۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین


دکتر اصدق الواعظین و دکترهوشنگ امیراحمدی نژاد
ششم اکتبر2008

" خوب چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر هم بگو..."
"پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو..."

این روزها نگرانی ها و دل مشغولی های شیخ اصدق زیادتر از گذشته است. از یکطرف نگران است که مشکلات داخلی ناشی از درگیری های جناحهای مختلف حاکمیت کار حکومت را به جاهای باریک بکشاند و از طرف دیگر سیاستهای سیخکی و به قول شیخ آبدوغ خیاری احمدی نژاد در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی ممکن است برای حکومت درد سر درست کند. از اینها گذشته مشکلات ریز و درشتی هم که در نتیجه نفهمی و ندانم کاری برخی مسئولان و بخصوص رهبر معظم درست میشود حسابی نگران کننده هستند. همین مسئله دکترای تقلبی " دکتر کردان" که از یاران نزدیک رهبری و احمدی نژاد است خودش میتواند به یک مشکل اساسی حکومت تبدیل شود و شیخ فکرش را که میکند مو به تنش سیخ میشود. همه ی اینها باعث شده که شیخ اصدق همواره نگران باشد و نتواند پاسخ این سوالات را پیدا کند که بالاخره این حکومت تا کی دوام خواهد آورد؟ و شیخ چه وقت باید مستقلات را به پول نقد تبدیل کرده و پولها را به بانکی در اروپا منتقل کند؟ شیخ اغلب با رفتار و گفتار خودش، نگرانیش را به رئیس دفترش شعبان جیب بر که حالا شده است دکتر شعبانقلی و به عنوان یک تحلیل گر مسائل سیاسی شناخته میشود هم منتقل میکند. هر روز از او در باره خبرهای داخلی و خارجی می پرسد و او را مامور کرده که با مطالعه مقالات مختلف، از آخرین تحلیلهای متخصصین و کارشناسان خارج و داخل مطلع شده و شیخ را نیز در جریان روند اوضاع قرار بدهد.
امروز هم طبق معمول بقیه روزها، شیخ اصدق از دکتر شعبانقلی می پرسد:
- خوب برادر شعبانقلی بفرما که دنیا دست کیه؟ آخرین خبر داخلی چیه؟ آخرین خبر خارجی چیه؟ همه را بگو اما مختصر بگو مومن. مختصر.
اما یادش می افتد که یک موضوع را باید پیگیری کند. بنا براین بدون اینکه به منشی اش فرصت پاسخ دادن بدهد میگوید:
- اما نه!! اول بفرما که داستان این برادر دکتر کردان و آن دکترای تقلبی به کجا کشید؟
- واله حاج آقا همونطور که هفته پیش فرمودی من یه تماسی به ایشان گرفتم و عرض کردم که شما به ایشان نگرانید. ایشان هم فرمودند که موضوع اصلا جای نگرانی نداره. فرمودند به شما عرض کنیم که مدرک تقلبی در کار نیست و ایشان خودشان به همراه یک برادری به عنوان مترجم به انگلیس رفته اند و ضمن خوردن چلو کباب با رئیس دانشگاه آکسفورد در یک چلو کبابی خودی در لندن، یک دکترای افتخاری از ایشان گرفته اند. فرمودن به شما بگیم که به اون نشونی که در لندن یک خیابانی هم هست به اسم آکسفورد که پر از اتوبوس دوطبقه است، ایشان خودشان به لندن رفته بودند و دکترا هم تقلبی نیست.
شیخ اصدق با خنده میگوید:
- مومن اینکه نشانی دادنش هم مثل مدرک دکترایش الکیه. به علوه از آن هفته تا این هفته هم که معلوم شد که مدرک واقعا جعلیه و خود "دکتر کردان" هم اقرار کرده.
- خوب دیگه. بدشانسی آورده حاج آقا. گندش در آمده حاج آقا. میگم اگه اجازه بدین زنگی بهشان بزنم و بگم که همه جا بگن یک مدرک دکترای دیگه دارن که از همان دانشگاه خودمان گرفته اند و جنابعالی هم مدرک را امضا کرده اید.
- نخیر مومن لازم نکرده. عقلت کجا رفته؟ این مومن حزب اللهی معلوم شده که لیسانس و فوق لیسانش هم تقلبیه. اگر پای روحانیت به وسط کشیده بشه اونوقت دکترای بنده و جنابعالی و بسیاری از مومنین هم میره زیر تیغ. در این جور موارد باید تا میتوانی خودت را کنار بکشی. شتر دیدی ندیدی. نخیر ولش کن دیگه هم بهش زنگ نزن. اگر هم ایشان زنگ زد بگو من رفته ام زیارت عتبات.
– چشم حاج آقا شما بهتر می فهمین.
- خوب حالا راجع به اخبار بگو مومن.
منشی کاغذهایش را جابجا میکند و بعد از کمی مکث میگوید:
- واله حاج آقا مهمترین خبر که شایدم واسه ی ما خوشحال کننده باید باشه همین قضیه راه افتادن و تاسيس دفتر" شورای ایرانیان- آمريکاييان" در تهرانه.
- به به. خیر است انشاء اله. بالاخره امریکایی ها سر عقل آمدند. همین روزاس که سفارتشان را دوباره راه بیندازند و کار ما را راحت کنند. حالا این شورا مال کیه؟ دولتیه یا خصوصیه؟
- البته اینقدرها هم نباید خوش بین باشیم. عرض کنم که این شورا ظاهرا دولتی نیه. یک عده از ایرانیهای مقیم امریکا راه انداختن. به گفته خودشان
