و از میوه های درخت امام هم نبوده و حجت الاسلام هم نبوده از سجن*** در آورده اند تا به اعمالش ادامه بدهد. ولا ینصبون دوربین فی اطاقه. من هر وقت به آن ضربه های شلاق فکر می کنم الماتحتم تیر میکشد و از هرچه کار خیر است نادم میشوم. لعن اله الدوربین چی کم و شلاق زنکم اجمعین. اگر او مجرم بوده و زناکار بوده که باید اعدام میکردید، لاکن چرا مجازات الصنفی کرده اید و شلاق زده اید؟ پس معلوم است که توطثه در کار بوده. آن الفلکزده هم یا مثل بنده قصد داشته خواهان ریاست جمهوری بشود و یا از فرد خاصی الحمایت کند. خلاصه اش اینکه اوضاع مملکت "لبن فی لبن" یعنی الشیر توی الشیر است و ما علما باید حواسمان جمع باشد. الیوم به دکتر شعبانقلی الدستور دادم که از یوم هذا تا اطلاع ثانوی، یومیه دو بار دفتر کار و اطاق استراحت پشتی را که گاهی با دوستان در آنجا به بحث و فحث علمی و القلیانی مشغول هستیم، تفحص اطلاعاتی و سیاسی نظامی بکند که یکوقت الدوربینی چیزی کار نگذاشته باشن. به برادر زاده ام هم گفته ام که الزاغ سیاه این دکتر شعبانقلی را چوب بزند که نکند این خودش از جماعت الدوربین گذار باشد. البته این دکتر شعبانقلی که همان شعبان جیب بر السابق باشد پرونده اش نزد خودم است و خودم دکترش کردم. اما خوب ما باید اربع**** چشمی مواظب همه چیر باشیم. از قدیم گفته اند المومن المحتاط.  این از خدا بی خبرهای الدوریین گذار ممکنه فکر کرده اند که چون  آن جورج کلینتونگ کافر در اطاق کارش کارهایی کرده، امام جمعه ها هم ممکنه در اطاق کارشان از آن کارها بکنند. به برخی از مومنین و المخدرات  هم که برای سوالات مذهبی مراجعه می کنند پیغام دادم که فعلا برای مدتی سوالاتشان را بیایند المنزل و در حضور والده بچه ها بپرسند و جواب بگیرند و در موقع سوال و جواب مواظب الحجابشان باشند.&lt;br /&gt;علی ایحال چون مشکوک هستم که قبل از این جریانات، الدوربینی الچیزی در اطاق پشتی گذاشته و برداشته باشند، تصمیم گرفتم که تا خود "آقا" موافقت نفرموده اند موضوع ریاست جمهوری شدن را المسکوت بگذارم و موی دماغ کسی نشوم. اینجوری خیالم راحت تر است. اصلا رئیس جمهوری میخواهم چه کار. الحمدالله در این مدت سی سال به اندازه الکافی مال و منال جمع شده. ما فکر کردیم حالا که احمدی نژاد قرار است اقتصاد دنیا را النجات بدهد، خوب ما هم رئیس الجمهور بشویم. لاکن حالا پشیمانیم.  بیخودی راس را که درد نمیکنه نبایدالسربند بست. به سرداران و مومنینی هم که در دوران ریاست من بر آن دانشگاه، از آنجا دکترا دریافت کردند باید تماس بگیرم و الخیالاتشان را راحت کنم که رازشان سر به مهر است، مبادا فکر کنند که قصد الافشاگری در باره مدرکشان دارم و بخواهند با نصب الدوربین انتقام کشی بکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- صدها و بلکم هزاران سنه است که هیچ روحانیتی در دوران الحیاتش الخاطراتش را ننوشته و حتی اشعارش را کتابت نکرده است. حتی در مورد امام المرحول اشعارش را بعد از فوتش برایش نوشتند و معلوم نیست که روحش با این اشعار الموافق باشد. خلاصه اینکه این چیزها را بهتر است آدم در قید حیاتش کتابت کند تا بعدا دیگران نخواهند برای مقاصد نا معلوم برای آدم شعر بگویند و یا الخاطره کتابت کنن. دیگر اینکه چون اوضاع مملکت "لبن فی لبن" است ممکن است بعضی کارهایی را که من نکرده ام بعدا به حساب من بنویسند ومردم بیخود به ما لعنت بفرستند و ما را دم به ساعت توی المقبره مان بجنبانند. دیگر اینکه چیزهای دیگری هم هست که اینجا نمیشه گفت چون الدیوار موش داره و الموش گوش داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- قطره ای از بحر علوم خودمان را در زمینه بحریه و الفرانسیه و الریاضیه و الاصطرلابیه و الاتمیه و الفلسفیه و الغیره برای آیندگان رو کنیم تا وقتی این الخاطرات را می خوانند بدانند که چه کسی این را کتابت کرده و ما را در ردیف برخی از این آشیخ های معمولی به حساب نگذارند. و من اله تکلان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- بقیه دلایلش را از یادم رفته و بعدا اگه از یادم افتاد برایتان الکتابت می کنم.&lt;br /&gt;ای که بر ما بگذری دامن فشان         از ره اخلاص الحمدی بخوان&lt;br /&gt;والسلام و علیکم فعلا و رحمه اله.&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;* غرس = کاشتن&lt;br /&gt;** راس = سر&lt;br /&gt;*** سجن = زندان&lt;br /&gt;**** اربع = چهار&lt;br /&gt;--------------------/&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-4590034412776668898?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/4590034412776668898/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=4590034412776668898' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4590034412776668898'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4590034412776668898'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_04.html' title='خاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین - قسمت اول'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2512034623320547473</id><published>2008-11-02T11:21:00.000-08:00</published><updated>2008-11-02T11:24:47.974-08:00</updated><title type='text'>دوستان احمدی نژاد آمد</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن تروريست بد نهاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آنکه آماده است ايران را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; پر نمايد ز قسط و داد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; قسط کفش و لباس و قسط غذا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; "قاسط" دفتر و مداد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; داد هم ميکشد سر مردم &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بهر تحکيم اعتقاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; هنرش جمله مستراحيدن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن هنرمند خانه زاد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;چونکه پنچر شده است چرخ نظام&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; دکتر چرخ و پمپ باد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; همرهش هيئت وزيرانش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; پرفسور آمد، اوستاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; آن يکی بر اساس حکم امام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;متخصص در اقتصاد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;اين يکی در امور تير خلاص&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; صاحب علم و اجتهاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; ديگری دکتر نجاسات است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; بهر تنظيم نرخ باد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; چارمی بوده بازجوی اوين&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; شد سوار خر مراد آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;به گمانش که شانس رو کرده &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;با دو جيب گل و گشاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; مابقی جمله پاسدارانند &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حکمشان از سوی ستاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; دوستان احمدی نژاد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; بهر خشکاندن فساد آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; ليک بيچاره او نميداند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; که رژيم بيش از اين نمی ماند&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2512034623320547473?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2512034623320547473/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2512034623320547473' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2512034623320547473'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2512034623320547473'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post_02.html' title='دوستان احمدی نژاد آمد'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8491804921254966811</id><published>2008-11-01T13:54:00.000-07:00</published><updated>2008-11-01T13:56:47.517-07:00</updated><title type='text'>آیت اله اصدق الواعظین کاندیدای جناح آرامش طلب</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;22 اکتبر 2008  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;ماجراهای آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;ماجرای چهاردهم.&lt;br /&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین، کاندیدای جناح آرامش طلب&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین و یا همان شیخ اصدق سابق، در این سی سال بعد از انقلاب بطور عینی تجربه کرده است که در حکومت ولایت فقیه هر کاری قابل انجام است و هر کاره ای میشود شد به شرطها و شروطها.  شیخ که تا کلاس ششم ابتدایی بیشتر به مدرسه نرفته و بیشتر از دو سه سال هم در حوزه علمیه درس طلبگی و آخوندی نخوانده، حالا، هم دکتر است و هم آیت اله و هم استاد. مدتی هم رئیس یکی از دانشگاه ها بوده و برای خودش کلی اعتبار علمی و مذهبی دارد. و همه اینها را از صدقه سر ولی فقیه معظم و جمهوری اسلامی دارد. خودش میگوید که قبل از انقلاب و تا مدتها بعد از انقلاب هرگز به خوابش هم نمیدیده که اینهمه مدارج علمی را اینقدر با سرعت و بی زحمت طی کند. و این روزها که بحث انتخابات ریاست جمهوری و آمدن مجدد خاتمی و کاندید شدن کروبی و دیگران مطرح است، شیخ اصدق تصور میکند که دیگر موقعش رسیده که او ریاست جمهوری بشود. به نظر او؛ که خیلی بی ربط هم نیست، شرایط رئیس جمهور شدن در حکومت ولایت فقیه سه چیز است:&lt;br /&gt; اول اینکه آخوند باشی (داشتن عبا و عمامه ضروری نیست. باید ذاتا آخوند باشی. البته داشتن عبا و عمامه هم خودش یک امتیاز است)&lt;br /&gt;  دوم اینکه باید پر رو باشی. یعنی خیلی رو داشته باشی. یعنی چیزی در حد خود خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی. یعنی آنقدر پرو باشی که روز روشن روی منبر اعلام کنی که شب است و آنقدر با اطمینان و از موضع بالا بگویی که کسانی که پای منبرت نشسته اند کوچکترین شکی در اینکه شب است نکنند و اگر هوا آفتابی است فکر کنند که از علائم آخر زمان یکیش هم اینست که مهتاب آنقدر پرنور میشود که با خورشید اشتباه گرفته میشود.&lt;br /&gt;و سوم اینکه تا نهایت امکان خالی بند باشی.&lt;br /&gt;بنابراین شیخ اصدق که فکرهایش را کرده و  حاضر است برای رئیس جمهور شدن هرچقدر پول لازم باشد خرج کند، به منشی و رئیس دفترش میگوید:&lt;br /&gt;- جناب آقای دکتر شعبانقلی، بفرمایید که نظر  شما در مورد ریاست جمهور شدن "استادت" چیه؟ فلسفه بافی نکن مومن و همانطور که کج نشسته ای راستش را بگو.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی یا همان شعبان جیب بر سابق که صدقه سر شیخ اصدق حالا دکتر شده و "استادش" را هم خوب میشناسد، قیافه فیلسوف مابانه ای به خود گرفته و بعد از مدتی تفکر میگوید:&lt;br /&gt;-مبارکه استاد. بنده هم افتخار میکنم که رئیس دفتر رئیس جمهور باشم. شاید دور سر ما هم یک هاله ای چیزی درست بشود و ما هم بشویم جزو نظر کرده ها.  شما بحمداله همه شرایطش را دارید. عبا و عمامه اش را دارید. پولش را دارید. سوادش را دارید. تقوایش را دارید. سیاستش را دارید. دل و جرائتش را دارید. مورد تایید امام زمان و ولی فقیه هم هستید. اما بفرمایید که از طرف کدام جناح کاندید میشید انشاءاله؟&lt;br /&gt;- این چه سوالیه مومن. خوب معلوم است دیگه. از جناح اصلاح طلب زیرا که اینها این روزها بیشتر مطرح هستن.&lt;br /&gt;- متاسفم که عرض کنم کمی دیر شده حاج آقا. آقای کروبی کاندید شده و گفته که بهتره که دیگه کسی از جناح اصلاح طلب کاندید نشه.&lt;br /&gt;- حرفهای نا امید کننده نزن مومن. خوب من از یک جناح دیگر کاندید میشم. مهم که جناح نیست. مهم اینه که آقا قبول بکنه که حتما میکنه.&lt;br /&gt;- درسه حاج آقا. اما باید از طرف یک جناحی حمایت بشید تا موضوع جدی به نظر برسه.&lt;br /&gt;- خوب خودمان یک جناح میسازیم که جدی باشه. بنده میشم کاندیدای جناح... چی بگم... جناح مثلا آرامش طلب وابسته به جناح میانه اصول گرا. خوب شد؟&lt;br /&gt;- بله حاج آقا. دم شما گرم. جناح آرامش طلب. اسمش هم از اصلاح طلب دهن پرکن تره. و اما مشکل دوم اینه که جنابعالی خیلی در چارچوب مملکت اسلامی شناخته شده نیستید. کسانی مثل کروبی و خاتمی از شما شناخته تر هستند.&lt;br /&gt;- مومن فکر کردی با کی طرفی؟ هنوز بعد از اینهمه سال استادت را نشناخته ای. چنان تبلیغاتی راه بیندازم که بچه های کوچه های حسن آباد لندن و پاریس هم طرفدار من بشوند.&lt;br /&gt;- حاج آقا لندن و پاریس که خودشان شهرن حسن آباد و قاسم آباد ندارن.&lt;br /&gt;- کفر نگو مومن. پس مرغ و جوجه ها شان را از کجا می آورند؟ همه شهرهای بزرگ حسن آباد دارن. حالا دیگر لازم نکرده به من درس تاریخ بدی.&lt;br /&gt;- ببخشید استاد. حالا بفرمائید برای تبلیغات چه فکری کردی؟&lt;br /&gt;- عرض میکنم مومن. عجله نکن. شما خاطرت هست که وقتی آن پیامک ها روی تلفن همراه بنده آمد که از رهبر مجاهدین حمایت میکرد چه گفتی؟&lt;br /&gt;- نخیر حاج آقا خاطرم نیست. مشکلات خانوادگی یاد و هوش برام نگذاشته.&lt;br /&gt;- پس حیف از آن دکترایی که بنده به شما دادم. بزار در کوزه آبش را بخور. آدم که دکتر میشه دیگه نباید مشکلات خانوادگی داشته باشه. ما به شما گفتیم که این پیامک ها از کجا آمده و ترسیدیم که خدای نکرده اینها در داخل نفرات دارند و عنقریب است که حکومت را به خطر بیندازند. اما جنابعالی گفتی که جای نگرانی نیست و آن سایت "ریال دیدبان" وزارت اطلاعات گفته که اینها یه عده را در خارجه استخدام کرده اند و از همان خارجه این پیامک ها را میفرستند. گفتی یا نگفتی مومن؟ اقرار کن.&lt;br /&gt;- هاااااا. اونو میگی. خوب آره. اما....&lt;br /&gt;- چه امایی مومن؟ چه امایی؟ اما نداره دیگه. شما گفتی ما هم قبول کردیم. دیگه اما و اگر نداره مومن؟ شما هم داری کم کم روحانی میشی ها.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا از شما چه پنهان، تازگیا ما فهمیدیم که سایتای وزارت اطلاعات هم مثل خود وزیر اطلاعات و خود رئیس جمهور خالی بندن. یعنی تا سرتو برگردانی رنگت میکنن. فهمیدیم همون حرف شما که به اینا میگی "ریال دیدبان" ، حرف درسیه. این سایتا همش میخوان اینو بگن که مجاهدین توی داخل هیچکس ندارن. معلوم نیس پس چرا وزارت اطلاعات هرکی رو دستگیر میکنه اول از همه وصلش میکنه به مجاهدین. اون حرفشون در مورد اون پیامک ها هم آب توش بود. همین دوسه روز پیش سایت خبری جهان گفته که خبردار شده که یک عده از طرفدارای مجاهدین رو سر همین پیامک فرستادن و همین تبلیغات برای مجاهدین دستگیر کردن. البته این خبر به گوش سایتای وزارت اطلاعات هم رسیده اما خوب دیگه، این بردرا دفه اولشان نیس که خالی بندیشون رو میشه و از یک سایت خودی رو دس میخورن.&lt;br /&gt;شیخ اصدق با شنیدن این گفته ها به فکر فرو میرود. بعد از چند دقیقه میگوید:&lt;br /&gt;- بسیار خوب مومن. پس آن کله ات را کار بینداز ببین که برای معروف شدن چکار باید بکنیم. شاید بهتر باشه که همن کلک احمدی نژاد را بزنیم و بگیم که با امام زمان رابطه داریم و دو کله مان هاله نور پیدا شده. اما نه. چطوره یک مایه ای بگذاریم و از هنرمندان ایرانی خارج کشور کمک بگیریم. از اونا بخواهیم که از ما به عنوان کاندید جناح آرامش طلب حمایت کنن. یعنی یک جبهه ای، انجمنی، گروهی، چیزی راه بیندازند و یک طوماری در بیاورند و همه از ما حمایت کنند.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا فکر نکنم که هنرمندای خارج کشور اهل این کارا باشن. خیلی هاشون آدم حسابین. با پول و این چیزا نمیشه انداختشون توی این راه.&lt;br /&gt;- باز که شما حرف ناامید کننده زدی. مگر همین فیلمساز معروف نبود که برای احمدی نژاد نامه نوشت و کلی قربان صدقه اش رفت و بعدش از رفسنجانی حمایت کرد. یا اونهایی که برای کاندیداها فیلم انتخاباتی ساختند.&lt;br /&gt;- کیا رستمی را میگید. اون که خارج کشور نیس. اون خودیه. مثل خیلی از خودیهای دیگه که یه پاشون داخله و یه پاشون خارج. اون بقیه هم خودی هستن و داخلی.&lt;br /&gt;- اونایی که از خاتمی حمایت کردن چی؟&lt;br /&gt;- اونا هم خارج کشوری نبودن. البته یه تعداد کمی از هنرمندان خارج کشور هم از خاتمی حمایت کردن. یا اونایی که به داخل رفت و آمد میکنن.  شاید اگه اونا را راه بندازیم بشه یه چیزی از توش درآورد. باید یه مقدار بهشان وعده و عید بدیم.&lt;br /&gt;- آفرین مومن. احسنت. بدهید. هرچه میخواهید وعده بدهید. پول بدهید. هرچه لازمه بدهید. حالا فهمیدم که اون دکترایی که من به شما دادم ارزشش را داشت. خوب بفرمایید اقدام کنید. یکی دوتا رابط پیدا کنید و بگویید نگران پول و این چیزا نباشن. هرچه بخواهند میدهیم. اسم ما را سر زبانا بیندازند. بعدا بیشتر از خجالتشان در می آییم.  همین امروز اقدام کن مومن.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. یکی دوتا دلال برای اینجور کارا سراغ دارم. همان هوشنگ خان هم که ملاقاتش کردید اینکاره است. چشم.&lt;br /&gt;- پس بجنب تا دیر نشده مومن. بجنب&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8491804921254966811?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8491804921254966811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8491804921254966811' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8491804921254966811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8491804921254966811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='آیت اله اصدق الواعظین کاندیدای جناح آرامش طلب'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6468699920524757868</id><published>2008-10-27T07:27:00.000-07:00</published><updated>2008-10-27T07:32:11.262-07:00</updated><title type='text'>سخنرانی خمینی در باره حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;27 اکتبر 2008 &lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;سخنرانی امام خمینی در خصوص:&lt;br /&gt;ویدئوی حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم ولایت فقیه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- به نوشته سایت تابناک متعلق به محسن رضایی سرکرده سابق سپاه و دبیر شورای مصلحت رژیم آخوندی، در تاریخ پنجم آبان ماه هشتاد و هفت از قول یک کارشناس اقتصادی رژیم:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;" در سه سال گذشته رتبه ايران در ميان كشورهايي با بالاترين سطح فساد مالي 54 رتبه بدتر شده است؛ يعني در سال 1383 رتبه ايران 87 بوده كه در سال 84 رتبه ايران 88 شده و امسال رتبه ايران 141 شده است؛ يعني از 84 تا 87، اقتصاد ايران 53 رتبه در زمينه فساد مالي پس‌رفت داشته است "&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2- به نوشته سایتهای مختلف فیلمی از حجت الاسلام حسین گلستانی امام جمعه تویسرکان در حال عملیات خاک برسری با همسر یکی از کارمندان ستاد نماز جمعه اش بطور مخفی گرفته شده و پخش شده. فیلم روی یو تیوب است و خبر را تقریبا همه علاقمندان به فیلمهای پورنو و طرفداران حجت الاسلام گلستانی، معروف به آقا گلی شنیده و دیده اند. میگویند در حال حاضر  ایشان از چنان معرفیتی برخوادار شده که میتواند کاندیدای بعد از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری باشد. همچنین گفته میشود از طرف کمپانیهای فیلمسازی پورنو به ایشان پیشنهادات بسیار نان و آب داری شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در خبر دیگری مشخص شده است که حضرت آيت الله نوري همداني در سن هشتاد و چند سالگی دچار مشکل فراموشی شده و متاسفانه از این به بعد قادر به صدور فتوا نیست. علت این فاجعه عظما این است که ایشان چند سال پیش یعنی در سن هشاد سالگی یک دختر خانم بیست و یکی دو ساله را به نکاح در آورده و برای انجام وظائف شرعی در قبال عیال چهارم شرعی خودشان؛ یعنی همین دختر خانم بیست و یکی دوساله، مجبور به استفاده از قرص وایاگرا شده اند و افراط در استفاده از این قرص باعث بروز عارضه فراموشی در حضرت آیت اله شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;ظاهرا به مناسبت همین اخبار ناگوار روح حضرت امام خمینی مرحول در حالیکه یک چماق در دست داشته بر احمدی نژاد ظاهر شده و پس از چند بار کوبیدن بر کله آن جعلق نابکار، خطابه زیر را ایراد فرموده:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;خمینی به احمدی نژاد:&lt;br /&gt;لاکن پسره جعلق خجالت نمی کشی از مرحوم من؟. شرم و حیا نمی کشی این امام را؟   اون علی گدا هم لاکن از تو بی عرضه تره. ترکمون زدید نظام ولایت فقیه را. صددفه امر کردیم  مواظبت باشید که این منافقین در ارکان نظام نفوذ میکنن و همه چیز شما را خراب می کنن. این فساد ها همه از منافقینه. از کمونست هایه. اگر ما آن موقع یک پنجاه و صدهزار دیگر از اینها را اعدام کرده بودیم این اتفاقات و فسادها و مفسده های ویدئویی و غیره پیش نمی آمد.  لاکن آیات عظام و حجج اسلام و آقازاده هاشان و این مومنین حزب اللهی و سربازان گمنام امام زمان که اهل دزدی و فساد نیستن. اهل رشوه و حق و حساب نیستن.  در متون دینی یک حدیث هم نیامده لاکن که آخوند دزد باشه. این منافقین و کفار هستن که آبروی نظام اسلامی را برده اند و چه و چه کرده اند و ما را به درجه  141 از فساد رسانده اند. اینها  که امروز مفسده می کنن لاکن یک زمانی خودشان را شکنجه میکردن و میگفتند نظام کرده. حالا هم این دزدیها و مفسده ها را می کنن و میگویند آخوند دزده. آخوند نیازی به این دزدیها نداره. آخوند نیازی به آن رابطه مفسده با آن ضعیفه ی شوهر دار نداره. اگر اجازه نمیدادی که دوربین ویدئو وارد این کشور اسلامی بشه، امروز آن صور قبیحه در یوتیوب فاسد نمی بود. اینترنت و یوتیوب عامل استکبار هستند و اینها فاسد میکنند جوانان ما را. همین آقای نوری را لاکن من بیست ساله میشناسم. ایشان برای حفظ بیضه اسلام آنچنان فداکاری کرده که  هم حافظه اش خراب شده و هم بیضه اش به خطر افتاده. هر آیت اللهی که قرص وایاگرا نمیخوره. نیاز نداره. اما ایشان برای حفظ شعائر بوده که این فداکاری را کرده. آن حجت الاسلام هم داشته تکلیف شرع اش را میکرده. آن خانم مطلقه بوده و آن آشیخ محلل بوده. لاکن روحانیت اینجوری فداکاری میکنه. لاکن تو نمیفهمی این صورت را و نمیتوانی مقابله باشی منافقین را. آگاه باش. لاکن آخوند دخالت در اقتصاد نداره. از اولش هم ما گفتیم که اقتصاد مال خره. در ادارات مفسده شده چه مربوطه به دولت ولایت فقیه. آن دکترای تقلبی کردان هم لاکن کار منافقینه. اینها در انتخابات تقلب بودند. در جنگ تقلب بودند. در شکنجه تقلب بودند. در دکترا هم تقلب هستند. آن آقای کردن از سربازان گمنام امام زمان بوده. من امروز امر میکنم که اعدام باشید از اینها. از این زنهای بدحجاب هم اعدام باشید. من امروز لاکن هشدار میدهم که اسلام در خطره. نگران مفسده ادارات نباشید. اگر اینها اعدام بشن و قلمها شکسته بشه لاکن مفسده هم رفع خواهد شد انشاءاله و شما به رتبه صدم و پنجاهم خواهید رسید. والسلام علیکم و رحمه اله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6468699920524757868?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6468699920524757868/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6468699920524757868' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6468699920524757868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6468699920524757868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/10/blog-post_27.html' title='سخنرانی خمینی در باره حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6564598837897846450</id><published>2008-10-06T02:17:00.000-07:00</published><updated>2008-10-06T02:20:33.863-07:00</updated><title type='text'>ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt; دکتر اصدق الواعظین و دکترهوشنگ امیراحمدی نژاد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;ششم اکتبر2008 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" خوب چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر هم بگو..."