"شورای ايرنيان و آمريکاييان يک نهاد غير دولتی است که برای بهبود روابط ميان تهران و واشينگتن تلاش می کند. اعلام کرده که از دولت آمريکا برای تاسيس دفتر در ايران اجازه رسمی گرفته است."
- مبارک است. خیراست انشاءاله. خیلی هم باید خوش بین باشیم. بفرمایید که پشت قضیه چیه؟ این "ایرانیان- امریکاییان" کی هستند و دمبشان به کجا وصله؟ از وزارت اطلاعات خودمان هستند و یا کلکی توی کارشانه؟ نکند کار همین دارو دسته "ریال دیدبان" باشه؟ از این دم بریده ها هرچی بگی برمیاد.
- ای بابا! حاج آقا شما هم که خیال برتان داشته. "ریال دیدبان" پول میگیره که فحش بده. شورا راه انداختن کار یک بخش دیگه ایه. تازه!! مگر هرکجا از این شوراها راه بیفته کار وزارت اطلاعات خودمانه؟ نخیر. اینا یک عده مومنین و ایرانیایی هستن که سالها در امریکا بودن و دارن برای نزدیک شدن رابطه ما با امریکایی ها تلاش میکنن. همین.
- خوش تلاش باشن. حالا چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر بگو. از همان ابتدا هم راستش را بگو. گرانش هم نکن. بازار گرمی هم نکن که حوصله اش را ندارم. بفرما مومن. بگو.
- چشم حاج آقا. ما از کی تا حالا با شما گران حساب کرده ایم که حالا دومی اش باشه؟ اگر شما میخواهید کار ما را بی ارزش کنید و بابت اخبار دست اول و تحلیلهای ما ارزش قائل نشوید خوب خودتان میدانید. اما ما کار خودمان را برای رضای خدا می کنیم و اجرمان را هم از خدا میگیریم.
- پس لابد آن دکترا را هم از خدا گرفته ای. خوبست. لازم نیست گرانش کنی. حرف بزن که حوصله بحث ندارم. بگو ببینم اینا رئیسشان کیه؟ از کی خرجشان را میگیرند و قصد و غرضشان چیه؟
- چشم حاج آقا میگیم. در مورد رئیسشان که اسمش دکتر هوشنگ امیر احمدیه و دوست حاج محمود احمدی نژاد خودمانه.
- پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو.
- گویا اینا مخارجشان را از یک سری تجار محترم صاحب شرکتهای نفتی میگیرن. قصد و غرضشان هم اینه که ....
- نمیخواد ادامه بدی. فهمیدم. میخوان پای این شرکتای نفتی را به ایران باز کنند. خوب اینکه خوبه مومن. اصلا این شرکتای نفتی چرا مستقیما با امثال ما روحانیون تماس نمی گیرن؟ ما که بهتر میتوانیم راهنمایی شان کنیم.
- خوب برای اینکه این تجار محترم وجوهات پرداخت نمی کنند. خوب شما را نمی شناسن دیگه حاج آقا. همین "شورای ایرانیان-امریکاییان" کارش همینه که بزرگانی مثل شما را به این شرکتای نفتی معرفی کنه تا هم وجوهات عقب افتاده را بپردازند و مشغول ذمبه نباشند و هم کار به دست کاردان بیفته و اون بیچاره ها گیر یک مشت دلال کلاش و کلاه بردار نیفتند و اسم حکومت اسلامی و روحانیت خراب نشه.
-خداوند خیرشان بدهد. این برادر حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد تا حالا کجا بود؟ اما نگویید این تجار محترم ما را نمی شناسن. دروغ میگویند مومن. مگر آقا زاده آقای رفسنجانی آن حق و حساب را از آن شرکت نروژی نگرفته بود؟ خوب آن شرکت از کجا ایشان را شناخته بود؟ یعنی ما کمتر از ایشان هستیم؟
-نخیر حاج آقا شما کمتر از ایشان نیستید. اما ایشان بابا شان رئیس جمهور بود و به عنوان سهامدار اصلی نفت و گاز و پسته و فرش ایران در همه جا شناخته شده بود و آن شرکتها هم فهمیده بودن که با کی تماس بگیرن.
- اشتباه فهمیده بودن مومن. وگرنه گندش در نمی آمد. امیدوارم که این امریکاییها اشتباهی نروند. بهتر است شما یک تماسی با این شورای مومنین نمیدانم چی بگیرید و ما را معرفی کنید. اصلا دعوتشان کنید که ایندفعه که به ایران آمدند تشریف بیاورند یک ناهاری، شامی، خدمتشان بخوریم و یک گپی در باره مسائل سیاست جهانی بزنیم. بهتر است بفهمند که ما هم نظرات خودمان را داریم. ضمنا بهتر است از همین حالا با ما آشنا بشوند و بفهمند که کار دست کیه و با کی باید حرف بزنند و بیخودی سراغ هر ننه قمری نروند و پولشان را هدر ندهند. بهتر است بدانند که این مملکت مال روحانیت است.
- چشم حاج آقا. دنبال میکنم. اما ظاهرا حاج آقا متکی وزیر خارجه خودمان از این خبرها اظهار بی اطلاعی کرده.
- بچه نشو مومن. معلوم است که برای چی اظهار بی اطلاعی میکنه. میخواد مسائل خصوصی خودش را با مسائل مملکتی قاطی نکنه. سیاست یعنی همین. خواهی دید که ایشان از اولین کسانی خواهد بود که راه و چاه را به آن شرکتهای نفتی نشان خواهد داد. گوش به این حرفها نده مومن. هرچه زودتر ما را به این برادران شورای ایرانیان-امریکاییان معرفی کن. نانمان افتاده توی روغن. فرصت را نباید از دست داد.
- چشم حاج آقا.

------------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

۱۳۸۷ مهر ۵, جمعه

احمدی نژاد و یخچال



حسین پویا
دوم مهر ماه 1387

احمدی نژاد و یخچال


تحریم به ما اثر ندارد
آژانس چرا خبر ندارد

کی گفته که خرج رفته بالا
کمیاب شده غذا و کالا

در بیت امام و بیت بنده
تحریم شده اساس خنده

در خانه ما، تو شهر تهرون
یخچال پر از غذای ارزون

هم میوه و هم پنیر عالی
نوشابه ی طعم پرتغالی

اونورتر ما کنار بازار
تریاک شده به نرخ سیگار

تحریم اگر به کار باشه
صبحانه ما ناهار باشه

در قبر امام، بهشت زهرا
مجانی میدن خورشت و حلوا


مردم همه سیر و چاق و چله
از خوردن گوشت گشته زله


از غیب به ما خبر رسیده
دوران شتر به سر رسیده

چون اینهمه نفت و گاز داریم
پس بمب اتم نیاز داریم

یارب تو به ما اتم عطا کن
این درد بزرگ ما دوا کن


این منطق ما و مسلک ماست
با بمب اتم بهشت اینجاست

تحریم به ما اثر نداره
این زور زدنا ثمر نداره

در مذهب جنگ و بمب سازی
چین حامی ماست توی بازی


هم موشک و هم تفنگ از چین
هم چاقو و هم سلاح سنگین


در کشور ما که مهد دین است
آفتابه و مهر ساخت چین است

اصل هنر است فرش چینی
جون میده یه دقه روش بشینی

هم میوه و هم خیار از چین
صبحانه و هم ناهار از چین

تنها نه که چین، که روس با ماس
روسیه مرید ناب "آقاس"

روسیه که قهرمان "تیغ"! است
از لطف خدا!! با ما رفیق است

دارد همه جا هوای ما را
چسبیده پر عبای ما را

از محتویات حزب توده
یک خورده به ما فرو نموده

اجناس به نرخ روز میده
گاز از ما می گیره، گوز میده

با بودن روس و بودن چین
تا عرش رسیده رونق دین

از دولت ما مکن تو دوری
ای جرج بوش گوگور مگوری

ای مرد بزرگ، حضرت بوش
یک بمب اتم به ما تو بفروش
------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/



















۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه

مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی

حسین پویا
25 شهریور 1387 (15 سپتامبر2008 )