&lt;br /&gt;"پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روزها نگرانی ها و دل مشغولی های شیخ اصدق زیادتر از گذشته است. از یکطرف نگران است که مشکلات داخلی ناشی از درگیری های جناحهای مختلف حاکمیت کار حکومت را به جاهای باریک بکشاند و از طرف دیگر سیاستهای سیخکی و به قول شیخ آبدوغ خیاری احمدی نژاد در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی ممکن است برای حکومت درد سر درست کند. از اینها گذشته مشکلات ریز و درشتی هم که در نتیجه نفهمی و ندانم کاری برخی مسئولان و بخصوص رهبر معظم درست میشود حسابی نگران کننده هستند. همین مسئله دکترای تقلبی " دکتر کردان" که از یاران نزدیک رهبری و احمدی نژاد است خودش میتواند به یک مشکل اساسی حکومت تبدیل شود و شیخ فکرش را که میکند مو به تنش سیخ میشود. همه ی اینها باعث شده که شیخ اصدق همواره نگران باشد و نتواند پاسخ این سوالات را پیدا کند که بالاخره این حکومت تا کی دوام خواهد آورد؟ و شیخ چه وقت باید مستقلات را به پول نقد تبدیل کرده و پولها را به بانکی در اروپا منتقل کند؟ شیخ اغلب با رفتار و گفتار خودش، نگرانیش را به رئیس دفترش  شعبان جیب بر که حالا شده است دکتر شعبانقلی و به عنوان یک تحلیل گر مسائل سیاسی شناخته میشود هم منتقل میکند. هر روز از او در باره خبرهای داخلی و خارجی می پرسد و او را مامور کرده که با مطالعه مقالات مختلف، از آخرین تحلیلهای متخصصین و کارشناسان خارج و داخل مطلع شده و شیخ را نیز در جریان روند اوضاع قرار بدهد.&lt;br /&gt;امروز هم طبق معمول بقیه روزها، شیخ اصدق از دکتر شعبانقلی می پرسد:&lt;br /&gt;- خوب برادر شعبانقلی بفرما که دنیا دست کیه؟ آخرین خبر داخلی چیه؟ آخرین خبر خارجی چیه؟ همه را بگو اما مختصر بگو مومن. مختصر.&lt;br /&gt;اما یادش می افتد که یک موضوع را باید پیگیری کند. بنا براین بدون اینکه به منشی اش فرصت پاسخ دادن بدهد میگوید:&lt;br /&gt;- اما نه!! اول بفرما که داستان این برادر دکتر کردان و آن دکترای  تقلبی به کجا کشید؟&lt;br /&gt;- واله حاج آقا همونطور که هفته پیش فرمودی من یه تماسی به ایشان گرفتم و عرض کردم که شما به ایشان نگرانید. ایشان هم فرمودند که موضوع اصلا جای نگرانی نداره. فرمودند به شما عرض کنیم که مدرک تقلبی در کار نیست و ایشان خودشان به همراه یک برادری به عنوان مترجم به انگلیس رفته اند و ضمن خوردن چلو کباب با رئیس دانشگاه آکسفورد در یک چلو کبابی خودی در لندن، یک دکترای افتخاری از ایشان گرفته اند. فرمودن به شما بگیم که به اون نشونی که در لندن یک خیابانی هم هست به اسم آکسفورد که پر از اتوبوس دوطبقه است، ایشان خودشان به لندن رفته بودند و دکترا هم تقلبی نیست.&lt;br /&gt;شیخ اصدق با خنده میگوید:&lt;br /&gt;- مومن اینکه نشانی دادنش هم مثل مدرک دکترایش الکیه. به علوه از آن هفته تا این هفته هم که معلوم شد که مدرک واقعا جعلیه و خود "دکتر کردان" هم اقرار کرده.&lt;br /&gt;- خوب دیگه. بدشانسی آورده حاج آقا. گندش در آمده حاج آقا. میگم اگه اجازه بدین زنگی بهشان بزنم و بگم که همه جا بگن یک مدرک دکترای دیگه دارن که از همان دانشگاه خودمان گرفته اند و جنابعالی هم مدرک را امضا کرده اید.&lt;br /&gt;- نخیر مومن لازم نکرده. عقلت کجا رفته؟ این مومن حزب اللهی معلوم شده که لیسانس و فوق لیسانش هم تقلبیه. اگر پای روحانیت به وسط کشیده بشه اونوقت دکترای بنده و جنابعالی و بسیاری از مومنین هم میره زیر تیغ. در این جور موارد باید تا میتوانی خودت را کنار بکشی.  شتر دیدی ندیدی. نخیر ولش کن دیگه هم بهش زنگ نزن. اگر هم ایشان زنگ زد بگو من رفته ام زیارت عتبات.&lt;br /&gt; – چشم حاج آقا شما بهتر می فهمین.&lt;br /&gt;- خوب حالا راجع به اخبار بگو مومن.&lt;br /&gt;منشی کاغذهایش را جابجا میکند و بعد از کمی مکث میگوید:&lt;br /&gt;- واله حاج آقا مهمترین خبر که شایدم واسه ی ما خوشحال کننده باید باشه همین قضیه راه افتادن و  تاسيس دفتر" شورای ایرانیان- آمريکاييان" در تهرانه.&lt;br /&gt;- به به. خیر است انشاء اله. بالاخره امریکایی ها سر عقل آمدند. همین روزاس که سفارتشان را دوباره راه بیندازند و کار ما را راحت کنند. حالا این شورا مال کیه؟ دولتیه یا خصوصیه؟&lt;br /&gt;- البته اینقدرها هم نباید خوش بین باشیم. عرض کنم که این شورا  ظاهرا دولتی نیه. یک عده از ایرانیهای مقیم امریکا راه انداختن. به گفته خودشان&lt;br /&gt; "شورای ايرنيان و آمريکاييان يک نهاد غير دولتی است که برای بهبود روابط ميان تهران و واشينگتن تلاش می کند. اعلام کرده که از دولت آمريکا برای تاسيس دفتر در ايران اجازه رسمی گرفته است."&lt;br /&gt; - مبارک است. خیراست انشاءاله. خیلی هم باید خوش بین باشیم. بفرمایید که پشت قضیه چیه؟ این "ایرانیان- امریکاییان" کی هستند و دمبشان به کجا وصله؟ از وزارت اطلاعات خودمان هستند و یا کلکی توی کارشانه؟ نکند کار همین دارو دسته "ریال دیدبان" باشه؟ از این دم بریده ها هرچی بگی برمیاد.&lt;br /&gt;- ای بابا! حاج آقا شما هم که خیال برتان داشته. "ریال دیدبان" پول میگیره که فحش بده. شورا راه انداختن کار یک بخش دیگه ایه. تازه!! مگر هرکجا از این شوراها راه بیفته کار وزارت اطلاعات خودمانه؟ نخیر. اینا یک عده  مومنین و ایرانیایی هستن که سالها در امریکا بودن و دارن برای نزدیک شدن رابطه ما با امریکایی ها تلاش میکنن. همین.&lt;br /&gt;- خوش تلاش باشن. حالا چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر بگو. از همان ابتدا هم راستش را بگو. گرانش هم نکن. بازار گرمی هم نکن که حوصله اش را ندارم. بفرما مومن. بگو.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. ما از کی تا حالا با شما گران حساب کرده ایم که حالا دومی اش باشه؟ اگر شما میخواهید کار ما را بی ارزش کنید و بابت اخبار دست اول و تحلیلهای ما ارزش قائل نشوید خوب خودتان میدانید. اما ما کار خودمان را برای رضای خدا می کنیم و اجرمان را هم از خدا میگیریم.&lt;br /&gt;- پس لابد آن دکترا را هم از خدا گرفته ای. خوبست. لازم نیست گرانش کنی. حرف بزن که حوصله بحث ندارم. بگو ببینم اینا رئیسشان کیه؟ از کی خرجشان را میگیرند و قصد و غرضشان چیه؟&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا میگیم. در مورد رئیسشان که اسمش دکتر هوشنگ امیر احمدیه و دوست حاج محمود احمدی نژاد خودمانه.&lt;br /&gt;- پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو.&lt;br /&gt;- گویا اینا مخارجشان را از یک سری تجار محترم صاحب شرکتهای نفتی میگیرن. قصد و غرضشان هم اینه که ....&lt;br /&gt;- نمیخواد ادامه بدی. فهمیدم. میخوان پای این شرکتای نفتی را به ایران باز کنند. خوب اینکه خوبه مومن. اصلا این شرکتای نفتی چرا مستقیما با امثال ما روحانیون تماس نمی گیرن؟ ما که بهتر میتوانیم راهنمایی شان کنیم.&lt;br /&gt;- خوب برای اینکه این تجار محترم  وجوهات پرداخت نمی کنند. خوب  شما را نمی شناسن دیگه حاج آقا. همین "شورای ایرانیان-امریکاییان" کارش همینه که بزرگانی مثل شما را به این شرکتای نفتی معرفی کنه تا هم وجوهات عقب افتاده را بپردازند و مشغول ذمبه نباشند و هم کار به دست کاردان بیفته و اون بیچاره ها گیر یک مشت دلال کلاش و کلاه بردار نیفتند و اسم حکومت اسلامی و روحانیت خراب نشه.&lt;br /&gt;-خداوند خیرشان بدهد. این برادر حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد تا حالا کجا بود؟ اما نگویید این تجار محترم ما را نمی شناسن. دروغ میگویند مومن. مگر آقا زاده آقای رفسنجانی  آن حق و حساب را از آن شرکت نروژی نگرفته بود؟ خوب آن شرکت از کجا ایشان را شناخته بود؟ یعنی ما کمتر از ایشان هستیم؟&lt;br /&gt;-نخیر حاج آقا شما کمتر از ایشان نیستید. اما ایشان بابا شان رئیس جمهور بود و به عنوان سهامدار اصلی نفت و گاز و پسته و فرش ایران در همه جا شناخته شده بود و آن شرکتها هم فهمیده بودن که با کی تماس بگیرن.&lt;br /&gt;- اشتباه فهمیده بودن مومن. وگرنه گندش در نمی آمد. امیدوارم که این امریکاییها اشتباهی نروند. بهتر است شما یک تماسی با این شورای مومنین نمیدانم چی بگیرید و ما را معرفی کنید. اصلا دعوتشان کنید که ایندفعه که به ایران آمدند تشریف بیاورند یک ناهاری، شامی، خدمتشان بخوریم و یک گپی در باره مسائل سیاست جهانی بزنیم. بهتر است بفهمند که ما هم نظرات خودمان را داریم. ضمنا بهتر است از همین حالا با ما آشنا بشوند و بفهمند که کار دست کیه و با کی باید حرف بزنند و بیخودی سراغ هر ننه قمری نروند و پولشان را هدر ندهند. بهتر است بدانند که این مملکت مال روحانیت است.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. دنبال میکنم. اما ظاهرا حاج آقا متکی وزیر خارجه خودمان از این خبرها اظهار بی اطلاعی کرده.&lt;br /&gt;- بچه نشو مومن. معلوم است که برای چی اظهار بی اطلاعی میکنه. میخواد مسائل خصوصی خودش را با مسائل مملکتی قاطی نکنه. سیاست یعنی همین. خواهی دید که ایشان از اولین کسانی خواهد بود که راه و چاه را به آن شرکتهای نفتی نشان خواهد داد. گوش به این حرفها نده مومن. هرچه زودتر ما را به این برادران شورای ایرانیان-امریکاییان معرفی کن. نانمان افتاده توی روغن. فرصت را نباید از دست داد.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;  http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6564598837897846450?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6564598837897846450/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6564598837897846450' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6564598837897846450'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6564598837897846450'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6124402110287417686</id><published>2008-09-26T02:05:00.000-07:00</published><updated>2008-09-26T02:07:05.587-07:00</updated><title type='text'>احمدی نژاد و یخچال</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین پویا&lt;br /&gt;دوم مهر ماه 1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;احمدی نژاد و یخچال&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم به ما اثر ندارد&lt;br /&gt;آژانس چرا خبر ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کی گفته که خرج رفته بالا&lt;br /&gt;کمیاب شده غذا و کالا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بیت امام و بیت بنده&lt;br /&gt;تحریم شده اساس خنده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خانه ما، تو شهر تهرون&lt;br /&gt;یخچال پر از غذای ارزون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم میوه و هم پنیر عالی&lt;br /&gt;نوشابه ی طعم پرتغالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اونورتر ما کنار بازار&lt;br /&gt;تریاک شده به نرخ سیگار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم اگر به کار باشه&lt;br /&gt;صبحانه ما ناهار باشه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قبر امام، بهشت زهرا&lt;br /&gt;مجانی میدن خورشت و حلوا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم همه سیر و چاق و چله&lt;br /&gt;از خوردن گوشت گشته زله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از غیب به ما خبر رسیده&lt;br /&gt;دوران شتر به سر رسیده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون اینهمه نفت و گاز داریم&lt;br /&gt;پس بمب اتم نیاز داریم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یارب تو به ما اتم عطا کن&lt;br /&gt;این درد بزرگ ما دوا کن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این منطق ما و مسلک ماست&lt;br /&gt;با بمب اتم بهشت اینجاست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریم به ما اثر نداره&lt;br /&gt;این زور زدنا ثمر نداره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مذهب جنگ و بمب سازی&lt;br /&gt;چین حامی ماست توی بازی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم موشک و هم تفنگ از چین&lt;br /&gt;هم چاقو و هم سلاح سنگین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشور ما که مهد دین است&lt;br /&gt;آفتابه و مهر ساخت چین است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصل هنر است فرش چینی&lt;br /&gt;جون میده یه دقه روش بشینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم میوه و هم خیار از چین&lt;br /&gt;صبحانه و هم ناهار از چین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها نه که چین، که روس با ماس&lt;br /&gt;روسیه مرید ناب "آقاس"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روسیه که قهرمان "تیغ"! است&lt;br /&gt;از لطف خدا!! با ما رفیق است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دارد همه جا هوای ما را&lt;br /&gt;چسبیده پر عبای ما را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از محتویات حزب توده&lt;br /&gt;یک خورده به ما فرو نموده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجناس به نرخ روز میده&lt;br /&gt;گاز از ما می گیره، گوز میده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با بودن روس و بودن چین&lt;br /&gt;تا عرش رسیده رونق دین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دولت ما مکن تو دوری&lt;br /&gt;ای  جرج بوش گوگور مگوری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای مرد بزرگ، حضرت بوش&lt;br /&gt;یک بمب اتم به ما تو بفروش&lt;br /&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6124402110287417686?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6124402110287417686/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6124402110287417686' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6124402110287417686'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6124402110287417686'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html' title='احمدی نژاد و یخچال'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-5544213137177929401</id><published>2008-09-15T06:37:00.000-07:00</published><updated>2008-09-15T06:41:21.931-07:00</updated><title type='text'>مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حسین پویا&lt;br /&gt;25 شهریور  1387 (15 سپتامبر2008 )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوینده:&lt;br /&gt;-شنونده گان عزیز مصاحبه ای داریم با یکی از مقامات طراز اول جمهوری اسلامی. سلام عرض شد حاج آقا برادر دکتر محسن. از بی بی سی زنگ میزنم.&lt;br /&gt;محسن رضایی:&lt;br /&gt;- سلام برادر. اطاعت قبول. چکار میکنید با روزه؟&lt;br /&gt;- میسازیم حاج آقا دکتر. عرض شود که میخواستم در مورد خبری که در سایت شما؛ یعنی همون سایت تابناک در باره مجاهدین آمده سوال کنم. اما اولش اگه اجازه بدین یک سوال خصوصی بکنم.&lt;br /&gt;- بفرمایید برادر. ما که با بی بی سی حرف خصوصی و غیر خصوصی نداریم.&lt;br /&gt;- میخواستم بپرسم که شما هم دکتراتون مثل دکترای حاج آقا کردان مال آکسفورده؟&lt;br /&gt;- نه برادر. مال ما مال همینجاس. اونموقع که ما گرفتیم هنوز آقای جک استرا در حکومت نبودن.&lt;br /&gt;- ممنون از پاسخ جامع و کامل. حالا بریم سر اون مطلب.&lt;br /&gt;- کدوم مطلب برادر؟ حضور ذهن ندارم.&lt;br /&gt;- عرض شود که اجازه بدین از روی نوشته بخوانم. عنوان مطلب این است:&lt;br /&gt;"همکاران منافقین تروریست چه کسانی هستند؟"&lt;br /&gt;و در ادامه آمده است:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" به گزارش خبرنگار «تابناک»، چندي پيش خبري منتشر شد مبني بر ارسال پيامک‌هايي با مضمون ضديت با انقلاب و ترويج افکار منافقين که نام فرستنده آنها رجوي، رهبر اين گروهک تروريستي عنوان شده بود که با بالا گرفتن ماجرا، مسئولان شرکت ارتباطات سيار در مصاحبه‌هايي از اين موضوع ابراز برائت و بي‌اطلاعي کرده و شناسايي عوامل اين كار تخريبي را از وظايف ارگان‌هاي امنيتي ـ انتظامي دانستند.&lt;br /&gt;اين در حالي است که چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تاریخ انتشار مطلب هم 23 شهریور 1387 است. حالا یادتون اومد حاج آقا دکتر؟.&lt;br /&gt;- خوب بله. حالا سوالتون چیه؟&lt;br /&gt;- سوال من اینه که شما با برادران وزارت در مورد اینجور اطلاع رسانی ها هماهنگ میکنید و اجازه میگیرید و یا اینکه همینجور اله بختکی میروید توی دل قضیه؟&lt;br /&gt;- اجازه نمیخواد برادر. من خودم دبیر شورای مصلحت نظام هستم. کار ما اطلاع رسانی در حد مصلحته. سایت ما هم یک سایت مصلحتیه.&lt;br /&gt;- کار شما اطلاع رسانی در حد مصلحته؟ اختیار دارید حاج آقا دکتر! پس کار ما چیه؟ ما بی بی سی هستیم یا شما مومن؟&lt;br /&gt;- منظورتون را نمیفهمم برادر.&lt;br /&gt;- منظورم اینه که آنطور که مقامات محترم می فرمایند مملکت، هم صاحب داره و هم حساب کتاب داره. همینجوری که نمیشه هرکی هر خبری رو دلش خواست بنویسه.&lt;br /&gt;-  شما مثل اینکه نمیدونید من کیم برادر. من دکتر سردار محسن رضائیم. فرمانده سابق سپاه. دبیر فعلی شورای مصلحت نظام.&lt;br /&gt;- متوجهم حاج آقا دکتر. اما مثل اینکه جنابعالی اطلاع ندارید که اطلاع رسانی چطور باید باشه. مصلحت نظام سر جاش. اما خوب مملکت ولی فقیه داره. وزیر اطلاعات داره. حاج سعید مرتضوی داره.&lt;br /&gt;- حالا مگه ما چه خطایی کردیم برادر بی بی سی.&lt;br /&gt;- چه خطایی بالا تر از این حاج آقا؟ ما صبح تا شب تو بوق میکنیم که مجاهدین تموم شدن و توی ایران هیچکی ندارن و فعال نیستن. اونوقت یک نفر مثل قاشق نشسته می پره وسط که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" ...چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;میدونید معنی این حرفا چیه حاج آقا دکتر؟&lt;br /&gt;محسن رضایی مدتی سکوت و من و من میکند و سپس میگوید:&lt;br /&gt;- خوب بله. معنیش اینه که مجاهدین یک سری سی دی تبلیغاتی شبانه جلوی درب خانه های یک شهرکی گذاشته اند. توی برخی از شهرها هم همین عمل تکرار شده.&lt;br /&gt;- د نه د. قربونت برم. معنیش خیلی بدتر از این چیزاییه که میفرمایید. معنیش اینه که مجاهدین دارن بطور گسترده توی مملکت اینور و اونور میرن و فعالیت تبلیغاتی میکنن. معنیش اینه که هرچی توی بی بی سی و سایتهای وزارت گفته میشه که اینا تموم شدن و در داخل کسی ندارن کشکه. معنیش اینه که مجاهدین در داخل ایران طرفدار دارن. وگرنه که با یه نفر و دو نفر که نمیشه از این کارا کرد. دو زاری افتاد؟ حالا لازم بود اینقده بزرگش بکنین؟&lt;br /&gt;- ما بزرگش کردیم؟ ما که ده برابر کوچیکش کردیم. اگه اصل خبر رو میدادیم چی میگفتی؟&lt;br /&gt;- ده برابر کوچیکش کردید؟ شق القمر کردید!! ما صد برابر کوچیکش میکنیم، داستانش رو هم عوض میکنیم اما هنوز برادران وزارت ناراضین. ده برابر کوچیکش کردید!! هنر کردید!!&lt;br /&gt;- مثلا چی باید میگفتیم تا برادران وزارت راضی باشن؟&lt;br /&gt;- حالا که دیگه کار از کار گذشته. اما خوب من یادتون میدم که دفعه دیگه اگه از این خبرا خواستید بگید چی بگید.&lt;br /&gt;- بفرما برادر. سراپا گوشم.&lt;br /&gt;- عارضم به حضور سرور خودم جناب دکتر که.....ما می گیم:&lt;br /&gt;"با خبر شدیم که مجاهدین باز هم با گول زدن چند معتاد آنها را وادار کردند که در مقابل گرفتن مواد مخدر، شبها در ساعاتی که مردم با اطمینان از امنیتی که تحت حکومت ولی فقیه و با زحمات شبانه روزی برادران وزارت اطلاعات در مملکت اسلامی برقرار شده؛ در خانه ها خوابیده اند، تعدادی سی دی و دی وی دی حاوی عکس های تروریستی و فرقه ای از مراسم جشن و پایکوبی تروریست مابانه و برنامه های سخنرانی خودشان را جلوی درب برخی خانه های مردم بگذارند. قابل توجه است که مردم همیشه در صحنه روز بعد با دیدن این سی دی ها چون فکر میکردند که حتما باید کار مجاهدین باشد آنها را بدون آنکه در دستگاه بگذارند و نگاه کنند، با لگد و با شعار "حزب اله می میرد، سی دی نمی پذیرد" خورد و خمیر کردند. افراد معتاد سی دی پخش کن هم که بعد از مدتی با تلاش برادران سرباز گمنام امام خامنه ای از محتوای سی دی ها با خبر شده و از عمل ضد انقلابی خود نادم شده بودند ضمن پریدن نعشگی از کله شان سوگند خوردند که بعد از این هرگز از مواد مخدر اهدایی مجاهدین استفاده نکنند. مجاهدین کوردل فرقه ای هم باید بدانند که در داخل ایران هم مثل خارج ایران هیچ طرفداری ندارند و از گول زدن معتادین و بردن آنها به قرارگاه اشرف سودی نخواهند برد."&lt;br /&gt;متوجه شدین حاج آقا دکتر؟ به این میگن خبر رسانی بر اساس مصلحت نظام.&lt;br /&gt;- از تلاشهای برادران بی بی سی فارسی و آقای جک استرا در حفظ مصلحت نظام الهی کمال تشکر را دارم و از خداوند منان میخوام که شبها با وجدان آسوده بخوابند. ممنون برادر.&lt;br /&gt;- بنده هم ممنونم. و از شنوندگان هم خدا حافظی میکنم. شب بخیر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-5544213137177929401?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/5544213137177929401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=5544213137177929401' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5544213137177929401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/5544213137177929401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post_15.html' title='مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6226735069228808659</id><published>2008-09-02T08:34:00.000-07:00</published><updated>2008-09-02T10:11:22.636-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین. ماجرای دوازدهم</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;2 سپتامبر 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;آیت اله اصدق الواعظین و حفاظت "اشرف"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شیخ اصدق سابق که همان آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی باشد؛ از همان اوائل انقلاب که با زد و بند با برخی از بازاریهای محله پیشنماز و رئیس کمیته شده بود، به شدت از مجاهدین و چپی ها می ترسید. یکی از جوانان فامیل زنش که تقریبا از همه ی اسرار خانوادگی و "شغلی" شیخ با خبر بود، هوادار مجاهدین شده و شب و روزش را در محل فعالیت آنها می گذراند. شیخ نگران بود که نکند یک وقت آن جوان داستانهای مربوط به رسوایی های خانوادگی و سرکیسه کردن "مومنین" را برملا کند و او دیگر نتواند در آن شهر بماند. همه ی امید شیخ این بود که خمینی فتوایی علیه مجاهدین بدهد تا او با کمیته ای ها آنها را از شهر بیرون کنند. وقتی خبر دار میشد که مجاهدین و چپی ها در روزنامه ها و اطلاعیه هاشان آخوندها را افشا میکنند و دزدیها و کارهای خلافشان را رو میکنند، ته دلش آرزو میکرد که آنقدر اختیار و قدرت داشت که بدهد همه ی آنها را توی میدان شهر اعدام کنند. این آزو را بارها جلوی پاسداران محافظش به زبان آورده بود. خیلی مواظب بود که یکوقت بدون گرفتن فتوا و اجازه از بزرگان، کاری نکند که برایش گران تمام بشود. به پاسدار محافظ اصلی اش بارها سفارش کرده بود که:&lt;br /&gt;- برادر شعبانقلی مواظب باش که این برادران یک وقت سر خود و بدون اجازه من کاری نکنند. خودم هرموقع وقتش شد خبرشان می کنم. با اینها باید فعلا دست به عصا رفتار کنیم.&lt;br /&gt;پاسدار محافظش که آن موقع به شعبان جیب بر معروف بود و تقریبا همه مردم شهر او و پدرش؛ که او هم کارش دزدی و جیب بری و قاچاق فروشی بود را می شناختند. شیخ به شعبانقلی قول داده بود که اگر از ته دل توبه بکند و همه وقتش را در خدمت به او بگذراند، خداوند از سر تقصیراتش خواهد گذشت و آینده روشنی در انتظارش خواهد بود. و حالا پیش بینی شیخ درست از کار درآمده و شعبان جیب بر؛ شده است برادر دکتر شعبانقلی و پائین برخی نامه هایی که از دفتر شیخ اصدق به ادارات مختلف فرستاده میشود را با عنوان؛ دکتر شعبانقلی صداقت نیای خمیس آبادی، رئیس دفتر مخصوص حضرت آیت اله دکتر اصدق الواعظین، امضاء میکند.&lt;br /&gt;عرض میکردم که یکی از آرزوها و دعاهای مستمر شیخ اصدق از همان اوائل انقلاب این بوده که "خدا شر این مجاهدین را از سر ما علما کوتاه کند". وقتی همان اوائل شعبان جیب بر به او میگفت که:&lt;br /&gt;- حاج آقا اینا که تا اونجایی که من و بقیه برادرا میشناسیم جوونای پاک و با معرفتی هستن. چرا اینقدر از اونا بدت میاد؟&lt;br /&gt;شیخ اصدق در جوابش میگفت:&lt;br /&gt;- پسر جان نگاه به ظاهرشان نکن. اینها از کفار هم بدترن. نمی بینی از صب تا شب کارشون شده اینکه مواظب باشن که ما چیکار میکنیم؟ من نمی فهمم اینا از جان ما چی میخوان. خوب روحانیت به حکومت رسیده، باید حکومتش را بکنه دیگه. از زمان حضرت آدم توی این مملکت هالوت و جالوت و سلیمان نبی و امیرارسلان نامدار و شاه عباس میرزا و شاه سلطان حسین کرد شبستری افشار و شاه شهید و رضا شاه کبیر قاطرچی و شاهنشاه آریامهر خائن حکومت کردن. این همه مدت یکی پیدا نشد به اونا بگه که چرا توی قصر زندگی می کنی و چرا ماشین بنز سوار سوار میشی و چرا چندتا زن عقدی و صیغه داری. خوب حالام نوبت حکومت روحانیته. به مجاهد و چپی چه مربوطه که ما چیکار می کنیم. مملکت مال ولی فقیه و امام و "اسلامه". هر طور دلمون بخواد بیت المال را خرج میکنیم. هرچندتا هم دلمون بخواد زن می گیریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این ترتیب بزرگترین آرزوی شیخ اصدق این بود که حتی یک نفر از مجاهدین زنده نماند. هر وقت هم از یکی از مقامات می شنید که مجاهدین تمام شدند، قند توی دلش آب میشد و از ته دل میگفت الحمد لله. وقتی هم که خمینی فتوای قتل عام مجاهدین و چپی های زندانی را صادر کرد، شیخ اصدق از جمله کسانی بود که با تمام توان از او پشتیبانی کرد و علیه منتظری سخنرانی کرد و گفت که "این شیخ بیسواد باید برود روضه اش را بخواند. او را چه به ولی فقیه شدن".&lt;br /&gt;اما سالها گذشت و شیخ اصدق فهمید که علیرغم همه آن قتل عامها و اعدامها، مجاهدین تمام نشده اند و یکی از مشغله های اصلی ذهن ولی فقیه هستند. شیخ فهمید که اگر خطری حکومت آخوندها را تهدید کند همین مجاهدین هستند. این بود که همیشه گوش به زنگ بود و خبرهای مجاهدین را دنبال میکرد و مواظب بود که اگر "اتفاق ناگواری" افتاد بدون معطلی خودش را به اروپا برساند. به همین دلیل هم "آقا زاده ها" را به اروپا روانه کرده و کلی هم پول برایشان فرستاده و تا توانسته بودند خانه و مستغلات خریده بودند و در بانکها پس انداز کرده بودند.&lt;br /&gt;این روزها هم که مسئله مجاهدین و شهر اشرف و حفاظت آنها در عراق موضوع بحث اغلب رسانه ها و سایت های وابسته به وزارت اطلاعات است، شیخ بیشتر از قبل نگران است و موضوع را دنبال میکند. شکمش را صابون زده که ایندفعه شاید ولی فقیه با کمک برادران سپاه بدر و دار و دسته حکیم کار مجاهدین را یکسره کند. هر روز صبح اول وقت که به دفتر می آید اولین سوالش از دکتر شعبانقلی این است که:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی بفرمایید که این سایتهای برادران وزارت اطلاعات و سربازان گمنام حضرت امام و آن سایت "ریال دیده بان" چی نوشته اند مومن؟ بالاخره ما از دست این سه چهارهزار نفر خلاص می شویم یا آخرش اینها قبر ما را می کنند و چنان مثل اجل معلق روی سرمان ظاهر میشوند که فرصت نمی کنیم فرار کنیم؟ من نمی فهمم این احمدی نژاد خاک بر سر چکار میکند؟ چرا عوض اینکه برود عراق با ژنرالهای امریکایی که طرفدارش هستند چای و قهوه بخورد، چند هزار پاسدار برنمیدارد ببرد عراق کار اینها را یکسره کند؟ باید به اون ژنرالهای امریکایی بگوید که جلوی تماس مجاهدین با شیعیان عراق را بگیرند. اینها شیعیان عراق را گول میزنند. روحانیت عراق را گول میزنند. می ترسم آخرش دولت عراق را هم گول بزنند. رئیس جمهور به این بی عرضگی نوبر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی که خودش هم در ترسیدن از مجاهدین دست کمی از شیخ اصدق ندارد و نگران است که اگر مجاهدین بیایند او باید تقاص همه بلاهایی را که بر سر هواداران مجاهدین آورده و همه کلاه هایی را که سر مردم گذاشته پس بدهد، با نگرانی میگوید:&lt;br /&gt;- واله حاج آقا گلاب به روتون، ما که دیگه چیز گیجه گرفتیم. باز یه چیزی یک نفر توی وزارت دفاع عراق گفته و این برادران شروع کردن به بشکن زدن و نقل و شیرینی پخش کردن. الان چند ساله که همش حرفشون اینه که امروز دولت عراق مجاهدین و قرارگاهشون را تحویل میگیره، فردا تحویل میگیره. امروز اخراجشون میکنه، فردا اخراجشون میکنه. اینا فقط بلدن آرزوهاشون را به اسم خبر موثق از قول یقنلی بقال توی سایت و روزنامه ها بنویسن. دیروز با پررویی تمام نوشتن:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور) یك عضو اتحادیه جهانی روزنامه نگاران جهان عرب گفت: با بررسی‌هایی كه كمیساریای عالی انتخابات در عراق انجام داد معلوم شد تمام آماری كه مجاهدین ادعا می‌كنند طرفداران آنها در عراق هستند دروغ و زائیده تخیلات و تبلیغات مجاهدین است و آنها با هزینه‌های آنچنانی تنها توانسته‌اند در حدود 10 هزار امضاء برای خود جمع آوری كنند".&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;خبرگزاری فارس که ماشاءاله روی سنگ پای قزوین رو سفید کرده. حالا این روباه از قول دمبش یعنی پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (که اروای دمبشون هیچ دشمنی با مجاهدین ندارن و هرچی میگن مو لای درزش نمیره)، این یکی هم به نقل از یک فلکزده که معلوم نیست دم حرم امام حسین گدایی میکنه یا حرم سامره (مدرک روزنامه نگاریش را هم لابد برادر کردان از دانشگاه آکسفورد برایش گرفته)؛ ورداشته این مزخرفات رو نوشته. ما که موندیم که چیکار کنیم.&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی عزیز خیلی جوش نزن مومن. به این دوستات هم بگو شتر در خواب بیند پنبه دانه. سی ساله که ما داریم سر منبرهامون میگیم اینا تمام شدن و از بین رفتن و چه و چه شدن. اما بازم همینا اطلاعات اتمی ما را افشا کردن و دست ما را توی پوست گردو گذاشتن. این دوستای سرکار مثل اینکه خیلی دوست دارن که روحانیت را سر کار بگذارند و رنگ کنند. خبر ندارند که ما خودمان قورباغه را رنگ می کنیم و به جای تلفن همراه به مومنین قالب میکنیم. اینا اگر خیلی زرنگن باید احمدی نژاد و دولت را وادار کنند که با کمک همان ژنرالهای آمریکایی هوادار احمدی نژاد، حفاظت قرارگاه مجاهدین را به خودمان منتقل کنند. من خودم حاضرم فرماندهی ایدئولوجیک این کار را به عهده بگیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی قیافه متفکرانه ای به خود میگیرد و میگوید:&lt;br /&gt;- میگم حاج آقا شما که ماشاءاله در این سی سال به اندازه کافی به مومنین و "اسلام" خدمت کرده اید و حالا دیگه ماشاءاله سنی ازتون گذشته و بدنتان حسابی خسته شده. چطوره که تشریف ببرید در یک جای خوش آب و هوایی اونور دنیا بقیه عمرتون رو به عبادت بگذرانید. بنده هم دست زن و بچه ها رو میگیرم و در خدمتتون هستم. هم از حضورتون کسب علم و فیض میکنم و هم کارهاتون را راست و ریس میکنم. حیف است که بعد از اینهمه سال خدمت کردن به مومنین و اسلام، یه دفه خدا نکردن گیر این از خدا بی خبرها بیفتیم. اینا ول کنم معامله نیستن. بالاخره دیر یا زود یه روزی میان سر وقتمون.&lt;br /&gt;- اینقدر نا امید نباش مومن. شما خودت خبرهای خوش را به من میدهی. مگر نگفتی به زودی حفاظت اینها را به دولت عراق تحویل میدهند. خوب آنوقت دیگر کار تمام است. ما به همراه برخی از علما و تجار محترم تازه تصمیم گرفته ایم که یک بانک خصوصی تاسیس کنیم. اجازه اش هم از "آقا" گرفته شده. آخر اینها که از بین بروند دیگر تا دویست سال دیگر روحانیت بدون دردسر حکومت میکند.&lt;br /&gt;- حاج آقا قربان جدت برم این چه حرفیه؟&lt;br /&gt;- مومن مارا رنگ نکن. خودت میدانی که من سید نیستم. کدام جدم را میگویی؟ جد من هم مثل جد خیلی های دیگر از علما یک دهاتی کشاورز بود. خدا رحمتش کند. خیلی زحمت میکشید.&lt;br /&gt;- اختیار داری حاج آقا. بعد از سی سال خدمت به اسلام و مومنین شما از سید هم سید تری. تازه همون کشاورز خودش حبیب خدا بوده. خودتون همیشه میگین الکاسب حبیب اله.&lt;br /&gt;- خوب حالا حرفت را بزن.&lt;br /&gt;- هیچی حاج آقا. حرف من اینه که دیگه فایده نداره. من که چشمم از این داستانا آب نمیخوره. اگه حالا هم جواب نمیدید اقلا قول بدید در باره ش فکر کنید.&lt;br /&gt;- در باره چی جواب بدم یا فکر کنم مومن؟ چرا حرف سرکه میزنی.&lt;br /&gt;- سرکه نه حاج آقا. سکرت. منظورم اینه که در باره رفتن به یک جای خوش آب و هوا و بقیه قضایا فکر کنید.&lt;br /&gt;شیخ اصدق سرش را به زیر انداخته و فکر میکند. بعد سرش را بلند کرده و میگوید:&lt;br /&gt;- بد هم نمیگویی مومن. خودت جوانب قضیه را بررسی کن تا هفته آینده در باره ش حرف بزنیم. باید با آقا زاده ها هم تماس بگیرم و نظرشان را بپرسم. شاید دیگه وقتش رسیده. شاید.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6226735069228808659?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6226735069228808659/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6226735069228808659' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6226735069228808659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6226735069228808659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین. ماجرای دوازدهم'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2224577442255123967</id><published>2008-08-14T02:41:00.000-07:00</published><updated>2008-08-14T02:42:56.674-07:00</updated><title type='text'>دکترای تقلبی برادر کردان</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt; 14 اوت 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;آیت اله اصدق الواعظین و دکترای تقلبی علی کردان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"...حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها.   اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته  که یک مدرک جعلی دبش بخره."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سر و صداهایی که این روزها حول داستان جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری علی کردان، وزیر کشور جدید دولت احمدی نژاد راه افتاده باعث نگرانی آیت اله دکتر اصدق الواعظین شده است. شیخ اصدق بیش از همه چیز از این نگران است که نکند گیر دادن به مدرک دکترای مقامات جمهوری اسلامی همه گیر بشود و به قول معروف آنوقت دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. از آن بد تر اینکه ممکن است مشخص بشود که بعضی از مقامات که عنوان دکترا را هم دارند، همان مدرک جعلی را هم ندارند. اگرچه که کسانی نظیر شیخ اصدق در واقع نیازی به نشان دادن مدرک دکترا نداشته اند. نه تنها نیازی نداشته اند که مدرک نشان بدهند، اصلا نیازی به داشتن درجه دکترا نداشته اند. چه نیازی هست که رئیس یک دانشگاه حتما درجه دکترا و یا حتی فوق لیسانس و لیسانس داشته باشد؟ رئیس جمهور و وزیر و وکیل و رئیس دانشگاه "نظام اسلامی" همینقدر که به ولایت فقیه معتقد باشند کافی است. همین خودش، هم نظام را حفظ میکند و هم کشور را آباد میکند و پول نفت را به سر سفره های مردم می برد.  البته از جهت اینکه حفظ آبرو بشود و عوامل استکبار نتوانند جمهوری اسلامی را مسخره کنند، و در واقع برای اینکه یک بار دیگر مشت محکمی به دهان استکبار زده بشود، بهتر است که اگر کسی مثل شیخ اصدق قرار است رئیس دانشگاه بشود، برود یک دکترایی هم بگیرد. دکترا گرفتن که کار مشکلی نیست. حالا اگر یک آدم تنبلی پیدا بشود مثل همین پاسدار کردان و نخواهد تن به زحمت بدهد و در عوض برود دنبال تهیه دکترای جعلی که دیگر نه تقصیر ولی فقیه است و نه آیت اله دکتر اصدق الواعظین.&lt;br /&gt; یک نگرانی دیگر شیخ اصدق این است که این برادر کردان چرا رفته دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را جعل کرده. آنهم به آن صورت مسخره. یک ورق مقوای پر از غلط املایی و انشایی. درست مثل آن همشهری شیخ اصدق که رفته بود اسکناس بیست و سه تومانی جعل کرده بود. خوب اگر دکترا میخواست به خود شیخ اصدق مراجعه میکرد و یک دکترای حقیقی از یک دانشگاه معتبر داخلی میگرفت. مثل خیلی از برادران سپاه و کمیته و غیره. مگر همین رئیس دفتر شیخ اصدق دکترایش را از کجا آورده؟ مگر او اصلا لیسانس و فوق لیسانس داشته و یا اصلا دانشگاه رفته بوده. او سالها محافظ شیخ اصدق بوده و وقتی هم که شیخ اصدق به فرمان ولی فقیه رئیس دانشگاه شده، با یک خواهش و مبلغ ناچیزی به عنوان هدیه، کار دکترایش درست شده. دکترایی که نه افتخاری است و نه جعلی. این است که دکتر آیت اله اصدق الواعظین پاک گیج شده و سر از قضیه در نمیاورد. میگوید:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی شما چی فکر میکنی مومن؟&lt;br /&gt;- در چه خصوص حاج آقا؟ در خصوص مسائل اتمی و یا ارتباط آقای دکتر احمدی نژاد با امام زمان؟&lt;br /&gt;- من وقتی میگویم شما همیشه از مرحله پرتی نگو نه. مرد حسابی مسئله اصلی مملکت، رو شدن مدرک جعلی وزیر کشور جدید احمدی نژاد است.&lt;br /&gt;- واله حاج آقا من اصلا نمی فهمم که وزیر کشور دکترا میخواد چکار؟ مگر وزیر قبلی دکترا داشت؟ به علاوه به نظر من وزارت اطلاعات باید یک تحقیقی بکند و همه کسانی را که دکترای جعلی دارند دستگیر و زندانی بکنند. معنی ندارد که جنابعالی و بنده و امثال بنده برویم سالها دود چراغ بخوریم و درس بخوانیم و دکترا بگیریم، آنوقت یک عده بروند پول بیت المال مسلمین را بدهند به استکبار و مدرک جعلی بخرند. خوب اگر کسی دکترا میخواهد و حوصله درس خواندن ندارد و یا حتی وقتش را ندارد خوب چرا به خود شما مراجعه نکند تا کارش را راه بیندازید؟&lt;br /&gt;- مومن باز هم که داری پرت میگویی. حیف آن دکترایی که من به شما دادم. مشکل من ضد انقلاب و منافقین هستند. فرداست که بردارند بنویسند که، چه می دانم،... گر حکم شود که مست گیرند، در شهر چه و چه. حسابی آبروی نظام میرود. آن سایت وزارت اطلاعات که مورد علاقه جنابعالی هم هست، همان "ریال دیدبان" را میگویم، آنها هم که  اصلا در اینجور موارد خفقان میگیرند. نه برادر کردان را می شناسند و نه اسمی از سردار زارعی و آن داستان شش زن عریان در حال نماز شنیده اند. انگار آنها تنها وظیفه شان داستان سرایی برای مجاهدین است و انعکاس آرزوهای ولی فقیه و سپاه بدر و آیت اله حکیم در باره آنها.&lt;br /&gt;- حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها.   اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته  که یک مدرک جعلی دبش بخره. این که نباید باعث نگرانی شما و رهبران و بزرگان کشور بشود. از من می پرسید میگم فراموش کنید. یک تلفنی هم به مسئولین بزنید شاید قضیه را بیشتر از این بزرگ نکنند و بادش ندهند. هرچه که نباشد این برادر کردان از خودمان است. پاسدار است و از یاران حاج محمود.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی فکر میکند و در حالی که آثار نگرانی از چهره اش رفته میگوید:&lt;br /&gt;- حق با شماست مومن. آن برادران وزارت اطلاعات هم کارشان درست است. دشمن ما همانهایی هستند که سی سال است دست از سر ما بر نداشته اند. این مسائل آنقدر اهمیت ندارند که مسئولین نظام الهی ما وقت و اعصاب خودشان را صرف آن بکنند. حق با شماست. بگذار ضد انقلاب هرچه میخواهد بگوید. ما باید به فکر حفظ نظام باشیم. حق با شماست مومن. خداوند شما را حفظ کند.     &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;-----------------------------------&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2224577442255123967?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2224577442255123967/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2224577442255123967' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2224577442255123967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2224577442255123967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='دکترای تقلبی برادر کردان'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-517133294308353988</id><published>2008-07-30T12:34:00.000-07:00</published><updated>2008-07-30T12:37:02.047-07:00</updated><title type='text'>دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; 29 جولای 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;از سلسله ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای دهم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;از خصوصیات برجسته دکتر اصدق، یا همان شیخ اصدق سابق، یکی هم بذله گویی و شوخ طبعی اوست. گاه و بیگاه بر سر منبر و یا در جلسات، به مناسبت لطیفه های دست اول تعریف میکند. وقتی هم که با دوستان خلوت کرده است بسیاری از لطیفه های کتاب اسرار مگو را که از همان دوران روضه خوانی به یادش مانده و حتی نوشته های عبید ذاکانی را برای آنها تعریف کرده و آنها را میخنداند. گاهی هم که سرحال است از منشی مخصوصش دکتر شعبانقلی میخواهد که در اینترنت گشتی بزند و جوک های دست اول را برایش بخواند. البته دکتر شعبانقلی هم حواسش جمع است که یکوقت از جوکهای مربوط به آخوندها که تعدادشان هم حقیقتا زیاد است نخواند و آیت اله را نرنجاند. امروز صبح هم شیخ اصدق به خاطر معامله خوبی که شب قبل کرده بوده و سودی که از فروش یک قطعه زمین نصیبش شده بوده سرحال بود و دلش میخواست روز را با خنده شروع کند. به همین دلیل هم به محض ورود به دفتر مخصوص از منشی اش خواست که جدید ترین جوک را برایش بخواند.&lt;br /&gt;-...مومن مواظب باش که لطیفه اش بی مزه نباشد و حال ما را نگیری.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. عرض کنم که ...&lt;br /&gt;- صبر کن ببینم. تو از قبل جوک را آماده کرده بودی یا اینکه هر روز صبح عادتت شده که اول به سراغ جوکها بروی؟&lt;br /&gt;- هیچکدوم حاج آقا. یعنی در واقع هر دوش. حالا چه فرقی میکنه حاج آقا؟&lt;br /&gt;- فرقش اینه که نکند تو هم دنبال لطیفه های مربوط به علما باشی و اینطرف و اونطرف ما را دست بیندازی. مواظب باش که آلت دست ضد انقلاب نشوی مومن.&lt;br /&gt;- نه حاج آقا خیالتان راحت باشه.&lt;br /&gt;- حالا این لطیفه مربوط به کی هست؟&lt;br /&gt;- خوب معلومه حاج آقا. این روزا نصف بیشتر جوکها مربوط به حاج محمود آقاست. اجازه س بگم؟&lt;br /&gt;- بگو مومن بگو. هرچی به این مردک جعلق بگن کمه. تغوط کرده به بساط ما. همه چیز را بهم ریخته. آخرش هم سر همه ما را به باد میدهد. بگو مومن.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی از روی صفحه ی کامپیوتر میخواند:&lt;br /&gt;- عرض کنم که نوشته که یک روز عیال یعنی منزل حاج محمود به او میگوید که حالا که به کشورهای غربی رفت و آمد می کنی بهتر است یک کمی مدره بشی و رفتار غربی یاد بگیری که آبروی ولی فقیه را پیش غربی ها نبری. بهتره که گاهی هم غذای خارجی بخوری. تا هم خوردنش را یاد بگیری و هم به مزه اش عادت کنی. توی همین تهرون یه غذایی هست به اسم پیتزا. از همون شروع کن. بعدش هم به او میگوید که باید به پیتزا فروشی در شمال تهران زنگ بزند که برایشان پیتزا بیاورند. شماره پیتزا فروشی را که از فامیل گرفته به حاج محمود میدهد. حاج محمود هم شماره را میگیرد:&lt;br /&gt;حاج محمود: الو...الو. اونجا کجاس؟&lt;br /&gt;صدا از اونور خط: کجا رو میخواستی حاجی؟ اینجا پیتزا فروشیه.&lt;br /&gt;حاج محمود: میشه بیزحمت ده سیخ پیتزا واسه ی ما بفرستید. دوغ و مخلفات هم همراش باشه.&lt;br /&gt;صدا از اونور خط: بر پدر مردم آزار لعنت. گرفتی مارو برادر؟ کبابی که نیس. پیتزائیه. چندتا پیتزا میخوای؟&lt;br /&gt;احمدی نژاد: عصبانی نشو مومن. خوب ما تازه رابطه با غرب را شروع کرده ایم. از کجا بدانیم پیتزا دانه ای است. حالا پس بیزحمت بیست تا پیتزا بفرستید.&lt;br /&gt;صدا از اونور: به نام ؟&lt;br /&gt;حاج محموددستپاچه شده و میگوید: خوب معلومه دیگه برادر. به نام خدا. به نام خدا و با درود به شهدای جنگ تحمیلی.&lt;br /&gt;شیخ اصدق میزند زیر خنده و میگوید:&lt;br /&gt;- جوکش ضد انقلابی بود اما دمشان گرم. حالا از اخبار بگو مومن. تازه ترین خبر چیه؟&lt;br /&gt;- هیچی حاج آقا. امروز صبح به حکم حاج آقا مرتضوی سی نفر دیگه رو هم به اسم اراذل و اوباش اعدام کردن. دمش گرم. اگه این اعداما نباشه کار ما زاره حاج آقا.&lt;br /&gt;- درست است اما میگم مومن ما بالا خره نفهمیدیم که این اراذل و اویاش از کجا میان که هرچی میکشیم بازم تمام نمیشن.&lt;br /&gt;- از ما بپرسید میگم که چه اهمیت داره که از کجا میان. مهم اینه که اعدام بشن تا امنیت علما و برادرا حفظ بشه. اما حاج آقا این بقال سرکوچه اگر چه که وجوهاتش به موقع میرسه اما تازگیا مثل ضد انقلاب در این مورد حرفای بودار میزنه.&lt;br /&gt;- به پای ایشان نپیچ مومن. سالهاست که خیرش به ما رسیده. چه اهمیت داره که چند تا غر هم بزنه. حالا چه گفته؟&lt;br /&gt;- میگه که با این اعداما چشمم آب نمیخوره که ریشه این اراذل و اوباش کنده بشه. میگه سی ساله که حکومت دست ماس و آقایون علما براساس قوانین اسلامی قابل قبول خودشان میچرخانندش. معلوم نیس اینهمه اراذل و اوباش از کجا تولید میشه؟ حاصل حکومت اسلامی علما شده گرانی و فقر و بدبختی و فحشا و تا دلت بخواد اراذل و اوباش. میگه زمان شاه که قوانین اسلامی نبود و علما توی حکومت نبودن و ولی فقیه هم نبود، مدرسه ها و ادارات و دکون و بازار هم اسلامی نشده بود و اینقدر هم شلاق و دست و پا بریدن و اعدام هم نبود، اینقدر اراذل و اوباش نداشتیم.&lt;br /&gt;شیخ اصدق حرف منشی اش را قطع کرده و با صدای بلند میگوید:&lt;br /&gt;- صبر کن مومن صبر کن. مثل اینکه قضیه بیخ دارد. برو به ایشان بگو زود توبه کند. برود دهانش را آب بکشد. نان روحانیت و اسلام را میخورد. یک دکان را در عرض ده بیست سال کرده است سه سوپرمارکت و پنج دستگاه خانه و اموال منقول و غیره.  آنوقت از حکومت طاغوت حمایت میکند. میدانی اگر این حرفها را عمدا و از روی فهم زده باشد زنش بهش حرام است؟ اینها که این حرف را بزنند دیگر از مخالفین چه انتظار داریم.&lt;br /&gt;- استغفرواله حاج آقا. خدا  سایه شما و ولی فقیه را از سر اینها کوتاه نکنه. من خودم توبه اش میدهم. شما نگران نباشید. البته ایشان طرفدار طاغوت نیست. خودش میگوید که اگر اون طاغوت نامرد، هرکس را که حرفی داشت و مخالفش بود به زندون نمی انداخت و شکنجه نمیکرد که انقلاب نمیشد.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی به فکر فرو میرود و بعد سر بلند کرده و میگوید:&lt;br /&gt; همه ی این بدبختیا باعثش حاج محموده. وگرنه این مملکت قبل از اینکه احمدی نژاد بیاد که اصلا اراذل و اوباش نداشت و کسی رو اعدام نمیکردن.  شما یادت میار قبل از او کسی را اعدام کرده باشن؟ معلومه که نمیاد. پس اینا ربطی به روحانیت و ولی فقیه و قوانین اسلامی نداره. برو از قول من به بقال سر کوچه بگو زبانش را گاز بگیرد و همین امروز یک تلگراف برای دفتر ولی فقیه بزند و بگوید که ما مسلمین از زحمات حاج سعید آقا مرتضوی در اعدام اراذل و اوباش و ضد انقلاب حمایت می کنیم. برو عجله کن.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;  &lt;br /&gt;-----------------------------------&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-517133294308353988?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/517133294308353988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=517133294308353988' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/517133294308353988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/517133294308353988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/07/blog-post_30.html' title='دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3190458549908583583</id><published>2008-07-20T07:11:00.000-07:00</published><updated>2008-07-20T07:15:26.215-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای نهم- کلیک کنید</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;20 جولای 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر اصدق الواعظین و لیست تروریستی اتحادیه اروپا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یکی از خصوصیات جناب شیخ اصدق سابق و آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی، فرصت شناسی و به قول عوام "پراگماتیسم" ایشان است. او معتقد است که؛ درست است که گفته اند "تغاری بشکند، ماستی بریزد. جهان باشد به کام کاسه لیسان"، اما این معنی اش این نیست که هر کاسه لیسی که توی خانه نشسته و فعالیتی در جهت شناختن موقعیتها و محل شکستن "تغارها" نمی کند، جهان به کامش باشد. شیخ اصدق میگوید کاسه لیس باید فعال باشد. لازم نیست آدم عضو انجمن "کاسه لیسان مبارز"! باشد اما خوب اگر "عالم" زرنگ نباشد کلاهش پس معرکه است. مردم وجوهاتشان را به هر "عالمی" نمیدهند. باید زرنگ بود و وجوهات را گرفت. یا به عبارتی "وجوهات هم مثل آزادی گرفتنی است و نه دادنی". براساس همین خصلت است که شیخ اصدق به موقع اطلاعیه صادر میکند و به بزرگان و به قول خودش از ما بهتران و مخصوصا به رهبر مستضعفین جهان تلگراف تبریک و در صورت لزوم تسلیت می زند.