گوینده:
-شنونده گان عزیز مصاحبه ای داریم با یکی از مقامات طراز اول جمهوری اسلامی. سلام عرض شد حاج آقا برادر دکتر محسن. از بی بی سی زنگ میزنم.
محسن رضایی:
- سلام برادر. اطاعت قبول. چکار میکنید با روزه؟
- میسازیم حاج آقا دکتر. عرض شود که میخواستم در مورد خبری که در سایت شما؛ یعنی همون سایت تابناک در باره مجاهدین آمده سوال کنم. اما اولش اگه اجازه بدین یک سوال خصوصی بکنم.
- بفرمایید برادر. ما که با بی بی سی حرف خصوصی و غیر خصوصی نداریم.
- میخواستم بپرسم که شما هم دکتراتون مثل دکترای حاج آقا کردان مال آکسفورده؟
- نه برادر. مال ما مال همینجاس. اونموقع که ما گرفتیم هنوز آقای جک استرا در حکومت نبودن.
- ممنون از پاسخ جامع و کامل. حالا بریم سر اون مطلب.
- کدوم مطلب برادر؟ حضور ذهن ندارم.
- عرض شود که اجازه بدین از روی نوشته بخوانم. عنوان مطلب این است:
"همکاران منافقین تروریست چه کسانی هستند؟"
و در ادامه آمده است:
" به گزارش خبرنگار «تابناک»، چندي پيش خبري منتشر شد مبني بر ارسال پيامک‌هايي با مضمون ضديت با انقلاب و ترويج افکار منافقين که نام فرستنده آنها رجوي، رهبر اين گروهک تروريستي عنوان شده بود که با بالا گرفتن ماجرا، مسئولان شرکت ارتباطات سيار در مصاحبه‌هايي از اين موضوع ابراز برائت و بي‌اطلاعي کرده و شناسايي عوامل اين كار تخريبي را از وظايف ارگان‌هاي امنيتي ـ انتظامي دانستند.
اين در حالي است که چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."
تاریخ انتشار مطلب هم 23 شهریور 1387 است. حالا یادتون اومد حاج آقا دکتر؟.
- خوب بله. حالا سوالتون چیه؟
- سوال من اینه که شما با برادران وزارت در مورد اینجور اطلاع رسانی ها هماهنگ میکنید و اجازه میگیرید و یا اینکه همینجور اله بختکی میروید توی دل قضیه؟
- اجازه نمیخواد برادر. من خودم دبیر شورای مصلحت نظام هستم. کار ما اطلاع رسانی در حد مصلحته. سایت ما هم یک سایت مصلحتیه.
- کار شما اطلاع رسانی در حد مصلحته؟ اختیار دارید حاج آقا دکتر! پس کار ما چیه؟ ما بی بی سی هستیم یا شما مومن؟
- منظورتون را نمیفهمم برادر.
- منظورم اینه که آنطور که مقامات محترم می فرمایند مملکت، هم صاحب داره و هم حساب کتاب داره. همینجوری که نمیشه هرکی هر خبری رو دلش خواست بنویسه.
- شما مثل اینکه نمیدونید من کیم برادر. من دکتر سردار محسن رضائیم. فرمانده سابق سپاه. دبیر فعلی شورای مصلحت نظام.
- متوجهم حاج آقا دکتر. اما مثل اینکه جنابعالی اطلاع ندارید که اطلاع رسانی چطور باید باشه. مصلحت نظام سر جاش. اما خوب مملکت ولی فقیه داره. وزیر اطلاعات داره. حاج سعید مرتضوی داره.
- حالا مگه ما چه خطایی کردیم برادر بی بی سی.
- چه خطایی بالا تر از این حاج آقا؟ ما صبح تا شب تو بوق میکنیم که مجاهدین تموم شدن و توی ایران هیچکی ندارن و فعال نیستن. اونوقت یک نفر مثل قاشق نشسته می پره وسط که:
" ...چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."
میدونید معنی این حرفا چیه حاج آقا دکتر؟
محسن رضایی مدتی سکوت و من و من میکند و سپس میگوید:
- خوب بله. معنیش اینه که مجاهدین یک سری سی دی تبلیغاتی شبانه جلوی درب خانه های یک شهرکی گذاشته اند. توی برخی از شهرها هم همین عمل تکرار شده.
- د نه د. قربونت برم. معنیش خیلی بدتر از این چیزاییه که میفرمایید. معنیش اینه که مجاهدین دارن بطور گسترده توی مملکت اینور و اونور میرن و فعالیت تبلیغاتی میکنن. معنیش اینه که هرچی توی بی بی سی و سایتهای وزارت گفته میشه که اینا تموم شدن و در داخل کسی ندارن کشکه. معنیش اینه که مجاهدین در داخل ایران طرفدار دارن. وگرنه که با یه نفر و دو نفر که نمیشه از این کارا کرد. دو زاری افتاد؟ حالا لازم بود اینقده بزرگش بکنین؟
- ما بزرگش کردیم؟ ما که ده برابر کوچیکش کردیم. اگه اصل خبر رو میدادیم چی میگفتی؟
- ده برابر کوچیکش کردید؟ شق القمر کردید!! ما صد برابر کوچیکش میکنیم، داستانش رو هم عوض میکنیم اما هنوز برادران وزارت ناراضین. ده برابر کوچیکش کردید!! هنر کردید!!
- مثلا چی باید میگفتیم تا برادران وزارت راضی باشن؟
- حالا که دیگه کار از کار گذشته. اما خوب من یادتون میدم که دفعه دیگه اگه از این خبرا خواستید بگید چی بگید.
- بفرما برادر. سراپا گوشم.
- عارضم به حضور سرور خودم جناب دکتر که.....ما می گیم:
"با خبر شدیم که مجاهدین باز هم با گول زدن چند معتاد آنها را وادار کردند که در مقابل گرفتن مواد مخدر، شبها در ساعاتی که مردم با اطمینان از امنیتی که تحت حکومت ولی فقیه و با زحمات شبانه روزی برادران وزارت اطلاعات در مملکت اسلامی برقرار شده؛ در خانه ها خوابیده اند، تعدادی سی دی و دی وی دی حاوی عکس های تروریستی و فرقه ای از مراسم جشن و پایکوبی تروریست مابانه و برنامه های سخنرانی خودشان را جلوی درب برخی خانه های مردم بگذارند. قابل توجه است که مردم همیشه در صحنه روز بعد با دیدن این سی دی ها چون فکر میکردند که حتما باید کار مجاهدین باشد آنها را بدون آنکه در دستگاه بگذارند و نگاه کنند، با لگد و با شعار "حزب اله می میرد، سی دی نمی پذیرد" خورد و خمیر کردند. افراد معتاد سی دی پخش کن هم که بعد از مدتی با تلاش برادران سرباز گمنام امام خامنه ای از محتوای سی دی ها با خبر شده و از عمل ضد انقلابی خود نادم شده بودند ضمن پریدن نعشگی از کله شان سوگند خوردند که بعد از این هرگز از مواد مخدر اهدایی مجاهدین استفاده نکنند. مجاهدین کوردل فرقه ای هم باید بدانند که در داخل ایران هم مثل خارج ایران هیچ طرفداری ندارند و از گول زدن معتادین و بردن آنها به قرارگاه اشرف سودی نخواهند برد."
متوجه شدین حاج آقا دکتر؟ به این میگن خبر رسانی بر اساس مصلحت نظام.
- از تلاشهای برادران بی بی سی فارسی و آقای جک استرا در حفظ مصلحت نظام الهی کمال تشکر را دارم و از خداوند منان میخوام که شبها با وجدان آسوده بخوابند. ممنون برادر.
- بنده هم ممنونم. و از شنوندگان هم خدا حافظی میکنم. شب بخیر.


۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین. ماجرای دوازدهم

حسین پویا
2 سپتامبر 2008

آیت اله اصدق الواعظین و حفاظت "اشرف"

شیخ اصدق سابق که همان آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی باشد؛ از همان اوائل انقلاب که با زد و بند با برخی از بازاریهای محله پیشنماز و رئیس کمیته شده بود، به شدت از مجاهدین و چپی ها می ترسید. یکی از جوانان فامیل زنش که تقریبا از همه ی اسرار خانوادگی و "شغلی" شیخ با خبر بود، هوادار مجاهدین شده و شب و روزش را در محل فعالیت آنها می گذراند. شیخ نگران بود که نکند یک وقت آن جوان داستانهای مربوط به رسوایی های خانوادگی و سرکیسه کردن "مومنین" را برملا کند و او دیگر نتواند در آن شهر بماند. همه ی امید شیخ این بود که خمینی فتوایی علیه مجاهدین بدهد تا او با کمیته ای ها آنها را از شهر بیرون کنند. وقتی خبر دار میشد که مجاهدین و چپی ها در روزنامه ها و اطلاعیه هاشان آخوندها را افشا میکنند و دزدیها و کارهای خلافشان را رو میکنند، ته دلش آرزو میکرد که آنقدر اختیار و قدرت داشت که بدهد همه ی آنها را توی میدان شهر اعدام کنند. این آزو را بارها جلوی پاسداران محافظش به زبان آورده بود. خیلی مواظب بود که یکوقت بدون گرفتن فتوا و اجازه از بزرگان، کاری نکند که برایش گران تمام بشود. به پاسدار محافظ اصلی اش بارها سفارش کرده بود که:
- برادر شعبانقلی مواظب باش که این برادران یک وقت سر خود و بدون اجازه من کاری نکنند. خودم هرموقع وقتش شد خبرشان می کنم. با اینها باید فعلا دست به عصا رفتار کنیم.
پاسدار محافظش که آن موقع به شعبان جیب بر معروف بود و تقریبا همه مردم شهر او و پدرش؛ که او هم کارش دزدی و جیب بری و قاچاق فروشی بود را می شناختند. شیخ به شعبانقلی قول داده بود که اگر از ته دل توبه بکند و همه وقتش را در خدمت به او بگذراند، خداوند از سر تقصیراتش خواهد گذشت و آینده روشنی در انتظارش خواهد بود. و حالا پیش بینی شیخ درست از کار درآمده و شعبان جیب بر؛ شده است برادر دکتر شعبانقلی و پائین برخی نامه هایی که از دفتر شیخ اصدق به ادارات مختلف فرستاده میشود را با عنوان؛ دکتر شعبانقلی صداقت نیای خمیس آبادی، رئیس دفتر مخصوص حضرت آیت اله دکتر اصدق الواعظین، امضاء میکند.
عرض میکردم که یکی از آرزوها و دعاهای مستمر شیخ اصدق از همان اوائل انقلاب این بوده که "خدا شر این مجاهدین را از سر ما علما کوتاه کند". وقتی همان اوائل شعبان جیب بر به او میگفت که:
- حاج آقا اینا که تا اونجایی که من و بقیه برادرا میشناسیم جوونای پاک و با معرفتی هستن. چرا اینقدر از اونا بدت میاد؟
شیخ اصدق در جوابش میگفت:
- پسر جان نگاه به ظاهرشان نکن. اینها از کفار هم بدترن. نمی بینی از صب تا شب کارشون شده اینکه مواظب باشن که ما چیکار میکنیم؟ من نمی فهمم اینا از جان ما چی میخوان. خوب روحانیت به حکومت رسیده، باید حکومتش را بکنه دیگه. از زمان حضرت آدم توی این مملکت هالوت و جالوت و سلیمان نبی و امیرارسلان نامدار و شاه عباس میرزا و شاه سلطان حسین کرد شبستری افشار و شاه شهید و رضا شاه کبیر قاطرچی و شاهنشاه آریامهر خائن حکومت کردن. این همه مدت یکی پیدا نشد به اونا بگه که چرا توی قصر زندگی می کنی و چرا ماشین بنز سوار سوار میشی و چرا چندتا زن عقدی و صیغه داری. خوب حالام نوبت حکومت روحانیته. به مجاهد و چپی چه مربوطه که ما چیکار می کنیم. مملکت مال ولی فقیه و امام و "اسلامه". هر طور دلمون بخواد بیت المال را خرج میکنیم. هرچندتا هم دلمون بخواد زن می گیریم.