&lt;br /&gt;و اما از بعد از حمله امریکایی ها به عراق و سرنگون شدن حکومت صدام حسین، شیخ اصدق مسایل مربوط به مجاهدین را با دقت و حوصله دنبال میکند. از آنجایی که شیخ مطمئن است که اگر رژیم جمهوری اسلامی نتواند به هر ترتیب کار مجاهدین را یکسره کند، این خطر وجود دارد که آنها ترتیب رژیم را بدهند و او مجبور به ترک کشور و دارائیهای نامنقولش بشود، این پیگیری برای او همواره با نگرانی همراه بوده است. البته هروقت مشکلی برای مجاهدین پیش میاید او هم مثل برخی دیگر از "علما" و "سربازان گمنام"، شادمانی کرده و اطلاعیه میدهد و گاهی هم به رهبر تلگراف میزند و از این رهگذر برای خودش کسب امتیاز میکند.&lt;br /&gt;امروز صبح ازخبر خوشحال کننده ی باقی ماندن اسم مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، توسط یکی از "علماء" باخبر شد و بلافاصله به منشی اش گفت:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی آب دستت است زمین بگذار و یک اطلاعیه بنویس. نباید از بقیه عقب بمانیم. باید به همه ی رهبران جهان و بخصوص رهبران کشورهای اروپایی و علی الخصوص به ولی فقیه مستضعفین جهان تبریک بگوییم.&lt;br /&gt;- تبریک واسه چی؟ چی بنویسم حاج آقا؟&lt;br /&gt;- ای بی خبر کجائی؟. دنیا را آب ببرد رئیس دفتر ما را خواب برده. بنویس که روحانیت مترقی از بابت باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا خوشحال است و به رهبران این کشورها درود و صلوات می فرستد. بنویس که این کار شما باعث خوشحالی رهبر مستضعفین جهان شده و باعث میشود که آن گروهک نتواند برای جمهوری اسلامی که یک رژیم مترقی و متمدن است مشکل درست کند. ما از این حکم و تصمیم شما استقبال می کنیم. بعدش هم ببین همون سایتهای وزارت اطلاعات که دائم توشون گشت میزنی چه گفته اند تو هم دوتا بزار روش و بگو.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی مدتی به فکر میرود و میگوید:&lt;br /&gt;- فقط یه اشکال کوچیکی هست. یعنی نه که اشکال باشه. یه مطلبی هس که یه خورده باید بیشتر توضیح بدیم.&lt;br /&gt;- خوب میدیم. اشکالش کجاس؟ بیشتر توضیح میدیم.&lt;br /&gt;- قضیه اینه که همین دو سه هفته پیش که اسم مجاهدین رو از توی لیست انگلیس در آوردن همون سایت "ایران دیدبان" که شما بهش میگی "ریال دیدبان" یه چیزایی نوشت که ما هم از روش کپی زدیم و اینور و انور فرستادیم. حالا نمیشه بازم حرفای اونا را تکرار کرد. یه کمی چیز داره. یعنی در واقع چیزش چیزه. چطوری بگم....&lt;br /&gt;- خفه کردی مارا برادر دکتر شعبانقلی. حیف آن دکترایی که من برای شما گرفتم. اینقدر چیز چیز کردی که حال بنده بهم خورد. بالا بیاور و حرف اصلی را بزن مومن.&lt;br /&gt;- آخه اون موقع همین سایت ایران دید بان و بقیه سایتهای وزارت، برخلاف انتظار بنده و بقیه برادران، کلی اظهار خوشحالی کردن از اینکه اسم مجاهدین از لیست انگلیس درآمده. البته اولش کلی به دولت انگلیس التماس کردن و تهدید کردن که حق نداره اسم اینا رو از توی لیست در بیاره. اما وقتی دیدن دولت انگلیس به خاطر نداشتن ولی فقیه کاری ازش ساخته نیس، شروع کردن به به به و چه چه و اظهار خوشحالی کردن. ماهم طبق فرمایش خود شما یه تلگراف تبریک به رهبری زدیم و یه تلگراف تبریک هم به جک استرا و مجلس انگلیس. حالا چطور میشه که ایندفعه باز یه تلگراف تبریک به همون قبلی ها بزنیم و از در نیومدن اسم مجاهدین اظهار شادی بکنیم؟&lt;br /&gt;- یعنی شما میفرمائید نمیشه؟&lt;br /&gt;- چی بگم حاج آقا؟ اقلا یه دو سه ماهی صبر کنیم که تلگراف قبلی فراموش بشه. بعدش یه تلگراف تبریک جدید بزنیم. یه کمی آبرو ریزی داری. یعنی در واقع میگن اینا هم مثل وزارت اطلاعاتی ها روشون از جنس سنگ پای غنی شده ی قزوینه.&lt;br /&gt;شیخ اصدق مدتی ریشش را میخاراند و بعد با تعجب میگوید:&lt;br /&gt;- این وزارت اطلاعاتی ها مثل اینکه از ماهم آخوند ترند. چطوری رویشان شده در عرض دو سه هفته دوتا حرف متناقض بزنند؟&lt;br /&gt;بعد از چند ثانیه خودش جواب میدهد:&lt;br /&gt;- تعجب ندارد مومن. تعجب ندارد. حفظ آبرو و مصالح نظام از عبادت هم واجب تر است. هرکاری آنها کرده اند شما هم بکنید.&lt;br /&gt;دکتر شعبان قلی لبخندی میزند و میگوید:&lt;br /&gt;- من که نمیدانم چه بنویسم که رندان و رقبا نخندند. شما بفرمائید بنده می نویسم.&lt;br /&gt;بازهم شیخ مدتی ریشش را میخاراند و بالاخره ارشمیدس وار بانگ یافتم یافتم سرداده و سپس میگوید:&lt;br /&gt;- برادر شعبانقلی جان، اصل اول این است که فرصت را از دست ندهیم و تا تنور داغ است نان را بچسبانیم و خودی نشان بدهیم. اصل دیگر این است که باعث خنده و مزاح رقبا نشویم. پس راه حل در این است که تلگراف بزنیم اما با درایت. بنویس جانم بنویس:&lt;br /&gt;خدمت رهبر عالیقدر مستضعفین جهان.&lt;br /&gt;بدینوسیله با کمال شعف و در عین حال اندوه، باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا را تبریک و تسلیت عرض کرده واز خداوند منان برای جنابعالی سلامت مزاج خواستارم.&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و علی ارواح پدرکم.&lt;br /&gt;الجان نثار. الدکتر آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;-----------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3190458549908583583?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3190458549908583583/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3190458549908583583' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3190458549908583583'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3190458549908583583'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای نهم- کلیک کنید'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-4822722440168861250</id><published>2008-06-18T08:54:00.000-07:00</published><updated>2008-06-18T08:57:22.628-07:00</updated><title type='text'>حکایت پریدن احمدی نژاد در چاه جمکران</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;18 جون 2008  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;حکایت پریدن احمدی نژاد در چاه جمکران و چاره نظام!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یک شب آمد احمدی، برسر زنان         &lt;br /&gt; خدمت مسئول چاه جمکران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشم گریان پاره پاره پیرهن              &lt;br /&gt;می زدی بر سر دو دست خویشتن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت ای مومن به فریادم برس            &lt;br /&gt;نیست بیچاره تر از من هیچکس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من که درس پاسداری خوانده ام         &lt;br /&gt;مثل یک خر توی این گل مانده ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمیدانم که مشکل از کجاست       &lt;br /&gt;هرچه فرمان میدهم باد هواست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس چرا مانند آن بوش لعین               &lt;br /&gt;خود نمی ترسد زمن خاقان چین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رئیس جمهوری من کشکیه           &lt;br /&gt;من نمیدانم که مسئولش کیه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گرانی را نمیدانم ز چیست           &lt;br /&gt;گرچه بوده نمره ام در فقه بیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقتصاد ما چرا داغان شده                 &lt;br /&gt; آنچه من باور ندارم آن شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زآنچه فرمود  آن امام مرتحال            &lt;br /&gt;هر"خری" گشته نصیبش عشق و حال &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت باشد اقتصاد از آن خر              &lt;br /&gt;پس خران را کرده ایشان مفتخر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با چنین افکار نغز و ریشه ای            &lt;br /&gt; .....بزن بر این چنین اندیشه ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نان گران و آب و مسکن هم گران        &lt;br /&gt;قیمت آبگوشت و بنشن هم گران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای برادر جان کمک کن تو مرا    &lt;br /&gt;پس برو در چاه و بعدش هم درآ      &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک سوالی تو بفرما از امام              &lt;br /&gt;کی شود این مشکلات من تمام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا مرا با خود ببر تو توی چاه                &lt;br /&gt;تا بگویم مشکلاتم را به شاه  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;********&lt;br /&gt;گفت آن مسئول چاه جمکران           &lt;br /&gt;ای پسر جان این حقیقت را بدان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نگهبانم بر این سوراخ چاه           &lt;br /&gt;تو نکن بیخود به من چپ چپ نگاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو خودت چاخان فراوان میکنی          &lt;br /&gt;هرچه گفت آسید علی آن میکن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالها من بوده ام اینجا مقیم            &lt;br /&gt;کرده ام چاخان بدون ترس و بیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک با تو راست میگویم عمو              &lt;br /&gt;راز من را تو به  نامحرم  مگو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیست در این چاه از آقا خبر               &lt;br /&gt;چون رود در چاه آن فوق بشر؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو که داری دکترا ای پاسدار          &lt;br /&gt;بهر چاره آمدی اینجا چکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چاره میخواهی برو پیش امام           &lt;br /&gt;پیش از آنی که بشه وقتت تمام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن امامی که جماران بوده بود            &lt;br /&gt;راه قدس از کربلا پیموده بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن امام عاشق جنگ و قتال               &lt;br /&gt;گرچه خود در خانه فرمود ارتحال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن امامی که بزد زیرآب شاه             &lt;br /&gt; تا نشیند جای او خود توی ماه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلاتت را برو با او بگو                  &lt;br /&gt;چاره ی درد تو باشد پیش او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;******&lt;br /&gt;احمدی از این سخن مبهوت شد       &lt;br /&gt;رنگش عین مرده در تابوت شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت ای مردک دهانت را ببند            &lt;br /&gt;جمع کن یااله، دکانت را ببند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نمیخواهم برم پیش امام              &lt;br /&gt;مرده است آن حضرت  والامقام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف بیهوده نزن کفر است این           &lt;br /&gt;بیش از این تهمت نزن بر شاه دین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوسک خواهی شد تو خود از این گناه   &lt;br /&gt;کی به تو گفته بشی مسئول چاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیخودی عشوه نیا مزه نریز               &lt;br /&gt;سالها بوده در این چاه آن عزیز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خودم در جبهه او را دیده ام         &lt;br /&gt;آدرسش را هم از او پرسیده ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او خودش گفته بیا در جمکران          &lt;br /&gt;در کنار چاه ما یک شب بمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیمه شب آید به گوشت یک صدا      &lt;br /&gt;یک نفر آید برون از توی چا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر سر و ریش تو او دستی کشد       &lt;br /&gt;لامپ توی کله ات روشن بشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلاتی هم اگر داری بگو           &lt;br /&gt; لیک قبل از آن تو بنما یک وضو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلاتت را کنم حل ای جوان        &lt;br /&gt;قدر چاه جمکران را  هم  بدان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;گفت آن مسئول چاه ای بیقرار           &lt;br /&gt;مغز اگر داری بیندازش به کار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه شد در جبهه با تو همکلام          &lt;br /&gt;بود یک دانشجوی خط امام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا که یک شیخ جوان از شهر قم        &lt;br /&gt;میزده اسبش به روی صخره سم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می جهیده برقی از آن سم و سنگ    &lt;br /&gt;میشده چون تو خری افسون و رنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از جماران بوده خود آن حیله ها         &lt;br /&gt; آن اداها و قر و قنبیله ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این زمان هم سیدعلی گشته امام     &lt;br /&gt;پس برای او بزار سنگ تمام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر نداری به خمینی اعتقاد              &lt;br /&gt; از امام آسیدعلی بنما تو یاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کراماتش مشو غافل جوان            &lt;br /&gt; سیدعلی را منبع دانش بدان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او به منظور شفای مومنین                &lt;br /&gt;می کند تف در غذای مومنین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک اگر اصرار داری ای پسر               &lt;br /&gt;این تو و این چاه، نیت کن بپر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;******&lt;br /&gt;پس پرید آن احمدی در چاه تنگ       &lt;br /&gt; ساعتی هم کرد در آنجا درنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس برآمد کله اش خونین شده        &lt;br /&gt;پیرهن از خون او رنگین شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت ای مومن عجب تاریک بود        &lt;br /&gt;مردنم جان شما نزدیک بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی بیهوش بودم توی چاه          &lt;br /&gt; بعد دیدم چاله ای تنگ و سیاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بوی نم میداد و بوهای دگر              &lt;br /&gt;نامه بود و خاک و چیزای دگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدهزاران نامه بودی زیر من            &lt;br /&gt;تو مگو با کس از این قصه سخن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر نبود آن نامه های بیشمار           &lt;br /&gt; گردنم بشکسته بودی توی غار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگهان از کله ام برخاست دود         &lt;br /&gt; ظاهرا آقا از آنجا رفته بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خالی است از هر امیدی کاسه ام    &lt;br /&gt; چاره ای دیگر نمانده واسه ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی هم نیست راه چاره ای      &lt;br /&gt; از ولایت مانده او را پاره ای&lt;br /&gt;         &lt;br /&gt;سیدعلی با مشکلات خویشتن        &lt;br /&gt; توی گل مانده خودش بدتر زمن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چاره ی درد من و آسیدعلی            &lt;br /&gt; نیست جز یک جنگ با یک کشوری&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(مهم نیست کدوم کشور. فقط جنگ باشه!!)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;-----------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا :&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-4822722440168861250?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/4822722440168861250/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=4822722440168861250' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4822722440168861250'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4822722440168861250'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/06/blog-post_18.html' title='حکایت پریدن احمدی نژاد در چاه جمکران'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3798503348633463199</id><published>2008-06-08T10:11:00.000-07:00</published><updated>2008-06-08T10:13:55.112-07:00</updated><title type='text'>دکتر آیت اله اصدق الواعظین و افشاگریهای دبیر کمیته تحقیق قوه قضائیه</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دکتر آیت اله استاد اصدق الواعظین و&lt;br /&gt; افشاگری های دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای هشتم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز اقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.&lt;br /&gt;(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این ایت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص ایت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دنبال افشاگریهای"عباس پالیزار"، دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه در روز شنبه 14/2/87 در باره دزدیها و سوء استفاده های میلیاردی مقامات درجه یک نظام؛ از جمله آیت اله امامی کاشانی عضو شورای نگهبان و یکی از 4 امام جمعه موقت تهران و آیت اله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم و همچنین ناطق نوری و عسگر اولادی و رفیق دوستان و دیگر مقامات درجه یک نظام، دکتر اصدق الواعظین سخت به هم ریخته است. اصلا باورش نمیشود که اوضاع اینگونه بوده و حجم استفاده های مالی این بزرگان از بیت المال اینقدر بزرگ و باورنکردنی بوده است. او البته همواره عقیده داشته که مبالغی را که مومنین به عنوان هدیه و صدقه و سهم امام و وجوهات به روحانیونی امثال او داده و میدهند، کلا به عنوان مایملک آنها محسوب شده و آنها مختارند که هرگونه دخل و تصرفی که لازم میدانند در این اموال بنمایند و احدی حق ندارد که از روحانیون در مورد این اموال سوال و جواب بکند. حتی در جریان قضیه شهرام جزایری، استاد اصدق عقیده داشت که هدیه های شهرام جزایری به مقامات را نباید رشوه نامید و نمیبایستی از مقامات و بخصوص روحانیون در مورد آن هدیه ها سوال و بازخواست کرد. خود استاد اصدق هم همواره کمکها و وجوهاتی را که در اختیارش قرار میگرفته و حتی هدیه های مومنین که از بابت تشکر برای دریافت توصیه نامه ها دریافت میکرده را با دست باز در هر زمینه ای که لازم میدیده خرج میکرده. حتی هزینه خانه ها و مستقلاتی را که آقازاده هایش در کشورهای اروپایی خریده اند از همین وجوهات و هدیه ها پرداخت شده است. اما هرگز به ذهنش خطور نمیکرد که آیت اله کاشانی چهارتا معدن مهم را که صدها میلیارد می ارزد به همین سادگی تصاحب کند. هرگز باورش نمیشد که آیت اله یزدی کارخانه لاستیک دنا را که 600 میلیارد تومان می ارزیده به قیمت ده میلیارد تومان بخرد و بعدش هم همان کارخانه  را در بازار سهام بفروشد.  کله اش سوت کشید. او چه چیزش از آیت اله کاشانی و آیت اله یزدی  کمتر بود که بعد از سی سال زحمت و خدمت به امام و جمهوری اسلامی، حالا همه ی دارائیش به پنجاه میلیارد تومان هم نمیرسید. درحالی که آیت اله یزدی فقط در یک مورد "معامله"! اینهمه پول به جیب زده بود. احساس میکرد که ظلم بزرگی در حق او شده. احساس میکرد از سادگی و حسن نیت او سوء استفاده شده. فکر میکرد با دادن یک درجه دکترا و یک پست ریاست دانشگاه به او، او را خر کرده اند. احساس میکرد که حقش را خورده اند. اصلا انتظار نداشت که در حکومت اسلامی اینطور سر یک آیت اله زحمتکش مثل او کلاه برود. در حالیکه از فرط  ناراحتی رنگش پریده بود وارد دفترش شد.&lt;br /&gt;- آهای برادر دکتر شعبانقلی کجایی که بیچاره شدیم؟ بزرگترین کلاه دنیا سرمان رفته و تو همینطور بی خیال نشته و کامپیوتر بازی میکنی. ولش کن این سگ مصب را. گور پدر سایت "ایران دیدبان" یا "ریال دیدبان" یا هر مزخرف دیگری.&lt;br /&gt;دکتر شعبانقلی، رئیس دفتر آیت اله دکتر اصدق الواعظین که از این رفتار و گفتار رئیسش جاخورده و تاحدودی هم خود را باخته بود با دستپاچگی گفت:&lt;br /&gt;- چی شده حاج آقا مگر؟&lt;br /&gt;- تازه می پرسی چی شده؟ دنیا را آب ببرد بنده و شما را خواب میبرد. خوابی مومن. خوابی و خودت هم خبر نداری. مملکت را چاپیده اند و ما اینجا دلمان خوش است که داریم کار مردم را راه می اندازیم و صنار سه شاهی وجوهات میگیریم. که داریم خدمت میکنیم. نگرانیم که مردم نفهمند از وجوهات و هدیه هایی که به ما داده اند در خارجه خانه خریده ایم. آنوقت امام جمعه تهران و رئیس قوه قضائیه مملکت اسلامی کارخانه و معدن را مثل آب خوردن بالا میکشند. بابا ایواله. اینها مافیها راه انداخته اند مومن.&lt;br /&gt;- مافیها نه حاج آقا. مافیا.&lt;br /&gt;- چه فرقی میکند مومن. مافیها که بیشتر به آقایان میخورد. هم عربی است و هم معنا دارد. جای امام خالی است که ببیند مملکتی را که با آن همه دستگیری و حبس و اعدام جوانان آرام کرد و در اختیار روحانیت قرار داد، کارش به کجا کشیده. بزرگان نظام شده اند مافیها.&lt;br /&gt;- حاج آقا شما که ما را نیمه جان فرمودید. بفرمائید چی شده شاید بشود چاره ای کرد. شما که ماشاءاله خودتان در سیاست دست چرچیل را از پشت می بندید. مردم برای حل مشکلاتشان به شما مراجعه میکنند. آنوقت شما در مقابل یک مشکل که نمیدانم چیست اینطور نگران شده اید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر اصدق داستان را آنطور که شنیده بود برای رئیس دفترش تعریف کرد و از او خواست که خبر کامل و با جزئیات را از سایتهای غیر خودی بخواند. دکتر شعبان قلی که از کامپیوتر دفتر آیت اله اصدق الواعظین امکان دسترسی به همه ی سایتهای خبری را بدون مشکل فیلتر گذاری دارد، خبر مربوط به سخنرانی و افشاگریهای"عباس پالیزار"، دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه را پیدا کرده و خواند. حالا نوبت او بود که سرش سوت بکشد و جوش بیاورد. با خودش فکر کرد که بیخود اینهمه سال خودش را علاف یک آیت اله دست دوم کرده است. اگر توی دفتر امامی کاشانی و یا یزدی یک کاری گرفته بود، حالا حتما ثروتش از میلیارد هم بالا زده بود. احساس کرد که عمرش بیخودی تلف شده. مدرک دکترایی را که آیت اله اصدق الواعظین برایش درست کرده بود هم آنطور که فکر میکرد برایش درآمدی نداشته. ده میلیون و بیست میلیون که نشد درآمد. اما حالا دیگر کار از کار گذشته و به این سادگی نمیشود شغل عوض کرد. بهتر است در همین دفتر دکتر اصدق کارش را ادامه بدهد ولی از این به بعد باید چشم و گوشش را بیشتر باز کند و با هدیه های ده میلیون و بیست میلیونی خودش را قانع نکند. اما مهمتر از همه اینکه باید خونسرد باشد و از این به بعد هم نباید نگران این باشد که قوه قضائیه ممکن است برایشان پرونده سازی بکند. قوه قضائیه خودش بزرگترین پرونده را دارد. این را هم مطمئن است که دکتر اصدق اگر مسیر درست پول ساختن را یاد بگیرد، خودش دست کمی از آیت اله کاشانی و یزدی ندارد. پس بهتر است دکتر اصدق را کمک کند که مسیر جدید را پیدا کرده و با هم بروند.&lt;br /&gt;- آهای مومن زیادی طولش دادی. خواندی خبر را؟&lt;br /&gt;- بله حاج آقا. خواندم و خجالت کشیدم.&lt;br /&gt;- چرا مومن؟ چرا خجالت کشیدی؟ ناراحت شدی از اینکه در مملکت ما اینهمه فقیر و بیچاره ریخته و اینهمه زن مجبورند به خاطر نداری و مشکلات مالی  دست به تن فروشی بزنند و آنوقت مقامات درجه یک این کارها را می کنند؟ این حرفها مال ضد انقلاب است و به من و شما مربوط نیست.&lt;br /&gt;- نه حاج آقا. این حرفا به من چه مربوطه. زن تن فروش خودش میدونه که چیکار میکنه. به من چه. نگرانم که  ما اینجا دلمون را به هدیه و وجوهات ده میلیون بیست میلیون خوش کرده ایم و آقایان علما و مقامات درج اول ده میلیارد و بیست میلیارد را هم قبول ندارن.&lt;br /&gt;- خوب. تصدیق می کنی که ما حقیقتا از قافله عقبیم. باید سالها با سرعت بدویم تا به گرد این قافله برسیم. شاید برسیم و شاید هم نرسیم.  اما از قدیم گفته اند که جلوی ضرر را از هرکجا بگیری منفعت است. تنها نگرانی این است که ممکن است عمر نظام آنقدر قد ندهد که ما خودمان را به این آقایان برسانیم. اگر چه که اگر از آن سایت ها مورد علاقه ی جنابعالی بپرسی خواهند گفت که حکومت تا صدسال دیگر ماندنی است.&lt;br /&gt;- حاج آقا این سایتهای وزارت اطلاعات مجبورن این چیزا را بنویسند. اصلا اینا پول میگیرن که این چیزا را بنویسن. وگرنه حکومتی که مقامات درجه اولش اینجوری بدزدن بعیده که دوام داشته باشه.&lt;br /&gt;- بادوام و یا بی دوام ما باید کار خودمان را بکنیم. مسئولان آن سایتها هم باید به کارشان علیه مخالفین و گروهکها ادامه بدهند و مخالفین را سر به نیست کنند که دست به افشاگری علیه مقامات نظام نزنند. شانس آوردیم که حضرت امام شر این مخالفین و منافقین را از سر ما کم کرد. اگر اینها در داخل کشور دستک ودمبک و روزنامه و غیره داشتند که معلوم نبود حالا چه قشقرقی راه می انداختند. اما این حرفها مال گذشته است. از امروز به بعد من برای شما یک ماموریت جدید دارم. ماموریت جدید شما این است که وقتتان را صرف شناسایی کارخانجات و معادن موجود در حوزه فعالیت ما بکنید و ببینید کدامشان واجد شرایط هستن که ما آنرا از وزارت مربوطه بخریم. اگر آقایان امامی کاشانی و یزدی و رفسنجانی میتوانند کارخانه و معدن بخرند، ما چرا نتوانیم بخریم. مستقیما به استاندار مراجعه کنید و اطلاعات لازم را از ایشان بگیرید. عجله کنید که غفلت موجب پشیمانی است. بیخود وقت را صرف خواندن مزخرفات سایت "ایران دیدبان" و "ریال دیدبان" نکنید. امام یک چیزی میدانستند که دستور قتل عام این گروهکها را دادند. مطمئنا اگر زحمات امام نبود امروز این علما و بزرگان کشور نمیتوانستند صاحب کارخانه و معدن و شرکت هواپیمایی بشوند. عجله کنید و تا هفته دیگر نتیجه کار را به من بگویید.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3798503348633463199?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3798503348633463199/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3798503348633463199' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3798503348633463199'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3798503348633463199'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='دکتر آیت اله اصدق الواعظین و افشاگریهای دبیر کمیته تحقیق قوه قضائیه'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3201109184876950582</id><published>2008-05-24T03:25:00.000-07:00</published><updated>2008-05-24T03:30:48.438-07:00</updated><title type='text'>سردار زارعی؛ کاندید ریاست جمهوری آیت اله اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;24 می 2008&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سردار زارعی؛ کاندید ریاست جمهوری!!&lt;br /&gt;از مجموعه ماجراهای دکتر آیت اله استاد اصدق الواعظین&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; - قسمت هفتم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین از همان دوران نوجوانی که تازه عمامه به سر گذاشته و در پای منبرها بطور ایستاده روضه میخواند (پامنبری)، علاقه زیادی به مسئله و احکام شرعی صیغه داشت. در واقع این علاقه از زمانی شروع شد که یک آخوند واعظ که توسط یکی از مومنین معتبر و متمول، از قم برای ماه محرم دعوت شده بود، موعظه یکی از روزها را به مسئله صیغه و فوائد آن؛ بخصوص در جلوگیری از فساد اجتماعی و گمراهی جوانان اختصاص داده بود. دکتر اصدق پذیرفته بود که راه حل مشکل روابط زن و مرد در جوامع امروزی و تنها راه برای مبارزه با فساد اجتماعی بخصوص در بلاد کفر، فقط صیغه است.  و از همان زمان به بعد شیخ اصدق آن زمان و آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی، خود را موظف دیده بود که خطبه و دستورالعمل و احکام صیغه را یاد بگیرد و مومنین را به مومنات برساند. البته این کار خیرات دنیا هم دارد و دستمزد دریافتی برای جاری کردن خطبه صیغه، مبلغ قابل توجهی است. او حالا خود را در زمینه صیغه و احکام و انواع آن صاحبنظر و مجتهد میداند.  وقتی داستان دستگیری سردار زارعی پیش آمد و یکی از اتهامات او داشتن رابطه نامشروع همزمان با شش زن در یکی از خانه های فساد عنوان شده بود، اصدق همواره از سردار دفاع کرده و میگفت که او حتما آن زنها را از قبل صیغه کرده و این حق او بوده و بر اساس احکام امام خمینی، جرمی واقع نشده است. او حتی معتقد است که در صورتیکه سردار زارعی خطبه صیغه را هم نخوانده باشد، میتواند بعدا قضای آن را بجا بیاورد و نباید از بابت بودن با آن زنها او را محاکمه کرد. او معتقد است که کسانی که این پرونده را دنبال میکنند در واقع هدفشان کوبیدن احمدی نژاد و بی آبرو کردن دولتش است.&lt;br /&gt;چند روز پیش، صبح اول وقت که اخبار مربوط به اتهامات و دستگیری و بقیه قضایای سردار زارعی را پیگیری میکرد،  در این مورد به رئیس دفترش گفت:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبانقلی توجه بفرمایید که ما نباید گول تبلیغات رسانه های استکباری را در این مسائلی که واقع شده بخوریم. این سردار زارعی، مومن خودساخته ای است. دقت بفرمایید که ایشان قبل از پیوستن به سپاه یک دفتردار توسری خورده بوده. مثل خود شما که یک بسیجی توسری خورده بودید و مثل بنده که یک آیت اله توسری خورده بودم. خود شما در خدمت روحانیت مدارج ترقی را تا گرفتن دکترا طی کردید. ایشان هم همینطور. اما متاسفانه به نوشته رسانه های امریکایی داخلی:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گفته مي شود بيش از شصت ساعت از سردار زارعي فيلم برداري شده است اما با اين حال آنچه مورد اتهام بوده مجموعا ‏‏36 ساعت است که طي آن سردار زارعي 6 زن برهنه را وادار به اداي نماز جماعت کرده است. برخي از اين زنان و ‏دختران با اشاره به اينکه بر اثر "اجبار سردار زارعي" به اين کار ها تن داده اند، گفته اند سردار از آنها مي خواسته به ‏انجام اموري غير عادي دست بزنند که برهنه در صف نماز ايستادن از آن جمله بوده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; با توجه به اینکه ایشان از یاران دکتر احمدی نژاد هستند، به تصور بنده این رسانه های اصلاح طلب اینجوری دارند توی سر برادر دکتر احمدی نژاد میزنند. وگرنه مگر بقیه سرداران گرامی چکار میکنند؟ خوب صیغه یک فعل شرعی است. اصلا یک عبادت است. هرچه بیشتر انجام شود، ثواب بیشتری دارد.  حالا چه فرقی میکند که یک ضعیفه بوده یا شش ضعیفه. صیغه محدودیت ندارد و عده هم ندارد. آن ضعیفه ها هرکس که بوده باشند، در صورتیکه در عقد مومنین نبوده باشند؛ که نبوده اند، صیغه کردنشان به هر تعداد شرعی است. ایشان هم مثل بقیه مومنین معتقد به نظام، حق دارند همزمان حتی تا بیست و سی ضعیفه را صیغه کرده و از همان کارهایی که ایشان کرده بکنند. مسائل سیاسی را نباید با مسائل شرعی قاطی کرد. به نظر شما اینطور نیست؟&lt;br /&gt;- واله حاج آقا در مورد سردار زارعی حق با شماس. اما تا اونجا که ما شنیدیم مردم میگن این برادر دکتر احمدی نژاد درسته که سواد درس و حسابی نداره اما در واقع خودش هیچکاره است. میگن او فقط دستورات ولی فقیه را انجام میده. میگن اصلا به گروه خونش نمیخوره که بخواد مشکلات اقتصادی یک مملکتی را حل بکنه. میگن پریروزا در یک سخنرانی در رابطه با کمبود و گرانی شکر، گفته که مردم نیازی نیست شکر بخورند. همین که ایشان شکر میخورد کافی است. گفته که مردم بهتره که خرما بخورند که هم انرژی داره و هم هسته داره و اینجوری کمک میشه به مبارزات مربوط به انرژی هسته ای. اما خوب، چون بزرگترا نمیخوان که مردم گناه این گرونی و بدبختی ملت را به گردن "آقا" بندازن، اینه که این بدبخت رو جلو میندازن.&lt;br /&gt;دکتر اصدق که اصلا انتظار شنیدن این حرفها را نداشت، شگفت زده و با حالت نیمه عصبانی به او گفت:&lt;br /&gt;- بیخود گفته اند. شما هم نگو مومن. نگو. زبانت را گاز بگیر. شوخی هم نکن. با مقدسات که نمیشه شوخی کرد. به من و شما نیامده که در باره ولی فقیه اظهار نظر کنیم. بخصوص اینکه بعد از این قضیه درآمدن نام مجاهدین از لیست تروریستی، ما هم مثل برخی دیگر از "آقایان" به فکر هجرت به غرب هستیم. اگر کسی این حرفها را از شما بشنود آینده ما به خطر می افتد. اتفاقا حالا باید بیشتر از قبل در خط ولی فقیه باشیم زیرا برای خارج کردن ارز باید بانکها از ما حساب ببرند.&lt;br /&gt;- ولی حاج آقا، آخه احمدی نژاد که کاره ای نیس. فقط دکتره. مثل من که دستورات شما را انجام میدم، اونم دستورات ولی فقیه رو انجام میده.&lt;br /&gt;- اشتباه میکنی مومن. اشتباه فاحش میکنی. احمدی نژاد رئیس جمهوره. بنده و جنابعالی نان ولایت فقیه را میخوریم. باید سیاست های ولایت فقیه را هم دنبال کنیم. ما هم باید توی سر برادر دکتر احمدی نژاد بزنیم. آن خاتمی چاچول باز متقلب یک حرف خوبی در قضیه قتلهای زنجیره ای زده است  و آن اینکه &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"ولی فقیه خط قرمز نظام است".&lt;/span&gt; شما چرا سیاست یاد نمیگیری. آنوقت میخواهی که من کمکت کنم که در لندن خانه بخری. اقلا صبر کن پایمان به لندن برسد و قضیه هجرت به سرانجام برسد آنوقت تا میتوانی از این حرفها بزن. اصلا آن موقع لازم است از این حرفها بزنی که بگوییم ما هم مخالف نظامیم. شاید هم شدیم سفیر فرهنگی اصلاح طلبان و با اینهایی که حالا دارند این کارها را میکنند همکار شدیم. هم فال است و هم تماشا. شاید هم باعث بشود بعد از پایان نظام ما دوباره به عنوان رهبران هوپولزیسیون برگردیم و شورای انقلاب بشویم.&lt;br /&gt;- هوپولزیسیون نه حاج آقا. اپوزیسیون.&lt;br /&gt;-همان که تو میگویی. اگر بزرگان میگویند اشکالات از احمدی نژاد است، ماهم باید همین را بگوییم. لابد یک صلاح و مصلحتی در این است. فردا او برود یکی دیگر بیاید باز هم اشکالات از آن فرد تازه آمده است. جمهوری اسلامی یعنی همین دیگر. یعنی یک رئیس جمهور متغیر و توسری خور باشد که جور ولی فقیه دائم العمر را بکشد.&lt;br /&gt;- ولی حاج آقا اینجوری که مشکل مردم حل نمیشه. گیرم که شما میگید تقصیر احمدی نژاده. او که قبول نمیکنه. ماشااله روش از من صدبرابر بیشتره.  به قول بی بی سی:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;آقای احمدی نژاد در آستانه روزی که وزیر بازرگانی او به دلیل گرانی قرار است در مجلس شورای اسلامی به نمایندگان توضیح دهد اظهار نظر می کرد. وی که اغلب مشکلات اقتصادی را به گردن عواملی خارج از کنترل دولت می اندازد گفت: "به دلیل گرانی هایی که در بعضی بخش ها اتفاق افتاد، وضعیت فعلی آن چیزی که می خواهیم نیست و فشارهایی در بعضی بخش ها به مردم وارد می شود."&lt;br /&gt;اما وی بلافاصله افزود: "در مجموع قدرت خرید مردم در سه سال اخیر افزایش یافته و وضع دهک های پایین (هر دهک ده درصد) بهبود یافته است. عواملی خارج از اراده دولت وارد شدند که تلاش می کنیم مهار شود."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دکتر اصدق لبخندی میزند و میگوید:&lt;br /&gt;-این را میگویند شاگرد مکتب ولایت فقیه. شما هم باید از ایشان یاد بگیرید. آن سردار زارعی هم باید همین سیاست را دنبال کند و از ایشان بیاموزد. اگرچه که فکر نمیکنم مومنین و دوستان سردار اجازه بدهند که مغرضین مشکلی برایش درست کنند. ما به مومنینی نظیر ایشان بیش از اینها احتیاج داریم. کسانی نظیر ایشان باید باشند تا ما بتوانیم در صورت لزوم هجرت کنیم. اصلا بهتر است که ما سردار زارعی را برای بعد از دکتر احمدی نژاد کاندید ریاست جمهوری کنیم.&lt;br /&gt;- دم شما گرم حاج آقا. بهترین پیشنهادی که میشه داد، دادید. هم صلاحیتش را داده و هم سوادش را داره و هم سابقه ش را داره. بهتره که خودتون این موضوع را به ولایت فقیه پیشنهاد کنید. حتما قبول میکنه. &lt;br /&gt;------------------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com&lt;/span&gt;/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3201109184876950582?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3201109184876950582/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3201109184876950582' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3201109184876950582'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3201109184876950582'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/05/blog-post_24.html' title='سردار زارعی؛ کاندید ریاست جمهوری آیت اله اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2753094742739847336</id><published>2008-05-12T01:32:00.000-07:00</published><updated>2008-05-12T01:35:53.373-07:00</updated><title type='text'>از سلسله ماجراهای آیت اله دکتر استاد اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;11 می 2008&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;ماجرای ششم:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دکتر اصدق الواعظین و لیست تروریستی!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"..این حرفها را جای دیگر نزنی. مردم فکرهای بد در باره ما میکنند. اولا پسرهای ما در لندن دارند درس میخوانند که انشاءاله یک کاره ای بشوند و بیایند به مملکت اسلامی خدمت کنند. خود ما هم سرمایه گذاری نداریم. یک خانه کوچک داریم که وقتی برای معالجه به انگلیس میرویم مجبور نباشیم به هتل برویم و دچار مشکلات نجس پاکی و حرام و حلال بشویم. حالا هم بواسیرمان دوباره عود کرده و ممکن است برای ادامه معالجات یک سری به انگلیس بزنیم." &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سالهای اول انقلاب، آیت اله دکتر استاد اصدق الواعظین؛ که آن سالها به او شیخ اصدق و کمی بعد ثقه الاسلام و گاهی هم حجت الاسلام اصدق الواعظین میگفتند، واقعا باورش شده بود که خمینی یک حکومت اسلامی راه انداخته و همانطور که دانشجوها میگفتند؛ بعد از آن دیگر نه از فساد و رشوه و پارتی بازی خبری خواهد بود و نه از ساواک و شکنجه و زندانی سیاسی و سربه نیست کردن مخالفان بیگناه و بی پناه. اما خیلی زود فهمید که داستان فقط داستان حفظ قدرت و حکومت و "برخورداری از  مواهب" آنها به هر قیمتی است و او هم اگر اهل این حرفهاست و دوست دارد که در قدرت و ثروت "مملکت اسلامی" سهیم باشد باید گوش به فرمان خمینی و دستیارانش باشد و به اندازه سهم خودش در حفظ نظام بکوشد. بعد از آن بود که او ابتدا آیت اله اصدق الواعظین شد و بعدش لقب دکتر و استاد را هم کسب کرد و شد آیت اله دکتر استاد اصدق الواعظین و شد عضو هیات امنا و هیئت رئیسه ی تعدادی از صندوق های قرض الحسنه و موسسات مالی "اسلامی". همزمان البته در صدور دستور حمله به ستادهای سازمانهای سیاسی و صدور حکم اعدام و "تعزیر" برای بسیاری از سیاسیون قدیم و مخالفین حکومت شرکت کرد و طی چندسال ثروتش آنقدر زیاد شد که حسابش از دستش بیرون رفت.&lt;br /&gt; اما سالها بعد که جریان تظاهرات دانشجویان و معلمین و کارگران و سرکوب آنها توسط ماموران رژیم پیش آمد؛ او نگران آینده شد و به بهانه اینکه برای معالجه برخی از مرضهایش نظیر پروستات و بواسیر، باید به انگلستان رفت و آمد داشته باشد و هر بار هم یکی دو ماهی آنجا بماند، اقدام به خریدن چند خانه  در لندن کرد. دو تا "آقازاده ها"یش را هم به بهانه تحصیل روانه انگلستان کرد و با استفاده از روابط دوستانه با برخی مقامات سفارت انگلیس در ایران، برای خودش و بچه ها اقامت دائم انگلستان گرفت. در یکی از بانکهای انگلیس هم حسابی باز کرد و هر از گاهی مبلغ قابل توجهی به حسابش واریز میکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;****************&lt;br /&gt;از مشخصات مهم دکتراصدق این است که آنتنهاش بسیار حساس هستند و مثل خفاش که بدون چشم پرواز میکند او هم گاهی یکباره در بعضی شرایط عکس العملهای غیر مترقبه از خودش نشان میدهد. ابتدا کسی متوجه نمیشود چرا! اما مرور زمان قضیه را روشن میکند. از جمله همین چند روز پیش بعد از صحبت تلفنی با یکی از آقا زاده هاش در لندن، یکباره زمزمه "هجرت" ! سر داد. نشست و بلند شد که:&lt;br /&gt;- آقا ما دیگه آردمانو بیختیم و غربالمانو آویختیم، این چند صباحی که باقی مانده را باید به "جهاد اکبر" یعنی جهاد نفس بپردازیم . چه بهتر که همزمان با این جهاد عظما با مشکل بواسیر هم جدا مبارزه بشه و برای این سلسله مبارزات چه جائی مناسب تر از لندن که هم دور از غوغای حوزه و مجلس و دولت است و هم اطبائ حاذق و بیمارستانهای مجهز در دسترس و هم اینکه...&lt;br /&gt;حالا اینکه موضوع از چه قرار بود و آقا زاده در آن تلفن چه خبری را به او داده بود، فهمیدنش فقط زمان میخواهد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;******************&lt;br /&gt;نزدیکی های ظهر، وارد دفتر کارش شد. رئیس دفترش؛ که از همان اوائل انقلاب به عنوان بسیجی و محافظ مخصوص وارد دستگاهش شده و در همه این سالها محرم اسرارش بوده و با کمک اصدق بدون داشتن دیپلم و دادن کنکور وارد دانشگاه شده و دکترا گرفته، مشغول کار با کامپیوتر بود و متوجه حضور دکتر اصدق نشد.&lt;br /&gt;- و علیکم السلام برادر دکتر شعبان قلی.&lt;br /&gt;- سلام علیکم حاج آقا. ببخشید متوجه آمدنتان نشدم.&lt;br /&gt;- چرا مومن؟ چه خبر مهمی است که اینجوری شش دانگ حواست رفته توی کامپیوتر.&lt;br /&gt;دکتر شعبان قلی در حالیکه ریشش را میخاراند گفت:&lt;br /&gt;- واله حاج آقا انگار یه خبرایی قراره بشه. میگم شما علما واقعا یه چیزایی سرتون میشه که به عقل ما ملت عوام نمیرسه.  &lt;br /&gt;- مثلا چه چیزایی مومن؟&lt;br /&gt;- همین که دوتا پسراتون توی انگلیس خونه و زندگی و بیزنس دارن و خودتون اونجا سرمایه و خونه دارین و .....&lt;br /&gt;- صبرکن مومن. تندرفتی. این حرفها را جای دیگر نزنی مردم فکرهای بد در باره ما میکنند. اولا پسرهای ما در لندن دارند درس میخوانند که انشاءاله یک کاره ای بشوند و بیایند به مملکت اسلامی خدمت کنند. خود ما هم سرمایه گذاری نداریم. یک خانه کوچک داریم که وقتی برای معالجه به انگلیس میرویم مجبور نباشیم به هتل برویم و دچار مشکلات نجس پاکی و حرام و حلال بشویم. حالا هم از امروز صبح بواسیرمان دوباره عود کرده و ممکن است برای ادامه معالجات یک سری به انگلیس بزنیم. &lt;br /&gt;- حاج آقا اولا که اینجا که غیر از من و شما کسی نیس. ثانیا شما تا حالا حداقل پنج دفعه بواسیرتان را در آورده اند و سه دفعه پروستاتتان را.  منم که از همه ی کارای شما با خبرم. میدونم آقازاده ها چندتا خونه توی انگلیس خریدن و فروختن و چندتا دارن و توی کدوم بانک حساب دارن و سالهاست که اصلا درس نمیخوانند و....&lt;br /&gt;- ساکت شو مومن. این حرفا را نزن. دیوار موش دارد موش هم گوش دارد. حالا چی شده که یاد این حرفا افتادی؟&lt;br /&gt;- انگلیسیای نامرد اسم مجاهدین رو از لیست تروریستی درآوردن. بنظرم دیگه آخر خطه. همین روزاس که بیان و حساب ما با کرام الکاتبینه. کاش منم از شما یاد میگرفتم و چندتا خونه توی لندن می خریدم. میگم آقا شما که با مستر جک استرا رفقید نمیتونید ازش بخواید که نزاره اسم اینا از تو لیست درآد؟&lt;br /&gt;- صبرکن ببینم مومن قضیه چیه؟ کدوم لیست از توی اسم در آمده؟&lt;br /&gt;- حاج آقا شما هم خودتون رو زدین به اون راه. اسم مجاهدین از توی لیست تروریستی در آمده.....الان همه ی مقامات و امام جمعه ها و خبرگزاریهای خودی این خبر رو پخش کردن. آقا زاده های شما هم که در لندن هستند حتما قبل از ما این خبر را شنیده و به شما اطلاع داده اند. ایندفه دیگه باید به فکر نجات خودمون باشیم. دیر بجنبیم همین همسایه ها حسابمون رو میرسند.&lt;br /&gt;- شلوغش نکن مومن. ما حالا حالاها رفتنی نیستیم. بگو ببینم سایتهای وزارت اطلاعات چه گفته اند؟ همان "چی چی دیدبان" چی گفته؟&lt;br /&gt;- منظورتون سایت "ریال دیدبانه"؟ بابا اینام شدن عین اون قماربازه که وقتی می بازه اگه نگه به فلانم، دق میکنه.&lt;br /&gt;- حالا میگی چی گفتن یا نه برادر دکتر شعبانقلی؟&lt;br /&gt;- خیلی چیزا گفتن حاج آقا. مثلا گفتن که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" رهبری مجاهدین پس از 8 سال تلاش، موفق شده است كه نام "سازمان مجاهدین خلق" را از لیست گروه⁯های تروریستی خارج سازد كه این یك عمل كاملاً روبنایی و بدون تبعات عملی مثبت برای آنان است و در حقیقت بازگشت به وضعیت سال 2000 است با انبوهی از عقب⁯گرد و پس⁯رفت قابل ملاحظه⁯ی سیاسی"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اینا ماشاءاه دست چرچیل رو از پشت بستن. "عمل روبنایی"!! ما رو بگو که به اینا دلمون رو خوش کردیم. باید زودتر یک فکری بکنیم حاج آقا.&lt;br /&gt;- نگران نباش مومن. اینها یک چیزی سرشان میشود که این حرفها را میزنند. – چی سرشان میشه حاج آقا. خر پیش اینا .....&lt;br /&gt;دکتر اصدق با عصبانیت حرف دکتر شعبانقلی را قطع می کند:&lt;br /&gt;- خاموش باش پسر. حالا برای ما شدی فیثاغورث؟ آنها هم از همان دکتراهایی دارند که شما داری. اتفاق مهمی نیفتاده. مگر هشت سال پیش که توی لیست نبودند کاری کردند. برادران وزارت هم همین را میگویند.&lt;br /&gt;- حاج آقا خام حرفای این "ریال دیدبان" نشین. یادتونه اول امسال رهبر مجاهدین گفت امسال سال تعیین کننده ایه و این سربازای گمنام امام خمینی علیه ش چرند پرند نوشتن. بفرما. اینم اولین نشونه ش. این کاری که اینا کردن مثل اون دزده س که داشت قفل یه دکونی را اره میکرد. ازش پرسیدن چیکار میکنی؟ گفت ویالون میزنم. گفتن صداش کو؟ گفت صداش فردا درمیاد. میترسم نتوانیم از دست اینا در بریم.&lt;br /&gt;- مومن لازم نکرده برای ما مثال بزنی. ما خودمان سالهاست برای مردم مثال زده ایم. حالا فرض کنیم که حق با شما باشد. چکار باید بکنیم. یک فکری بکن.&lt;br /&gt;- چه فکری حاج آقا. هرچی زودتر بریم دنبال معالجات بواسیر و پروستات  و کلیه و کمر، کمتر لطمه میخوریم.&lt;br /&gt;- شما دیگه چرا چرند میگویی مومن؟ همینجوری همه چیز رو بزاریم و بریم.&lt;br /&gt;- نه حاج آقا. منظورم اینه که اول هرچی میتونیم به سرعت منتقل کنیم به خارج و بعدش بریم دنبال معالجات.&lt;br /&gt;- بازم خراب کردی مومن. اینها نشد راه حل. زمین و خانه و دکان و  سهام شرکتها و غیره را که نمیشه با این سرعت فروخت. یه فکر دیگه ای بکن.&lt;br /&gt;- واله آقا من فکرم به جایی نمیرسه. شما علما باید به فکر ما باشین. ما رو چه به فکر کردن. خیلی که بخوایم خوب فکر کنیم تازه میشیم مث این "ریال دیدبان".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر اصدق مدتی ریشش را میخاراند و بعد با لحن فیلسوف مابانه میگوید:&lt;br /&gt;- به نظر تو اگه ما بیایم مخفیانه یه تبریک برای رئیس مجاهدین بفرستیم چطور است؟ بهشون بنویسیم که ما از اولش طرفدار شما بودیم و حالا هم منتظر اومدن شما هستیم. خلاصه یه طوری وانمود کنیم که ما کسی نیستیم و کاری هم نکرده ایم و اصولا از اولش مخالف این نظام بوده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا نوبت دکتر شعبانقلی است که ریشش را بخاراند و قیافه فیلسوفی به خود بگیرد:&lt;br /&gt;- بله حاج آقا. شاید اونا یادشان رفته باشد ما کی هستیم. بلاخره سی سال از آن سالهایی که شما ما را میفرستادید به دفتر اینها حمله کنیم و با چاقو و زنجیر آن بلاها را سرشان بیاوریم گذشته. حتما یادشان رفته..... میگم که...... میگم حاج آقا چطوره که دکتر نوریزاده را واسطه کنیم. آندفعه که شما را در لندن دیده بود مگر نگفته بود که با همه ی رهبرای دنیا، از بوش و پوتین گرفته تا سرکوزی و هوگو چاوز پالوده خورده و با همه ی رهبرای اپوزیسیون رفیقه و مخالفین نظام او را قبول دارند و دوستش دارند و به تحلیل هاش اهمیت میدن؟ خوب شاید بتونه وساطت بکنه که مجاهدین از سر تقصیر من و شما بگذرن.&lt;br /&gt;- گل گفتی مومن. گل گفتی. البته یک کم شل گفتی. من فکر میکنم که ایشان با توجه به سوابقشون بیش از اینها میتواند برای ما کار انجام بدهد. شاید بشود ایشان واسطه بشوند و مجاهدین در حکومت آینده یک مقامی هم به ما بدهند. مثلا با توجه به دکترا و تجربه ما، ما را رئیس دانشگاه بکنند.&lt;br /&gt;- البته شاید لازم باشد کمی هم از آن پولهای طیب و طاهر استفاده بفرمایید. بالاخره آقای دکتر هم یک مخارجی دارند. از قدیم گفته اند دعا بی هدیه ندارد شفا.&lt;br /&gt;دکتر اصدق که همچنان نگران به نظر میرسد، مدتی با ریش سفیدش بازی میکند و میگوید:&lt;br /&gt;- گل گفتی مومن. گل گفتی. شماره اش را بگیر تا با او صحبت کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2753094742739847336?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2753094742739847336/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2753094742739847336' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2753094742739847336'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2753094742739847336'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/05/blog-post_12.html' title='از سلسله ماجراهای آیت اله دکتر استاد اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-9180766902933035446</id><published>2008-05-03T02:39:00.000-07:00</published><updated>2008-05-03T02:42:18.721-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای دکتر اصدق الواعظین. دست استکبار و ماجرای گرانی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;دوم می 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دست استکبار و ماجرای گرانی!