به این ترتیب بزرگترین آرزوی شیخ اصدق این بود که حتی یک نفر از مجاهدین زنده نماند. هر وقت هم از یکی از مقامات می شنید که مجاهدین تمام شدند، قند توی دلش آب میشد و از ته دل میگفت الحمد لله. وقتی هم که خمینی فتوای قتل عام مجاهدین و چپی های زندانی را صادر کرد، شیخ اصدق از جمله کسانی بود که با تمام توان از او پشتیبانی کرد و علیه منتظری سخنرانی کرد و گفت که "این شیخ بیسواد باید برود روضه اش را بخواند. او را چه به ولی فقیه شدن".
اما سالها گذشت و شیخ اصدق فهمید که علیرغم همه آن قتل عامها و اعدامها، مجاهدین تمام نشده اند و یکی از مشغله های اصلی ذهن ولی فقیه هستند. شیخ فهمید که اگر خطری حکومت آخوندها را تهدید کند همین مجاهدین هستند. این بود که همیشه گوش به زنگ بود و خبرهای مجاهدین را دنبال میکرد و مواظب بود که اگر "اتفاق ناگواری" افتاد بدون معطلی خودش را به اروپا برساند. به همین دلیل هم "آقا زاده ها" را به اروپا روانه کرده و کلی هم پول برایشان فرستاده و تا توانسته بودند خانه و مستغلات خریده بودند و در بانکها پس انداز کرده بودند.
این روزها هم که مسئله مجاهدین و شهر اشرف و حفاظت آنها در عراق موضوع بحث اغلب رسانه ها و سایت های وابسته به وزارت اطلاعات است، شیخ بیشتر از قبل نگران است و موضوع را دنبال میکند. شکمش را صابون زده که ایندفعه شاید ولی فقیه با کمک برادران سپاه بدر و دار و دسته حکیم کار مجاهدین را یکسره کند. هر روز صبح اول وقت که به دفتر می آید اولین سوالش از دکتر شعبانقلی این است که:
- برادر دکتر شعبانقلی بفرمایید که این سایتهای برادران وزارت اطلاعات و سربازان گمنام حضرت امام و آن سایت "ریال دیده بان" چی نوشته اند مومن؟ بالاخره ما از دست این سه چهارهزار نفر خلاص می شویم یا آخرش اینها قبر ما را می کنند و چنان مثل اجل معلق روی سرمان ظاهر میشوند که فرصت نمی کنیم فرار کنیم؟ من نمی فهمم این احمدی نژاد خاک بر سر چکار میکند؟ چرا عوض اینکه برود عراق با ژنرالهای امریکایی که طرفدارش هستند چای و قهوه بخورد، چند هزار پاسدار برنمیدارد ببرد عراق کار اینها را یکسره کند؟ باید به اون ژنرالهای امریکایی بگوید که جلوی تماس مجاهدین با شیعیان عراق را بگیرند. اینها شیعیان عراق را گول میزنند. روحانیت عراق را گول میزنند. می ترسم آخرش دولت عراق را هم گول بزنند. رئیس جمهور به این بی عرضگی نوبر است.