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;"ضمنا ایندفه سر منبر اگه خواستین راجع به اینترنت بگین، یادتون باشه که  زمان گوستاو لوبون و اگوس کنت و شیخ فضل اله هنوز اینترنت و اینجور چیزا نبوده."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دفتر خامنه ای؛ از طریق فکس به دفتر دکتر آیت اله اصدق الواعظین خبر داده اند که می بایستی در مورد سخنرانی اخیر خامنه ای در شیراز که در آن در مورد مشکلات اقتصادی کشور حرف زده برای مردم حرف بزند و روشنگری کند و از سخنان خامنه ای حمایت بکند. تلفنی هم با خود او حرف زده اند و گفته اند که این مسئله خیلی مهم است. دکتر اصدق خودش به دلیل مشغله فراوان نتوانسته است سخنرانی خامنه ای را بشنود. البته این موضوعی است که نباید به بیرون از دفتر دکتر اصدق درز کند. ممکن است برخی از امتیازات را از دست بدهد. رئیس دفتر دکتر اصدق که کارهای کامپیوتری دفتر را نیز انجام میدهد، با این مسائل کاملا آشناست. او کاملا مواظب است که تنبلی و مشکلات خصوصی و نداشتن توان استفاده از کامپیوتر و اینترنت دکتر اصدق، کاری دستشان ندهد. به همین دلیل هرشب همه ی خبرها را روی سایتهای داخلی و خارجی چک می کند و خلاصه ای از خبرها را به اطلاع دکتر اصدق میرساند.&lt;br /&gt;***********&lt;br /&gt;دکتر اصدق بعد از گذاشتن گوشی رئیس دفترش را صدا میزند:&lt;br /&gt;- برادر دکتر شعبان قلی. کجایی مومن؟&lt;br /&gt;- همینجام حاج آقا. توی اطاق بغلی. دارم خبرهای روی اینتر نت را میخوانم.&lt;br /&gt;- بیا ببینم در مورد سفر مقام معظم رهبری و سخنرانی ایشان در صیوت ( صاد را از مخرج صاد و با سوت مخصوص شبیه زمان صلوات فرستادن ادا می کند) مختلفه چه گفته اند. بخصوص آن صیوت استکباری که شما به آنها خیلی علاقمندید؟ آنهایی که عکسهای قبیحه دارند را نمیگویم.&lt;br /&gt;- حاج آقا سایت را که دیگه مثل عربها جمع نمی بندند. نیازی هم به ادای از مخرج صاد نیست. خدا نکرده استکبار دستتون میندازه ها.&lt;br /&gt;دکتر اصدق سکوت معنی داری میکند و بعد با نیشخند می گوید:&lt;br /&gt;- ها..... برادر دکتر شعبان قلی مثل اینکه فراموش کرده اید که شما از همان دانشگاهی دکترا گرفتید که من رئیسش بودم. خودم شما را ثبت نام کردم و خودم هم به شما دکترا دادم.&lt;br /&gt;- نخیر حاج آقا فراموش نکردیم. ما که روزی صد دفه میگیم خدا خیرتون بده. البته خوب هدیه ش رو هم که خدمتتون تقدیم کردیم. الان هم که داریم بی جیره و مواجب به شما خدمت میکنیم.&lt;br /&gt;- مومن تصور فرموده اید که ما علما نمیدانیم که توی دفترمان و بیخ گوشمان چی میگذرد؟ منت سر ما نگذارید. آن سفارشنامه هایی که برای امضا می آورید بیشتر از حقوق یک دکتر جهاز هاضمه برای شما درآمد دارد.&lt;br /&gt;- حاج آقا سوء تفاهم نشه. ما که نمک نشناس نیستیم. البته مخارج دفتر هم که از همونجا تامین میشه. فقط خواستم بگم که سایت رو اونجوری تلفظ میکنید ممکنه باعث سوء استفاده منافقین بشه. همین. ضمنا ایندفه سر منبر اگه خواستین راجع به اینترنت بگین، یادتون باشه که  زمان گوستاو لوبون و اگوس کنت و شیخ فضل اله هنوز اینترنت و اینجور چیزا نبوده.&lt;br /&gt;- خیلی خوب مومن. ما خودمان بهتر میدانیم که زمان چه کسی کامپیوتر و این چیزا بوده یا نبوده. شما به وظایف خودتان برسید. حالا بفرمایید که آن صیوت استکباری خارجی در مورد سفر و سخنرانی مقام معظم رهبری چه گفته اند؟&lt;br /&gt;- به حضور شما عارضم که یه سایت استکباری که مال آمریکاییاس گفته که:&lt;br /&gt;" آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران، روز چهارشنبه، در سخنرانی در شيراز، از عملکرد اقتصادی دولت دفاع کرد و «دشمن» را مسئول بزرگنمایی مشکلات دانست.&lt;br /&gt;رهبر جمهوری اسلامی گفت: « راديوهای بيگانه، با تمرکز بر ايران، به گونه ای تبليغ مي کنند که گرانی در ايران، به خاطر بی توجهی مسئولان دولت و ديگر بخش ها است، در حالی که مسئولان کاملا به اين موضوع توجه دارند.»&lt;br /&gt; دکتر اصدق مدتی ریشش را میخارند و بعد با لحن فیلسوف مابانه ای مییگوید:&lt;br /&gt;- کاملا درس فرموده اند. فرمایشات امام گونه کرده اند. توی دهان استکبار و ضد انقلاب زده اند.  همانطور که فرموده اند مسئول همه ی مشکلات ما دشمنان هستند. درست است برادر دکتر شعبان قلی؟&lt;br /&gt;- از درستی که درسته. اما خوب این "رادیوهای بیگانه" پدر سوختگی بازی در میارن و زهر خودشون رو میریزن. همین سایته در ادامه خبر گفته که:&lt;br /&gt; داوود دانش جعفری، وزير سابق امور اقتصادی و دارايی، روز سوم ارديبهشت، هنگام  تحويل وزارتخانه به سرپرست جديد، به شدت از عملکرد دولت در مورد تورم انتقاد کرد و  ريشه آن را به سياست های انبساطی دولت، کسری بودجه و رشد نقدينگی نسبت داد و گفت: «آيا می شود انتظار داشت که برای انجام تکاليف بودجه ۱۳۸۷ نزديک به ۶۰ ميليارد دلار نفتی توسط بانک مرکزی تبديل به ريال شود، ولی نقدينگی بالا نرود؟! هر کس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگی بالا رفت، کاری کنيم که تورم بالا نرود؟! هر کس می تواند بفرمايد انجام دهد.»&lt;br /&gt;بعدشم یه نیش دیگه زده و گفته که:&lt;br /&gt;اقای علی لاریجانی (نماینده برگزیده قم برای دوره بعدی مجلس) سخنران پیش از خطبه های نماز جمعۀ پایتخت بود، و تاکید کرد که «تورم و گرانی مساله اول ایران است».&lt;br /&gt;یعنی با نامردی تمام گذاشته تو کاسه ی مقام معظم رهبری.&lt;br /&gt;دکتر اصدق باز هم کمی ریشش را میخاراند و بعد با لحن حق به جانب میگوید:&lt;br /&gt;- حق باشماست مومن. این استکبار دست از سر ما برنمیدارد. ما باید مقابله کنیم. معلوم نیست این "صیوت" وزارت اطلاعات چه غلطی میکنند. اینها باید در تایید گفته های مقام معظم رهبری تحلیل و استدلال کنن.&lt;br /&gt;- مثلا چی باید بگن حاج آقا؟&lt;br /&gt;- از من می پرسی مومن؟ جنابعالی دکترا دارید. شما باید کمکشان کنید.&lt;br /&gt;- واله دکترای ما که خودتون بهتر میدونید ...&lt;br /&gt;- بله مومن میدانیم. اینها باید استدلال کنند که تورم هرچقدر هم که باشد ربطی به گرانی و مشکلات مردم ندارد. تورم یک مسئله فلسفی و استکباری است. گرانی هم همانطور که مقام معظم فرموده اند به خاطر بی توجهی مسئولان دولت نیست. در صدر اسلام که استکبار نبوده، اصلا گرانی نبوده. اگر حالا گاهی اوقات برخی اجناس را برخی دکانها به برخی از مردم گران می فروشند این ناشی از بی ایمانی و توطئه استکبار است و ربطی به دولت خدمتگزار ندارد. البته گرانی هم یک بلیه است و مثل زلزله و سیل و مشکل اعتیاد و مشکل قطع گاز و غیره ناشی از ناشکری و گناهان مردم است. همانطور که دوست عزیز ما حضرت آیت اله حسنی فرموده اند:&lt;br /&gt; "اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود."&lt;br /&gt;- غسل جمعه هم مگه جزو گناهانه حاج آقا؟&lt;br /&gt;- نخیر مومن اشتباه لپی شده.&lt;br /&gt;- راسش حاج آقا بعضی از آقایون امام جمعه که مثل جنابعالی دکترا ندارن و رئیس دانشگا نبودن یه حرفایی میزنن که با حرفای شما صدو هشتاد درجه شایدم سیصدو شص درجه تفاوت داره. اینجوری این سایتای وزارت اطلاعات چیزپیچه میگیرن و نمیدونن چی بگن. مثلا حضرت آیت اله اما جمعه ی شیراز فرمودن&lt;br /&gt;“گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند"&lt;br /&gt;- خوب این کجاش صدو شصتاد تفاوت درجه ای داره؟ چرا بیخود با استکبار و منافقین هم صدا میشی و به ائمه جمعه تهمت میزنی؟&lt;br /&gt;- خوب آخه درسش اینه که باهاس میفرمودن جوانای ما گول تبلیغات استکباری رو میخورن و میرن دوست دختر و پسر میگیرن اونوقت این گناه کبیره باعث میشه که عذاب الهی دامن مردم رو بگیره و باعث گرانی خونه میشه. بله.&lt;br /&gt;- شما نمیخواد به ما علما درس اقتصاد بدین. چرا به سخنان گهربار امام جمعه محترم تبریز اشاره نمیکنید که فرمودند:&lt;br /&gt; “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود"&lt;br /&gt;و یا سخنان گهربار حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت که فرمودند:&lt;br /&gt; “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.”&lt;br /&gt;اینها همه رهنمودهای علمی هستند برای آن "صیوت" وزارت اطلاعات که بر اساس آن توی دهان استکبار بزنند. شما از قول من یک نامه ای به وزیر اطلاعات بنویسید و به ایشان بفرمایید که "صیوت" مربوطه نظیر آن "دیدبان چی چی"، شما بهش چی میگی؟&lt;br /&gt;- میگیم "ریال دیدبان". گاهی هم میگیم "ملا دیدبان".&lt;br /&gt;- بله همون "ریال دیدبان" اسم با مسماییه. بله بنویسید که اینها باید از این رهنمودهای با ارزش و ملکوتی در پاسخهایی که به ضد انقلاب میدهند بیشتر استفاده کنند. ضمنا مواظب باشند و قتی سخنان گهربار مقام معظم رهبری را نقل می کنند یکوقت اشاره ای به مزخرفات داوود دانش جعفری، وزير سابق امور اقتصادی و دارايی نکنند.&lt;br /&gt;- چشم حاج آقا. اگه امر دیگه ای نیست بی زحمت یه چن تا امضا هم زیر این سفارش نامه ها بذارید که حقوق این ماه بنده عقب افتاده. خدا خیرتون بده. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;-----------------&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-9180766902933035446?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/9180766902933035446/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=9180766902933035446' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9180766902933035446'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/9180766902933035446'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='ماجراهای دکتر اصدق الواعظین. دست استکبار و ماجرای گرانی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3267997699213586041</id><published>2008-04-24T04:28:00.000-07:00</published><updated>2008-04-24T04:48:19.228-07:00</updated><title type='text'>دکتر اصدق الواعظین و سایت "ایران دیدبان" وماجراهای سردار زارعی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;"&gt;مصاحبه با دکتر اصدق الواعظین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اینها همه از افتخارات نظام اتمی و از نتایج مبارزات بنده و سردار زارعی و "سربازان گمنام" در چیز "ایران دیدبان" است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال:&lt;br /&gt;حضرت آیت اله استاد دکتر اصدق الواعظین دامه حرکاته&lt;br /&gt;جنابعالی در سالهای سلطنت محمدرضای خائن، مبارزات مهمی داشته اید. حتی شما را به ساواک هم برده اند و اگرچه شما بر اساس حکم انقلابی تقیه به آنها تعهد همکاری داده ولی همچنان به مبارزات خود ادامه داده اید. شما بدون ترس از زندان و شکنجه ساواک بارها برای همسر رئیس ساواک شهرتان، در ازاء گرفتن پنج تومان، بجای روضه دوطفلان، روضه حضرت سکینه خوانده اید. آفرین به این شهامت امام گونه. سابقه مبارزاتی شما البته از کسانی که سالها در زندان شاه بوده و شکنجه شده اند روشنتر و سابقه ای افتخار آمیز است. اگر روحانیونی امثال شما نبودند حالا کشور اسلامی ما به اینهمه پیشرفت در همه ی زمینه ها نرسیده بود. شما از افتخارات "اسلام" و علما و از نوابغی هستید که بدون رفتن به مدرسه و دانشگاه و حتی حوزه علمیه، دارای درجه آیت اللهی و دکترا هستید و بلیغ سخن می گویید و به زودی به مقام والای ریاست دانشگاه تهران خواهید رسید.&lt;br /&gt;غرض از مزاحمت این است که علیرغم اینهمه پیشرفت در کشور اسلامی ما که به قول آقای احمدی نژاد ما الان در رهبری جهان نقش داریم و باید به فکر رفع مشکلات جهان باشیم، با اینحال گاهی آدم به مشکلات جزیی بر میخورد و در پیدا کردن دلیل آنها در میماند. مثلا اینکه یک زمانی وزارت اطلاعاتی ها پیرو دستورات و سنت حسنه امام خمینی بودند و مسئله مخالفین نظام و نویسندگان وابسته به استکبار را توسط "سربازان گمنام امام زمان" با استفاده از طناب و چاقو و غیره با سعه ی صدر اما بطور ریشه ای و زیر بنایی و ایدئولوژیک حل میکردند. اگر خاطرتان باشد حضرت امام در خرداد ماه سال 1358 در خصوص اینگونه نویسندگان فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;"...بعضی از نویسندگان ما حاضر نیستند برای جلو بردن مقصدشان یک کلمه اسلام به کار ببرند ولو برای اینکه مارا بازی بدهند. ما با اینها باید همان مبارزه ای را بکنیم که با محمدرضا کردیم. برای اینکه توطئه در کار است و نه قضیه آزادی."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;و این رهنمود امام سالها راهنمای عمل این برادران سرباز گمنام بود و با نویسندگان همان کاری را میکردند که با محمد رضای خائن کردند. البته محمدرضا در رفت اما برخی از نویسندگان خوشبختانه نتوانستند در بروند.&lt;br /&gt;سوال این است که چرا حالا "امام" را فراموش کرده اند و سایتهای اینترنتی نظیر "ایران دیدبان" راه انداخته و اهل گفتگو و نقد و این چیزها شده اند؟ آیا نظر ولی فقیه فعلی در این زمینه با "امام" متفاوت است و یا این "سربازان گمنام" جدیدا ایدئولوژی شان نم کشیده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب:&lt;br /&gt;شما میدانید که بنده در مبارزه با محمدرضای خائن تا آنجا پیش رفتم که یک زن شوهر دار را را گرفتن مبلغی ناچیز به عقد یک مرد دیگر درآوردم که داستان خودش را دارد و در فرصتهای مناسب بیشتر توضیح خواهم داد. اما در واقع اینطور نیست که نظرات ولی فقیه مسلمین خارج کشور با نظرات امام که ولی فقیه همه ی مسلمین جهان بودند اختلاف داشته باشد. این برادران گمنام هم، ایدئولوژیشان نم نکشیده و شبهای جمعه خدمت ما علما رسیده و کلی دعا میخوانند و اشک میریزند. خیالتان راحت باشد که هروقت لازم باشد و ولی فقیه و یا دیگر علما دستور بفرمایند اینها بازهم به سراغ طرحهایی نظیر کوشش برای به دره انداختن اتوبوس حامل بیست و دو نفر از نویسندگان و هنرمندان کافر استکباری در سال 1375 و استفاده از طناب و چاقو خواهند رفت. سعید امامی هم از همین برادران بود و بعدش هم که ایشان در وضعیتی قرار گرفت که ممکن بود گفته هایش به ضرر مقام عظمای ولایت فقیه و برخی دیگر از علما باشد، همین برادران بودند که راحتش کردند. شما توجه کنید به همین قضیه سردار زارعی خودمان که شایعاتی در مورد اینکه ایشان در یکی از خانه های فساد مشغول اجرای برخی کارها با گروهی از زنان بوده. البته ممکن است ثابت شود که ایشان آن زنها را صیغه کرده بوده که در اینصورت کار ایشان شرعی بوده و مشکلی نباید برای ایشان درست شود. حتی همانطور که میدانید شب گذشته سردار احمدي‌ مقدم، فرمانده نيروي انتظامي كه در برنامه زنده «نگاه يك» حضور يافته بود، در مقابل پرسش مجري، به دفاع تمام‌قامت از فرمانده سابق نيروي انتظامي استان تهران پرداخت كه در هفته‌هاي اخير، اتهام وي، سوژه جنجالي رسانه‌هاي ايران و حتي جهان است.به گزارش خبرنگار «تابناك»، فرمانده «ناجا» با اشاره به اين‌كه مسائل مطرح‌شده درباره اين فرمانده صحت ندارد، اظهار كرد: بحث شش نفر نبوده و اساسا موضوع سوءاستفاده از مقام و موقعيت و هتك حرمت هم نبوده و حداكثر ايشان رفتاري خلاف شأن انجام داده كه موضوع هم شخصي بوده است.البته خوشبختانه همانطور که فرمانده "ناجا" فرموده اند بحث شش نفر نبوده و معلوم نیست چند نفر بوده. با اینحال در این مورد هم بدون شک خواهید دید که اگر پای آبروی امام و اسلام و ما علما پیش بیاید و خلاصه قضیه بخواهد بکشد به آنجا که افشا بشود که در آن خانه برخی از علما و بزرگان کشوری و لشکری رفت و آمد داشته اند، خوب، همین "سربازان گمنام" که به قول شما مشغول نوشتن در چیز (منظور سایت است) "ایران چی چی" هستند، حتما قدم به میدان گذاشته و سردار زارعی هم ممکن است مثل حاج سعید آقا از قید این مشکلات راحت شود.&lt;br /&gt;البته این برادران اینطور مسائل را همیشه با رعایت اصول سعه صدر و عطوفت و دموکراسی و حقوق بشر حل می کنند. مثلا وقتی یک نویسنده یا روشنفکر عامل استکبار مثل مختاری و یا پوینده و یا سعیدی سیرجانی را دستگیر می کنند حتما از منطق حزب اللهی که بسیار سعه صدر دارد استفاده می کنند. اینطور نیست که مثلا با یک ضربه کار آن کافر را تمام کنند. خوب ابتدا با او بحث می کنند و با کمک فیلسوفانی نظیر استاد دکتر حسین شریعتمداری دامه حرکاته، سعی می کنند نظراتشان را به او بقبولانند و او را وادار کنند که دست از افکار کفرآمیز بردارد و توبه کند. اگر آن ملعون در مخالفت خودش با اسلام و ولی فقیه مسلمین اصرار بورزد آنوقت برادران سعی می کنند با روشهایی که حتی الامکان به فوت او منتهی نشود او را قانع و راضی به توبه بکنند. اما خوب اگر یک کسی بر کفر خودش و گمراهی خودش اصرار دارد و حرف حق برادران را نمی پذیرد و توبه نمیکند و در مقابل آن روشها هم مقاومت می کند، چاره دیگری برای این برادران نمیماند. میماند؟&lt;br /&gt;و البته حاصل همه ی این زحمتهای این سربازان گمنام "ایران چی چی" و روحانیت زحمتکش و بسیجیان زخم خورده ای نظیر همین سردار زارعی خودمان این است که انقلابی که امام و امثال بنده برای برپاشدنش زحمت کشیدیم حالا به بار نشسته و گل داده و امروز ما میتوانیم افتخار کنیم که در کشور اسلامی ما همه چیز درست و مردم مسلمان زندگی خوبی دارند. برخلاف بقیه کشورها و حتی برخلاف کشورهای اروپایی امروز در ایران نه از فقر و فساد و گرانی و تورم و اعتیاد خبری هست و نه از بیکاری و بی بند وباری. و نه حتی فساد مقامات. در بسیاری از موارد ما در جهان رتبه اول یا دوم را داریم. در اعدام عوامل استکبار. در مبارزه با روشنفکران و روزنامه نگاران بی درد و کافر. در قتل عام زندانیان سیاسی منافق و کمونیست. در ارشاد روشنفکران و هنرمندان و بازگرداندن آنها به دامان اسلام. حتی ما در زمینه دختران و پسران خیابانی هم در دنیا رتبه اول را داریم. اینها را از خودم نمیگویم. دروغگو دشمن خداست. به این خبر توجه بفرمایید که برایتان از روزنامه های خودمان که آزادترین روزنامه های دنیا هستند نقل میکنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"در تهران هر شب چهار هزار دختر در خيابان ها شب را به صبح مى رسانند و بيشتر آن ها مورد آزار جنسى و خشونت قرار مى گيرند. رئيس انجمن مددکارى اجتماعى ايران مى گويد تازه اين آمار را مراجع رسمى اعلام کرده اند، و رقم واقعى تعداد دختران خيابان خواب مشخص نيست. سازمان بهزيستى بارها وعده ايجاد خانه هايى را براى نگهدارى اين دختران داده است. اما يا اين خانه ها و مراکز نگهدارى آن قدر کوچکند و امکانات محدود دارند که کفاف اين تعداد دختر خيابان خواب را نمى دهد و يا طرح تاسيس مراکز نگهدارى اجرا نشده است. اين در حالى است که از سرنوشت و تعداد دقيق پسرانى که شب ها را در خيابان به صبح مى رسانند اطلاعى در دست نيست. دکتر مصطفى اقليما، رئيس انجمن مددکارى اجتماعى ايران مهم ترين دليل فرار دختران از خانه را فقر مى داند. وى در مصاحبه با راديوفردا مى گويد هر کسى که بخواهد به دخترى که سرپناه ندارد کمک کند، در نهايت رابطه جنسى مى خواهد، و آن مردى که اين کار را بکند وقتى رابطه جنسى را برقرار کرد او را ول مى کند. وى مى افزايد مشکل بزرگ ما اين است که محل هايى براى اين که شب بتوانند راحت بخوابند و کسى به آن ها کار نداشته باشد نداريم."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اینها همه از افتخارات نظام اتمی ما و از نتایج مبارزات بنده و سردار زارعی و همچنین آن "سربازان گمنام" در چیز "ایران دیدبان" است. ولی فقیه باید عمامه اش را بازهم بالاتر بگذارد.&lt;br /&gt;به قول آن خواننده ی مورد علاقه ی "ایران دیدبانی ها":&lt;br /&gt;ما برای&lt;br /&gt;آنکه ایران&lt;br /&gt;اینجوری ویران شود&lt;br /&gt;اینقدر داغان شود&lt;br /&gt;خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;امیدوارم که پاسخ قانع کننده داده باشم.&lt;br /&gt;والسلام و علیکم و علی اربابکم اجمعین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3267997699213586041?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3267997699213586041/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3267997699213586041' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3267997699213586041'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3267997699213586041'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/04/blog-post_24.html' title='دکتر اصدق الواعظین و سایت &quot;ایران دیدبان&quot; وماجراهای سردار زارعی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7940630362300768226</id><published>2008-04-20T10:48:00.000-07:00</published><updated>2008-04-20T10:50:42.059-07:00</updated><title type='text'>شیطون بلایی احمدی</title><content type='html'>20 آوریل 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;شیطون بلایی احمدی!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;"گمشو، اما یک سری سردار زارع را ببین&lt;br /&gt;واسه ی برگشتنش، بنما دعایی احمدی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از گرانی له شده ملت، کجایی احمدی&lt;br /&gt;در نمی آید چرا از تو صدایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده های تو تماما آبکی هستند و پوچ&lt;br /&gt;در دروغ و خالی بندی خودکفایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سیاست های تو ایران شده یکسر خراب&lt;br /&gt;عامل بدبختی و فقر و فنایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدهی فرمان که باید نان کمی ارزان شود&lt;br /&gt;تو مگر فرمانده ی کل قوایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از آن دستور دادی که تورم کم شود!&lt;br /&gt;گرچه خنگی، همردیف سنگ پایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون گرانی می کند سرپیچی از فرمان تو&lt;br /&gt;می کنی برسرزنان نوحه سرایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه دس پرورده ی آسیدعلی هستی ولی&lt;br /&gt;در سیاست تو خودت یک پا "آقایی"! احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو خودت آخوند نیستی، فاقد عمامه ای&lt;br /&gt;در سیاست نوچه ی آخوندهایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلق عالم، جان تو، از بیخ کشته، مرده تن&lt;br /&gt;بسکه تو  خوش تیپی و "شیطون بلایی" احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مملکت از بوی گندت پرشده، عطری بزن&lt;br /&gt;تو مگر معتاد بوی گند پایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از عدالت می زنی دم گاهگاهی ای کلک&lt;br /&gt;در عدالت خواهیت پا در هوایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست بردار از سر ملت، بزن چاک و برو&lt;br /&gt;دیدن رویت شکنجه س،  تو بلایی احمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گمشو، اما یک نظر سردار زارع را ببین&lt;br /&gt;واسه ی برگشتنش، بنما دعایی احمدی&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7940630362300768226?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7940630362300768226/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7940630362300768226' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7940630362300768226'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7940630362300768226'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/04/blog-post_20.html' title='شیطون بلایی احمدی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-657284345521044572</id><published>2008-04-18T11:44:00.000-07:00</published><updated>2008-04-18T11:49:48.200-07:00</updated><title type='text'>شعر جالبی از هادی خرسندی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گدائي از گدا، در ملک دارا !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این شب جمعه بیا رحمی به ما کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خیر امواتت به ما چیزی عطا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثروت کشور پس از آخوندها نزد شماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس به ما خمس و زکاتش را روا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کارمندم من، رئیسم رشوه گیرد مستقیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من ندارم موقعیت، اعتنا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانه دانه مرده هایت را بیامرزد خدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سعی در آمرزش این مرده ها کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نور بر قبر عزیزانت ببارد یک به یک&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پول برقش را به اینجانب ادا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آبروداری ندارد راه غیر از خودکشی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چشم خود را جانب آمار واکن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا مرا از خجلت فرزند و زن بیرون بیار&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا برای من هم اعلام عزا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همسرم بیکار شد چون مقنعه با خود نداشت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تف به این قانون و آن حجب و حیا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این گرانی بشکند ما را رکورد اندر کمر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من گدا گشتم، تو رحمت بر خدا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این ستم بر کشور دارا و ملک کورش است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رحم بر دارای اجباراً گدا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قیمت نان را ببین و نرخ گندم را بسنج&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پرسش از وضع نخود با لوبیا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با تصدق از دو جانب میشود رفع بلا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هم ز من هم از خودت رفع بلا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آبرویم بشکه بشکه رفت زینجا تا هلند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو حساب پورسانتش را جدا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حق ما را لطفاً از این چرتکه‌اندازان بگیر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سهم خود بردار و باقی را رها کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آستان قدس را دارند باهم میخورندر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو از آنها خواهش شمش طلا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من که اهلش نیستم سرکار اگر داری تماس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صاحبتش را با علی-موسی‌الرضا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خان رفسنجان و سلطان جماران را ببین&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شکوه‌شان را با شهید کربلا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی کی میروی در حلقه ی روحانیون؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کم کمک فکر عروج و ارتقا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک ملافه دور سر، یک مشت آیه روی لب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خویشتن را قاطی آل عبا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد بنشین و برای طول عمر این رژیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جانب واشینگتن و لندن دعا کن ای گدا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-657284345521044572?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/657284345521044572/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=657284345521044572' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/657284345521044572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/657284345521044572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/04/blog-post_18.html' title='شعر جالبی از هادی خرسندی'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-697376361447459845</id><published>2008-04-08T04:16:00.000-07:00</published><updated>2008-04-08T04:20:58.332-07:00</updated><title type='text'>ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین پویا&lt;br /&gt;8 آوریل 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیام نوروزی آقای رجوی و پاسخ وزارت اطلاعات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" این احمق ها چرا اسم چیزشان (منظورش سایتشان است) را گذاشته اند "ایران دیدبان"؟ حقوقشان و مخارج چیزشان  را از بیت المال و کیسه ولی فقیه میگیرند و آنوقت سنگ "ایران" را به سینه میزنند. چه غلطهای زیادی. شکر خورده اند. ما ملاها از کی تا حالا "اسلام" را ول کرده و ایرانی و وطن پرست شده ایم؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد دکتر آیت اله اصدق الواعظین خودش را یک آخوند و یا به قول خودش یک ملای مدره معرفی میکند. او که مدارج روضه خوانی تا آیت اله شدن را به مدد هوش خداداد و حمایت مومنین متمول، در همان یکی دو سال اول انقلاب، چند پله یکی طی کرده، همواره تلاش می کند که در افواه عمومی به عنوان یک آخوند اصلاح طلب شناخته شود و به همین دلیل هم همواره دنبال این بوده که پست هایی را بگیرد که به نوعی با روشنفکران سر و کار داشته باشد. او با کمک دوستان و مریدانش در سپاه، توانسته است همان سالهای اول انقلاب علاوه بر آیت اله شدن، دکتر هم بشود. همین داشتن درجه دکترا  بوده که او را برای برعهده گرفتن ریاست یکی از دانشگاه ها مورد اعتماد و توجه ولی فقیه کرده و در حال حاضر هم منتظر دریافت حکم ریاست دانشگاه تهران است. البته در این زمینه به ولی فقیه قول داده که اگر رئیس دانشگاه تهران بشود مسئله و مشکل حرکتهای دانشجویی را با همان روش سعید امامی چنان اصلاح طلبانه حل خواهد کرده که تا سالها دانشجویان علاقه ای به اینگونه حرکتها نداشته باشند.&lt;br /&gt;استاد آیت اله اصدق اخیرا توسط یکی از مریدانش که یک بسیجی فارغ التحصیل دانشگاه است، امکان دسترسی و مطالعه برخی از نوشته های اینترنتی را پیدا کرده. شاید هم بزودی مریدانش او را صاحب سایت بکنند. از آنجایی که استاد مدتی است نگران اعتراضات داخلی مردم علیه نظام و امکان سرنگون شدن نظام توسط مردم و یا نیروهای خارجی میباشد، مرید مربوطه، بخصوص او را در جریان سایتهای وزارت اطلاعات و افاضات آنها در مورد مجاهدین قرار داده است. آخر هروقت حرف نیروهای مردمی و اعتراضات مردمی میشود او بی اختیار به یاد مجاهدین می افتد و بفهمی نفهمی کمی میترسد.&lt;br /&gt; آخرین مطلبی که مرید دانشگاه دیده در اختیار استاد اصدق قرار داده است، پیام نوروزی آقای رجوی و پاسخ سایت وزارت اطلاعات (ایران دیدبان) به آن است. استاد با خواندن پاسخ سایت وزارت اطلاعات به پیام مذکور، خونش به جوش آمده و تصمیم دارد که نامه ای به وزیر اطلاعات نوشته و چندتا فحش آخوندی نثارش کند. آیت اله اصدق در همین رابطه به مریدش میگوید:&lt;br /&gt;از آیت اله وزیر اطلاعات خواهم پرسید:&lt;br /&gt;- اولا این احمق ها چرا اسم چیزشان (منظورش سایتشان است) را گذاشته اند "ایران دیدبان"؟ حقوقشان و مخارج چیزشان  را از بیت المال و کیسه ولی فقیه میگیرند و آنوقت سنگ "ایران" را به سینه میزنند. چه غلطهای زیادی. شکر خورده اند. ما ملاها از کی تا حالا "اسلام" را ول کرده و ایرانی و وطن پرست شده ایم؟  اینها باید هرچه زودتر اسمشان را عوض کرده و بگذارند، مثلا، "ملا دیدبان" و یا "سیدعلی دیدبان" و یا "اژه ای دیدبان" و یا اصلا بهتر است به یاد "شهید بزرگوار" سعید امامی اسم سایت را بگذارند "امامی دیدبان".&lt;br /&gt;- ثانیا این احمق ها همه ی نوشته های مهم آن پیام نوروزی را گذاشته اند و چسبیده اند به فرعیات. در آن پیام از قول ولی فقیه و فرمانده سپاه آمده است که:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; "در مهرماه 86 سركرده جديد سپاه پاسداران ارتجاع ، استراتژى جديد سپاه را در تركيب با بسيج ضدمردمى «مقابله با تهديدهاى داخلى» اعلام كرد «تا بتواند در برابر تهديدات سياسى، اجتماعى و امنيتى دشمنان، به درستى وارد عمل شود». پاسدار جعفرى گفت: «بنا به تشخيص رهبر جمهورى اسلامى، استراتژى سپاه با گذشته فرق کرده بدين ترتيب كه مأموريت اصلى سپاه در حال حاضر مقابله با تهديدهاى داخلى است و سپس در صورت تهديد نظامى خارجى، سپاه به كمک ارتش خواهد شتافت» (بى بى سى-7مهر86) .&lt;br /&gt;سركرده سپاه آخوندها در سمنان هم با صراحت گفت : «احتمال عمليات ضربتى توسط آمريكا عليه جمهورى اسلامى وجود دارد اما تهديدات داخلى از هرگونه تهديد براى كشور خطرناكتر است» (خبرگزارى رژيم-16آبان86)."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;آن احمقی که پاسخ این پیام را نوشته نفهمیده که براساس همین گفته های آن فرمانده سپاه، اگر حتی منافقین هم از بین رفته و تمام شده باشند، رهبر نظام هم مثل بنده و سایر علماء از تهدیدات داخلی ترسیده ایم و حتی مقام معظم ولی فقیه آنقدر ترسیده که ماموریت اصلی سپاه و بسیج را مقابله با همین تهدیدات قرار داده. آن احمقهای وزارتی، به جای آن مزخرفات و حرفهای نامربوط،  میبایستی در پاسخشان از بیخ منکر همه چیز میشدند. آنها باید  به وضوح می نوشتند که اولا سردار جعفری نامی اصلا وجود  ندارد و اگر هم  وجود داشته باشد زبانش لال است و نمیتواند حرف بزند و اصلا فرمانده سپاه نیست و اگر هم فرمانده سپاه باشد و زبانش هم لال نباشد اصلا این حرفها را نزده و منافقین دارند دروغ میگویند. باید بنویسند که بی بی سی هم دیگر آیت اله نیست و  دروغ میگوید و خبرگزاری خود ما هم  این حرف را نزده و اگر هم زده دروغ گفته. این است وظیفه ای که این احمقها باید انجام دهند و نه اینکه یک مشت مزخرف سر هم بندی کنند فقط برای اینکه جوابی داده باشند و پولی گرفته باشند. یادش بخیر مرحوم سعید جان که با خلوص نیت کار میکرد و نه برای حقوق و پاداش. تا زنده بود خوب میدانست که چگونه باید پاسخ حرفها و نوشته های اینها و مخالفین دست به قلم را بدهد. آن مرحوم از ارکان اصلی نظام بود. آقا به او عشق عجیبی داشت. خدا لعنتشان کند آنهایی که او را سر به نیست کردند. در مقابله با دشمنان نظام آنچه را که ولی فقیه میگفت انجام میداد و چه خوب هم انجام میداد. اینها باید از او سرمشق بگیرند. این قلمها را باید دوباره زمین بگذارند و چیزها (شاید منظورش چماق ها و یا چاقوها باشد. اله اعلم)  را بردارند. وگرنه معلوم نیست چه عاقبتی خواهیم داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مرید مربوطه در حالیکه قطره اشکی بر گونه اش راه افتاده میگوید:&lt;br /&gt;- بله حاج آقا. سعید آقا مرد بزرگی بود. هم زبانش خوب کار میکرد و هم کله اش. چه کسی به فکرش میرسد که یک اتوبوس نویسنده را یکجا به دره بیندازد؟ حیف شد. قدرش را ندانستیم. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-697376361447459845?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/697376361447459845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=697376361447459845' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/697376361447459845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/697376361447459845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/04/blog-post_2979.html' title='ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8222401688550868937</id><published>2008-04-01T08:17:00.000-07:00</published><updated>2008-04-01T08:20:48.087-07:00</updated><title type='text'>نامه ای به سردار زارع</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R_JSuDS_9aI/AAAAAAAAABM/4ONpC2awYow/s1600-h/Image6.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5184297072169317794" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R_JSuDS_9aI/AAAAAAAAABM/4ONpC2awYow/s320/Image6.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیزدهم فروردین 1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;نامه ای به سردار زارع&lt;br /&gt;از استاد دکتر آیت اله اصدق الواعظین&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"یادش بخیر حتی در زمان طاغوت یک بار که من یک ضعیفه ای را برای یک مومن عقد کرده بودم به من اتهام زدند که آن زن شوهر داشته و چرا این کار را کرده ام. البته من میدانستم آن ضعیفه شوهر داشت ولی خوب سر پرشوری داشتیم و تحت تاثیر مبارزات حضرت امام، گاهی از این کارها میکردیم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر همرزم حزب اللهی&lt;br /&gt;سردار زارع دامه حرکاته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;السلام علیکم و علی ازواجکم جمیعا.&lt;br /&gt;برادر جان قبل از هرچیز میخواستم به تو اطمینان بدهم که ما روحانیت دانشگاهی و مبارز پشت سر شما ایستاده ایم. آنچه شما کرده ای فقط خدمت به امام راحل و ولی فقیه بوده است. ما اینهمه از صیغه و لزوم و منافع آن برای جامعه گفته ایم و حالا که یک سردار حزب اللهی؛ که عمری را در مبارزه با فساد گذرانده، برای سلامت جامعه اقدام به صیغه ی تعدادی ضعیفه کرده اینطور عده ای جیغ و داد راه انداخته اند. آنچه شما کرده ای یک ذره هم از توضیح المسائل امام راحل عدول نکرده ای. شما کاری را کرده ای که بارها آقای رفسنجانی در نماز جمعه در مورد آن بحث کرده و سفارش کرده که همه بکنند. به کسی چه مربوط که شما در رابطه با عیالات شرعی خودت دست به چه ابتکارات و نوآوری هایی می زنی و چگونه "نماز جماعت" برگزار میکنی. آیا این گناه است که شما ذهن خلاقی داری؟ حالا اگر یک عده از خدا بیخبر از داخل حرم شما عکس و فیلم گرفته اند، آنها هستند که باید محاکمه و تعزیر بشوند. باید دست راست و پای چپشان "من خلاف" بریده بشود. من خودم دوسه بار مورد چنین اتهاماتی قرار گرفته ام و بخوبی طعم تلخش را میشناسم. اما چون خودم حاکم شرع بودم بخوبی توانستم خودم را تبرئه و حسودان را کنف بکنم.&lt;br /&gt;یادش بخیر حتی در زمان طاغوت یک بار که من یک ضعیفه ای را برای یک مومن عقد کرده بودم به من اتهام زدند که آن زن شوهر داشته و چرا این کار را کرده ام. البته من میدانستم آن ضعیفه شوهر داشت ولی خوب سر پرشوری داشتیم و تحت تاثیر مبارزات حضرت امام گاهی از این کارها میکردیم. کار به دادگاه کشید. رئیس دادگاه طاغوتی با آن چشمانش به من چپ چپ نگاه کرد و گفت مردک به چه جراتی زن شوهر دار را برای مرد دیگری عقد کرده ای؟ و من هم که سر پرشوری داشتم و به خاطر مبارزه با طاغوت و از بابت تقیه گفتم قربان غلط کردم. من زن و بچه دارم. به من رحم کنید و عفو بفرمایید و آن نامرد ضد انقلاب که میخواست مرا به زندان بیندازد با پا در میانی سایر علما و کسب رضایت شاکی مرا بخشید. اما من که ذاتا یک روحانی مبارز بودم وقتی به خانه رسیدم در دفترچه خاطراتم نوشتم که "ای نامردها، زن شوهر دار که سهل است من فیل را هم عقد میکنم." هرچند که در دوران انقلاب و دوران کاندیداتوری من برای مجلس اول، منافقین سند درآوردند که آن دفترچه قلابی است و من آنرا بعد از پیروزی انقلاب درست کرده ام اما ما پیرو خط امام بودیم و انقلابی تر از آن بودیم که با این حرفها جا بزنیم. و شما هم فرزندان خلف ما هستید و با همت شماست که این مملکت از شر مفسدین خلاص شده و ریشه فساد در آن کنده شده. البته من بعد از انقلاب حساب آن رئیس دادگاه نامرد را رسیدم و دستور اخراج و پاکسازیش را دادم و بعدها هم حکم تعزیر و اعدام تعدادی از منافقین را صادر کردم.&lt;br /&gt;حالا اینها دیده اند که نمیتوانند با روحانیت و علما در بیفتند، دور از چشم دوست و همکار و همراه شما؛ قاضی مبارز مرتضوی، به سراغ شما آمده اند. کارهای دیگری هم که به شما نسبت داده اند همه از روی حسادت بوده. وگرنه بر اساس سوابق موجود هیچکدام از برادران و سرداران به اندازه شما در مبارزه با بدحجابی و فساد و در خدمت به روحانیت دانشمند و مبارز زحمت نکشیده. و امروز اگر می بینیم ریشه فساد مانده از دوران طاغوت در این مملکت خشکیده، همه را مرهون زحمات روحانیت دانشگاهی و شما سرداران مبارز و امثال قاضی مرتضوی هستیم.&lt;br /&gt;اما ای برادر کجایی که ببینی مردم بی دین و ایمان برای مراسم طاغوتی سیزده بدر چه سر و صدایی راه انداختند. به این مردم اگر رو بدهی میخواهند عید مذهبی نوروز را هم به یک عید ملی و غیر مذهبی تبدیل کنند. با این کارها عذاب الهی؛ از قبیل سیل و زلزله و گرانی و بیکاری و اعتیاد دامن این مملکت را خواهد گرفت. کجایی که بیایی و با آن شم ضد طاغوتی ات این روز سیزده بدر را هم به یک مراسم عبادی سیاسی تبدیل کنی. اگر امثال تو نباشند معلوم نیست چه بر سر حکومت ما می آید. ای کاش بودی و این روز را به روز دعای باران تبدیل میکردی. مردم را به صحرا می بردیم و ما علما هم می آمدیم و همه با هم برای آمدن باران و در برخی شهر ها برای نیامدن سیل دعا میکردیم و بعد هم سفره ی نذری می انداختند و مثل روزها عزاداری، مومنین و علما دلی از عزا در میاوردند. یا از آن هم بهتر، این روز را روز دعا برای دفع گرانی میکردید. حتما خبر دارید که مقام معظم ولایت فقیه توی دهان برادر سردار دکتر احمدی نژاد زده و فرمودند که در مملکت هم گرانی وجود دارد و هم تورم و باید برای آن فکر دراز مدت کرد. خوب چه فکری دراز مدت تر از اینکه هرسال همه ی مردم در روز سیزده فروردین به صحرا بروند و برای دفع گرانی دعا کنند. مسائل مردم و مملکت را ما علما باید حل کنیم.&lt;br /&gt;خلاصه اینکه سردار جان از وقتی حسودان ترا به جرم اجرای دستورات امام راحل از دور مبارزات خارج کرده اند، اوضاع مملکت خراب شده و بدحجابی خیلی زیاد شده و زنان فاسده با خیال راحت و بدون رعایت مسائل شرعی و بجا آوردن مراسم صیغه، خود فروشی می کنند. شاید هم چاره ای نداشته باشیم که از همه ی سرداران هم بخواهیم که بیش از پیش به راه و روش شما ادامه بدهند وگرنه فساد مملکت را خواهد گرفت. مطمئن باشید که ما علما حتما با مقام معظم ولایت فقیه صحبت خواهیم کرد که شما را با ترفیع درجه به خدمت مجدد بخواند. مگر این کار را در مورد سردار مظلوم، فرهاد جان نظری؛ که در زمان وقوع حادثه 18 تیر 78 فرماندهی انتظامی تهران را بر عهده داشت و به او اتهام دانشجو کشی زده بودند نکردیم؟ در حالی که او با خلوص نیت و با تعظیم به روح ائمه اطهار دستور داده بود که دانشجویان خاطی و ضد انقلاب را از پنجره به حیاط پرتاب کنند. او هم مثل شما کاری جز حفظ نظام و انجام دستورات ولایت فقیه نکرده بود. ما اهل کوفه نیستیم زارع تنها بماند.&lt;br /&gt;والسلام علیکم و علی اربابکم.&lt;br /&gt;دکتر آیت اله اصدق الواعظین. رئیس آینده دانشگاه تهران.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نوشته های حسین پویا:&lt;br /&gt;http://hosseinpooya.blogspot.com/&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8222401688550868937?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8222401688550868937/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8222401688550868937' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8222401688550868937'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8222401688550868937'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='نامه ای به سردار زارع'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R_JSuDS_9aI/AAAAAAAAABM/4ONpC2awYow/s72-c/Image6.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-4356459623564917289</id><published>2008-03-25T02:04:00.000-07:00</published><updated>2008-03-25T13:03:55.022-07:00</updated><title type='text'>سرنای شب عید</title><content type='html'>حسین پویا&lt;br /&gt;نوروز 1387&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;ساز و دهل عید توقیف شد!!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"ایران دیدبان"؛ سایت خوشنام وزارت خیلی خوشنام اطلاعات رژیم دانشمندان آخوند (یا آخوندهای دانشمند) در باره جشن نوروز نوشته است:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;"بی⁮تردید نوروزی چنین مبارك و میمون برای ملت بزرگ ایران، حقد و كین نفرت⁮انگیز و زشت دشمنان ِ حقیر و منحوسی مانند باند ........ رجوی را به نشانه⁮ی تیره⁮بختی مرده⁮دلی دوچندان كرده و می⁮كند و از این⁮رو نیازی به یادآوری نگون⁮بختی⁮ها و سرافكندگی⁮های آنان در سالی كه گذشت نمی⁮باشد و چشم⁮ها را باید بر سیاهی و زشتی⁮ها بست و به یمن و پاقدم این نوروز بزرگ، عید نوروز را به تك⁮تك ایرانیان و آنانی كه قلب⁮شان برای ایران در هر گوشه از دنیا می⁮تپد تبریك گفت و آرزوی سلامتی وخوشی برای آنان داشت كه این بزرگ⁮ترین نفرین برای بدخواهان این مرز و بوم است."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اما بی بی سی که احتمالا این گلاب پراکنی "ایران دیدبان" را ندیده و یا هنوز ندیده، گفته است:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;" بی بی سی نوروز 87: برای نخستین بار پس از سالها و بی آنکه روز اول فروردین با هیچیک از ایام سوگواری قرین باشد، نغمه باستانی نوروزی هنگام تحویل سال از هیچیک از شبکه های تلویزیونی ایران پخش نشد."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در همین راستا توجه شما را به استراق سمعی که خبرنگار فضول "کلاغ پرس"، یکی دو روز قبل از عید، از تلفن مخصوص ولی فقیه نظام با رئیس جمهور خوش تیپ نورانی به عمل آورده جلب می کنیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی :&lt;br /&gt;پسرجان تو سه سال است رئیس جمهوری. معلوم است چه غلطی میکنی که هنوز نتوانسته ای برای عید نوروز فکری بکنی و بساطش را جمع بکنی؟&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;حاج آقا ما بخدا هرکاری تونستیم کردیم. امسالم گفتیم که این ساز و دهلی را که موقع سال تحویل می زنند دیگه نزنند. بجاش اگه میتونن دو سه تا نقاره چی بیارن نقاره بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;احمق جان اصلا چه لزومی داره که موسیقی پخش بشه. این کارا مال ما نیس. اینا مال این زردشتیهاست. بگذارید خودشون توی دهاتشون هرکاری میخوان بکنند. نباید این مسائل به تلویزیون کشیده بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;چشم حاج آقا. من خودم میرم توی تلویزیون اینا رو توضیح میدم. اصلا عید نوروز باید بساطش ورچیده بشه. معنی نداره که یک موضوعی که هیچ ربطی به اسلام نداره اینجوری بزرگ بشه و ملت ساز و دهل راه بندازن و برن عید دیدنی. مگه در کشورهای اسلامی عید نوروز دارن؟ اونا عید قربان و عید فطر رو جشن میگیرن. ماهم باید همون کار را بکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;پسرجان مزخرف میگی چرا. هزار و چهارصد ساله که از من و تو گنده تراش نتوانستن عید نوروز را از بین ببرند. تنها کاری که تونستن بکنن اینه که یک کمی اسلامیش بکنند. ما باید بیشتر اسلامیش بکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;چشم حاج آقا. اسلامیش می کنیم. خودم میرم توی تلویزیون و اسلامیش میکنم.....اه...... چطوره بگیم که عید نوروز سالگرد تولد پیغمبر اسلام و حضرت علی علیه السلام و دوازده امام شیعیان بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;پسر جان صد دفه به تو گفتم اینقدر زولوبیا بامیه نخور خنگ میشی. بازم گوش نکردی. احمق جان هزار و چند صد سال است که مسلمانها و بخصوص شیعیان توی کتابهاشون نوشتن و سر منابر و در نمازهای جمعه و شنبه و یکشنبه هم گفته اند که تولد پیغمبر اسلام و حضرت امیر و ائمه اطهار چه روزهایی بوده و همه میدونن که هیچ ربطی به عید نوروز نداره. اقلا یه چیزی بگو که مچت را نگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;چشم حاج آقا....اه... آها یک چیز خوب یادم اومد. ما یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر داریم که فقط چند نفرشون رو میدونیم که کی به دنیا اومدن. چطوره اعلام کنیم که از تولد حضرت آدم تا پیغمبر یکصد و بیست و سه هزارو نهصدو نودم همه شون تولدشون عید نوروز بوده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;نه بابا. تو مثل اینکه اونقدرها هم که من فکر میکردم احمق نیستی. پس یه چند تا جعبه از اون زولوبیا ها را هم برای ما بیار. پیشنهاد خوبیه. اما این را که بگی یکوقت نماینده این زرتشتی های مجوس نرن توی مجلس سر و صدا راه بندازن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;کدوم نماینده حاج آقا؟ اینا دیگه در مجلس نماینده نخواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;مرد حسابی دوباره که چرند گفتی. طبق قانون اساسی ما، اینا همیشه در مجلس یک نماینده خواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;نخیر حاج آقا دیگه ندارن. یعنی در واقع اینم از محسنات و خیرات شورای نگهبان خودتونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;منظورت چیه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;هیچی حاج آقا! از قول روزنامه اعتماد ملی براتون میگم که عرض کنم که&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;روزنامه اعتمادملی در شماره امروز خود نوشت ، شنيديم كه‌ كوروش نيكنام نماينده زرتشتيان مجلس با استناد به بند ۱ ‌ماده ۲۸ كه براساس آن انتخاب‌شوندگان هنگام ثبت‌نام بايد اعتقاد و التزام عملي به اسلا‌م و نظام مقدس جمهوري اسلا‌مي ايران داشته باشند توسط هيات نظارت رد صلا‌حيت شده است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;یعنی چی که اعتقاد و التزام عملی به اسلام نداشته؟ این بابا که اصلا مسلمون نیست!! این مزخرفات دیگه چیه؟ اگرشورای نگهبان واقعا این را گفته باشد باید دستشون را بوسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;مسئله مسلمون بودن یا نبودنش نیست حاج آقا. مسئله این است که این یارو واقعا اعتقادی به اسلام و ولایت فقیه نداره. اینهمه سال نماینده بوده اما حتی نتونسته یک نفر از این مجوسا رو مسلمون بکنه. بله حاج آقا. اینو خودمون دستور دادیم تحقیق کنن و پرونده ش رو در آوردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;آفرین پسر. از قدیم گفتن که یک مرید خر بهتر از هزارتا چاه نفته. به کارت ادامه بده. برو توی تلویزیون همینها را بگو. اون موزیک را هم بگو امسال پخش نکنن. همون ساز و دهل را میگم. با وجود مریدایی مثل تو ما شاید بتونیم نوروز را هم اسلامیش بکنیم. وقتی توی سازمان ملل دور سر تو هاله نور پیدا میشه. نوروز هم روز تولد همه ی پیغمبران غیر اولوالعظم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;حاج آقا اگه اجازه بدین یک چیزایی هم در باره پیشرفتهای اقتصادیمون در پیام عیدمون بگیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;مثلا چی میخوای بگی؟ بازم میخوای چاخان بکنی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;میخوایم بگیم که:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;«اقتصاد ايران از رشد بالایی برخوردار بوده و به سبب ايجاد اشتغال برای بيکاران، نرخ بيکاری در ايران تک رقمی شده است.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;در مورد گرانی چه نظری داری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;کدو گرانی حاج آقا؟ درسه که ما یک کمی تورم داشتیم. اما گرانی نداشتیم. اینا شایعات ضد انقلابه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;ببینم پسرجان تو تحصیلات حوزه ای داری؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمدی نژاد:&lt;br /&gt;نخیر حاج آقا. ما از همین دانشگاه های خودمون دکترا گرفتیم. چطور مگه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیدعلی:&lt;br /&gt;این رویی که تو داری نمیخوره که مال دانشگاه باشه. فکر کردم حتما توی حوزه یک دوره هایی رو گذروندی. این حرفها رو بده سایت "ایران دیدبان" هم چاپ کنه. بزار همه بدونن که رئس جمهور ما چه تحفه ایست. ضمنا حتما یادآوری کن که این را هم دوباره بنویسند که:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;" .....چشم⁮ها را باید بر سیاهی و زشتی⁮ها بست و به یمن و پاقدم این نوروز بزرگ، عید نوروز را به تك⁮تك ایرانیان و آنانی كه قلب⁮شان برای ایران در هر گوشه از دنیا می⁮تپد تبریك گفت و آرزوی سلامتی وخوشی برای آنان داشت كه این بزرگ⁮ترین نفرین برای بدخواهان این مرز و بوم است."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مکالمه قطع میشود.&lt;br /&gt;-----------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-4356459623564917289?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/4356459623564917289/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=4356459623564917289' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4356459623564917289'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/4356459623564917289'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_25.html' title='سرنای شب عید'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-6617898003684741749</id><published>2008-03-20T09:46:00.000-07:00</published><updated>2008-03-20T10:00:52.310-07:00</updated><title type='text'>شعر دیگری درباره نوروز.</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;تقدیم به همه مبارزان و مجاهدان راه آزادی و رهایی وطن در زنجیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;بهار و نوروز؛ دشمن ملا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زمستان رفت و نوروز از ره آمد---------بهار شاد و پیروز از ره آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;شکوفه خنده زد بر شاخ گیلاس---------- به صد رنگ دل افروز از ره آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;به جنگ دشمنان عید و شادی------------دوباره حاجی فیروز از ره آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;دل آخوند از نوروز خون است-----------چرا باز عید نوروز از ره آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;چرا بلبل چنین مست است و خندان--------چرا قمری بدآموز از ره آمد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;برای حد زدن بر بلبل مست------------- بازم آخوند پفیوز از ره آمد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;به خونخواهی بلبل لشگر گل------------به کف شمشیر و نیمسوز از ره آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که تا آتش زند بر ریش ملا--------------نگار آتش افروز از ره آمد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-family:courier new;color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;ندارد چاره ای ملای پفیوز&lt;br /&gt;بجز مردن در این ایام نوروز&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="font-family:courier new;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بود نوروز ملا روضه خوانی------------- که بر منبر کند جفتک پرانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;پریشان می شود از نام نوروز-------------بود او دشمن شور و جوانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;کلید شادیش در اشکم اوست-------------- بود استاد سور و سورچرانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;به عمر خود نبوئیده ست یک گل---------- نبرده بو ز عشق و مهربانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;تنفر دارد از آواز بلبل------------------ تم دلخواه ملا نوحه خوانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اگر دیدی تو ملا در خیابان--------------بزن توی سرش آنسان که دانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اگر تو کم نمایی روی ملا--------------- کند ملت همیشه قدردانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;نماید چاره ی آخوند پفیوز &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;نگهبان بهار و میر نوروز&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-6617898003684741749?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/6617898003684741749/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=6617898003684741749' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6617898003684741749'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/6617898003684741749'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_20.html' title='شعر دیگری درباره نوروز.'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-7824965425529673508</id><published>2008-03-19T09:09:00.000-07:00</published><updated>2008-03-19T09:10:50.256-07:00</updated><title type='text'>سردار زارع و امر به معروف</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شعر کوتاهی از حسین پویا&lt;br /&gt;19 مارچ 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;بشنو از سردار زارع &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بشنو از سردار زارع آن یل پر ریش و پشم&lt;br /&gt;آنکه از کردار او هر آدمی آمد به خشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه گاهی هم به منبر می نمود ایشان جلوس&lt;br /&gt;آنکه در لانه جدا میکرد مرغان از خروس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه نقش مهر بر پیشانیش رج بسته بود&lt;br /&gt;آنکه در حمله به اصحاب قلم سر دسته بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشنو از سردار زارع حقه باز نابکار&lt;br /&gt;ناگهان افتاد دمبش در تله، خود شد شکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه با شلاق می زد بر زنان بد حجاب&lt;br /&gt;آنکه حد می زد به رندان بابت شرب شراب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه با آن قاضی شرع پلید بی شرف&lt;br /&gt;روسپی ها را برای حد زدن می کرد صف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بود اندر خانه ای در "رزم"!! آن سردار لخت&lt;br /&gt;روسپی ها را به صف کرده ولی اینبار لخت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت سردار زارع بسته بر ریشش حنا&lt;br /&gt;در خفا میکرد با شش روسپی یکجا زنا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت سردار زارع آن پلید حقه باز&lt;br /&gt;لخت در بین زنان روسپی میکرد ناز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیک بشنو  این سخن را  ای برادر جان من&lt;br /&gt;کشور ایران شده اشغال مشتی بی وطن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه این سردار در آن خانه پنهان می کند&lt;br /&gt;قاضی شرع و رئیس شحنه هم آن میکند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-7824965425529673508?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/7824965425529673508/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=7824965425529673508' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7824965425529673508'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/7824965425529673508'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_19.html' title='سردار زارع و امر به معروف'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-717435165811803401</id><published>2008-03-18T13:18:00.000-07:00</published><updated>2008-03-18T13:22:09.551-07:00</updated><title type='text'>خطبه های نماز جمعه اصدق الواعظین</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R-AkUz7KAVI/AAAAAAAAAAo/4pXdwrYv8Fs/s1600-h/asdagh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5179179511430381906" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R-AkUz7KAVI/AAAAAAAAAAo/4pXdwrYv8Fs/s320/asdagh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;خطبه اول نماز جمعه&lt;br /&gt;استاد دکتر اصدق الواعظین&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;18 مارچ 2008&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;"اتحاديه اروپا با صدور بيانيه يي اعلام كرد انتخابات ايران نه آزاد بود و نه عادلانه بود."&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;بسمه تعالی. مومنین و مومنات السلام علیکم. ....صبر کن برادر. نباید جواب بدید. این خطبه نماز جمعه است. عید دیدنی که نیست....شعار هم لازم نیست بدی برادر. همانطور که خبر دارید حضرت آیت اله امروز چیز هستند. چی هستند؟...نخیر. اون کی بود که گفت مرحوم هستند؟ نخیر مریض هستند و امروز نماز جمعه را ما چیز میکنیم. چیکار میکنیم؟ ......نخیر خراب نمی کنیم. برگزار میکنیم. برطبق دستورات کتبی دفتر مقام معظم رهبری که هر هقته با فاکس به دفتر حضرت آیت اله میرسد و این هفته آنرا به بنده داده اند، بنده خطبه اول امروز را اختصاص میدهم به مسئله پیروزی امت حزب اله در انتخابات دوره هشتم مجلس اسلامی و همانطور که ایشان دستور داده اند، با سوال کردن غیر مستقیم یک جوری که شما خودتان نفهمید، از شما در میاورم که به اعتقاد شما این انتخابات اسلامی بوده یا نبوده. یعنی من سوالاتی میکنیم که شما نمی فهمید دارم سوال میکنم. در حالیکه در واقع دارم سوال میکنم تا از شما چیز در بیارم. بنا براین من هروقت از شما سوال کردن غیر مستقیم می کنم شما چیکار میکنید؟... نخیر. کی بود گفت شعار میدیم. نخیر شعار نمیدید. جواب میدید.&lt;br /&gt;خوب خطبه اول اینکه آن اتحادیه اروپا آن حرف بی ربط را زده که با صدور اعلامیه گفته که انتخابات ما نه آزاد بوده و نه عادلانه. ای استکباری، اگر با ما دوستی و اینهمه معامله میکنی و نفت می بری و چیز می فروشی، پس دیگر این مزخرفات چی است که میگویی؟ البته سخنگوی وزارت خارجه جواب دندان شکنی به آن نامرد ضد انقلاب داده. ولی ما هم جواب خودمان را چیکار میکنیم؟ ... بله. آفرین به تو برادر حزب اللهی. بله. میدهیم. خوب حالا این جواب چیه؟ ...نخیر منظورم این نبود که شما بگید جواب چیه. ما میگوییم که ای نامرد به تو چه مربوط است که انتخابات ما آزاد نبوده. میخواستی انتخابات آزاد بکنیم تا هر خر و گاو ضد انقلابی بیاید در مجلس. اینهایی که به مجلس ما آمده اند بحمدالله همگی چی هستند؟ ... نخیر. کی بود که گفت خر و گاو هستند؟ نخیر. اینها همه حزب اللهی مومن هستند. از اون گذشته شما اروپائیها فکر کرده اید که اینجا اروپا است یا انگلیس و آلمان است که هرکس برود توی مجلس بهش اجازه بدهند که هر حرفی میخواهد بزند. نخیر اینجا ما چیز داریم. ...چی داریم؟ .....نخیر عزیز من. حواستون کجاست. البته ما اینجا چوب و چماق هم داریم اما منظور من این نبود. منظور من این بود که ما اینجا ولی فقیه داریم و هیچکس در مجلس همینطور اله بختکی نمیتواند زر زیادی بزند. اگر بزند چی میشه؟ .... نخیر خرتوخر نمیشه. حواست رو جمع کن برادر حزب اللهی. این سوالات غیر مستقیم برای اینه که ما به رهبرمون نشون بدیم که حواسمون جمعه و انتخابات اسلامی بوده. خوب اگر بزند چی میشه؟ ... نخیر. گفتم که خر تو خر نمیشه. جواب سوال اینه که برادران اطلاعات چوب توی آستینش میکنند و آستینش پاره میشه و دیگه دست استکبار نمیتواند از آستینش بیرون بیاد. بله. این است نقش برادران وزارت اطلاعات در حفظ کیان نظام. عرض میکردم که همانطور که در اطلاعیه دفتر رهبر آمده این انتخابات حتی از انتخابات اروپا و آلمان هم دموکراتیک تر بوده. چی چی تر بوده؟ .... نخیر منظورم این نیست که چی تر بوده که شما میگید لباس من تر بوده. نخیر منظورم اینه که دموکراتیک تر بوده. نه اینکه تر بوده یعنی آب بهش ریخته بوده. اونجوری تر نبوده. یعنی خیس نبوده. بلکه اولش دموکراتیک بوده بعد دموکراتیک تر بوده. .... نمیخواد شعار بدید. این است که آن نامرد اتحادیه اروپا هنوز نمیداند که اروپا هم اگر بخواهد پیشرفت کند باید برای خودش یک ولی فقیه چیکار کند؟....نخیر مومن. چی چی را بخرد. مگر ولی فقیه خدای نکرده گاو است که بشود آنرا خرید. نخیر. باید یک ولی فقیه انتخاب کند. همانطور که در نظام ما انجام شده. البته اینکه میگوییم انتخاب کند اینطور نیست که یک انتخاباتی درست بشود برای ولی فقیه و مثل همین انتخابات یک مشت نمیدانم دزد و چاقو کش و فلان و بهمان کاندیدا بشوند. نخیر این یک انتخاباتی است که روش خودش را دارد که من بعدا برای شما توضیح میدهم. خوب. خطبه اول تمام شد. با سوالاتی که بطور غیرمسیتقیم کردم معلوم شد که انتخابات همانطور که مقام معظم ولی فقیه گفتند اسلامی بوده. حالا چند تا شعار بدهید تا من خستگی در کنم و برویم سر چی؟ .... نخیر. برویم سر سفره چیکار کنیم؟ مگر گرسنه هستید؟ وسط نماز است مومن. پاسخ این است که برویم سر خطبه دوم. خطبه دوم هم در باره چیه؟ .... د نخیر ده. این سوال را هم اشتباه جواب دادید. خطبه دوم در باره سهمیه گوشت هفتگی نیست. این موضوع که خطبه نمیخواد. برادران حزب اللهی اگر در این زمینه نیازی دارند باید از همان طریق بسیج حل کنند. خطبه دوم در باره چهارشنبه سوری است. یک وقت فکر نکنید در باره خوبی چهارشنبه سوری است بلکه در باره مضرات چهارشنبه سوری و وظایف حزب اله در مبارزه با چهارشنبه سوری که بر اساس دستورالعمل دفتر ولی فقیه خیلی چیه؟ ...بله احسنت بر شما برادر بسیجی. خیلی مهمه. اما خطبه باشه برای چند دقیقه دیگه. والسلام علیکم و رحت اله.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-717435165811803401?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/717435165811803401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=717435165811803401' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/717435165811803401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/717435165811803401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_9683.html' title='خطبه های نماز جمعه اصدق الواعظین'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_uUr5V7eYAak/R-AkUz7KAVI/AAAAAAAAAAo/4pXdwrYv8Fs/s72-c/asdagh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-3117940142652099168</id><published>2008-03-18T03:09:00.000-07:00</published><updated>2008-03-18T03:15:27.331-07:00</updated><title type='text'>سردار زارع و کارهای خلاف شرع</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;برداشته شده از سایت هادی خرسندی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سردار زارع فرمانده انتظامات تهران را با شش زن عریان دستگیر کرده اند که با آنها نماز جماعت میخوانده!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سر شام بودم. بعد از شام فالی از حافظ گرفتم. آمد:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حالتی رفت که محراب به فریاد آمد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;دیدم عجب که حافظ خم ابروی یار را سر نماز فقط به یاد میآورد و از حافظه میگذران، و در نتیجه محراب به فریاد میآید. خدا به محراب رحم کند در نماز جماعتی که سردار مسلمان میخواند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;در نمازم سر شب، شش زن عریان آمد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حالتی رفت که گلدسته به افغان آمد‏&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;قل هوالله احد گفتم و آن جی جی ناز&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;دوش بگرفته و لاحوله و تنبان آمد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;رفتم الله صمد را که بگویم، فی فی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;از حسادت پکر و دلخور و گریان آمد‏&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;لم یلد گفتم و لم یولد من روی لبم، &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;که به طرف دهنم سینه و پستان آمد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مالک یوم طرب بودم و در سجده ی من &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;کاروان کپل و باسن و هم ران آمد &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;من که منصوبه ی رهبر شده ام، با جهدم &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;انتظامات به سرتاسر تهران آمد &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ما طرفدار نمازیم به قرآن حافظ &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اشهدو آنّ َ که سردار مسلمان آمد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;------------دروغ چرا؟ فال حافظ را خودم انتخاب کردم، خودش نیامد. اشاعه ی خرافات نکنیم&lt;/span&gt;.‏&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-3117940142652099168?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/3117940142652099168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=3117940142652099168' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3117940142652099168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/3117940142652099168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_8109.html' title='سردار زارع و کارهای خلاف شرع'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-8888037036260364062</id><published>2008-03-18T02:48:00.000-07:00</published><updated>2008-03-18T02:49:00.795-07:00</updated><title type='text'>اشعاری از دیگر طنزنویسان</title><content type='html'>دلم میخواهد الزایمر بگیرم. شعری از هادی خرسندی&lt;br /&gt;دلم میخواهد الزایمر بگیرم&lt;br /&gt;که لبریز از فراموشی بمیرم&lt;br /&gt;دلم خواهد ندانم در چه حال ام&lt;br /&gt;کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام&lt;br /&gt;نخواهم حافظه چندان بپاید&lt;br /&gt;که تاریخ و رقم یادم بیای&lt;br /&gt;دبه تاریخ هزار و سیصد و کی؟&lt;br /&gt;بریدند از نیستان ناله زن نی؟&lt;br /&gt;به تاریخ هزار و سیصد و چند؟&lt;br /&gt;ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟&lt;br /&gt;نخواهم سال ها را با شماره&lt;br /&gt;که میسازم به ایما و اشاره&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و غم&lt;br /&gt;اصول سرنوشتم شد فراهم&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و درد&lt;br /&gt;مرا آینده سوی خود صدا کرد&lt;br /&gt;گمانم در هزار و سیصد و هیچ&lt;br /&gt;شدم پویای راه پیچ در پیچ&lt;br /&gt;ندانم در هزار و سیصد و پوچ&lt;br /&gt;به چه امید کردم از وطن کوچ&lt;br /&gt;نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد&lt;br /&gt;که پی در پی وطن غرق بلا ش&lt;br /&gt;دچگونه در هزار و سیصد و نفت&lt;br /&gt;خودم دیدم که جانم از بدن رفت&lt;br /&gt;گرسنه بود ملت بر سر گنج&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و رنج&lt;br /&gt;چه سالی رفت ملت در ته چاه&lt;br /&gt;به تاریخ هزار و سیصد و شاه&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و دق&lt;br /&gt;چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق&lt;br /&gt;به تاریخ هزار و سیصد و زور&lt;br /&gt;همه اسباب استبداد شد جور&lt;br /&gt;به تاریخ هزار و سیصد و جهل&lt;br /&gt;فریب ملتی آسان شد و سهل&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و باد&lt;br /&gt;خودم توی خیابان میزدم داد&lt;br /&gt;به سال یکهزار و سیصد و دین&lt;br /&gt;به کشور خیمه زن شد دولت کین&lt;br /&gt;چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز&lt;br /&gt;به تاریخ هزار و سیصد و گوز&lt;br /&gt;دلم خواهد فراموشی بگیرم&lt;br /&gt;که در آفاق الزایمر بمیرم&lt;br /&gt;بطوری گم کنم سررشته خویش&lt;br /&gt;که یادی ناورم از کشته خویش&lt;br /&gt;نه بشناسم هلال ماه نو را&lt;br /&gt;نه خاطر آورم وقت درو را&lt;br /&gt;اگر جنت دروغ هرچه دین است&lt;br /&gt;فراموشی بهشت راستین است&lt;br /&gt;هادی خرسندی – لندن - یکشنبه 23 ژانویه 2005&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-8888037036260364062?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/8888037036260364062/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=8888037036260364062' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8888037036260364062'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/8888037036260364062'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_1597.html' title='اشعاری از دیگر طنزنویسان'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-8224503741250374157.post-2128398231410995671</id><published>2008-03-18T02:40:00.001-07:00</published><updated>2008-03-18T02:40:36.709-07:00</updated><title type='text'>آزمایش سوم</title><content type='html'>این را برای آزمایش می نویسم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8224503741250374157-2128398231410995671?l=hossein-pouya.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/feeds/2128398231410995671/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=8224503741250374157&amp;postID=2128398231410995671' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2128398231410995671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/8224503741250374157/posts/default/2128398231410995671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hossein-pouya.blogspot.com/2008/03/blog-post_18.html' title='آزمایش سوم'/><author><name>حسین پویا</name><uri>http://www.blogger.com/profile/16477870651352260764</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='30' height='32' src='http://photos1.blogger.com/blogger/262/2599/320/hosseinPooya2.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