دکتر شعبانقلی که خودش هم در ترسیدن از مجاهدین دست کمی از شیخ اصدق ندارد و نگران است که اگر مجاهدین بیایند او باید تقاص همه بلاهایی را که بر سر هواداران مجاهدین آورده و همه کلاه هایی را که سر مردم گذاشته پس بدهد، با نگرانی میگوید:
- واله حاج آقا گلاب به روتون، ما که دیگه چیز گیجه گرفتیم. باز یه چیزی یک نفر توی وزارت دفاع عراق گفته و این برادران شروع کردن به بشکن زدن و نقل و شیرینی پخش کردن. الان چند ساله که همش حرفشون اینه که امروز دولت عراق مجاهدین و قرارگاهشون را تحویل میگیره، فردا تحویل میگیره. امروز اخراجشون میکنه، فردا اخراجشون میکنه. اینا فقط بلدن آرزوهاشون را به اسم خبر موثق از قول یقنلی بقال توی سایت و روزنامه ها بنویسن. دیروز با پررویی تمام نوشتن:
"به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور) یك عضو اتحادیه جهانی روزنامه نگاران جهان عرب گفت: با بررسی‌هایی كه كمیساریای عالی انتخابات در عراق انجام داد معلوم شد تمام آماری كه مجاهدین ادعا می‌كنند طرفداران آنها در عراق هستند دروغ و زائیده تخیلات و تبلیغات مجاهدین است و آنها با هزینه‌های آنچنانی تنها توانسته‌اند در حدود 10 هزار امضاء برای خود جمع آوری كنند".
خبرگزاری فارس که ماشاءاله روی سنگ پای قزوین رو سفید کرده. حالا این روباه از قول دمبش یعنی پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (که اروای دمبشون هیچ دشمنی با مجاهدین ندارن و هرچی میگن مو لای درزش نمیره)، این یکی هم به نقل از یک فلکزده که معلوم نیست دم حرم امام حسین گدایی میکنه یا حرم سامره (مدرک روزنامه نگاریش را هم لابد برادر کردان از دانشگاه آکسفورد برایش گرفته)؛ ورداشته این مزخرفات رو نوشته. ما که موندیم که چیکار کنیم.
- برادر دکتر شعبانقلی عزیز خیلی جوش نزن مومن. به این دوستات هم بگو شتر در خواب بیند پنبه دانه. سی ساله که ما داریم سر منبرهامون میگیم اینا تمام شدن و از بین رفتن و چه و چه شدن. اما بازم همینا اطلاعات اتمی ما را افشا کردن و دست ما را توی پوست گردو گذاشتن. این دوستای سرکار مثل اینکه خیلی دوست دارن که روحانیت را سر کار بگذارند و رنگ کنند. خبر ندارند که ما خودمان قورباغه را رنگ می کنیم و به جای تلفن همراه به مومنین قالب میکنیم. اینا اگر خیلی زرنگن باید احمدی نژاد و دولت را وادار کنند که با کمک همان ژنرالهای آمریکایی هوادار احمدی نژاد، حفاظت قرارگاه مجاهدین را به خودمان منتقل کنند. من خودم حاضرم فرماندهی ایدئولوجیک این کار را به عهده بگیرم.

دکتر شعبانقلی قیافه متفکرانه ای به خود میگیرد و میگوید:
- میگم حاج آقا شما که ماشاءاله در این سی سال به اندازه کافی به مومنین و "اسلام" خدمت کرده اید و حالا دیگه ماشاءاله سنی ازتون گذشته و بدنتان حسابی خسته شده. چطوره که تشریف ببرید در یک جای خوش آب و هوایی اونور دنیا بقیه عمرتون رو به عبادت بگذرانید. بنده هم دست زن و بچه ها رو میگیرم و در خدمتتون هستم. هم از حضورتون کسب علم و فیض میکنم و هم کارهاتون را راست و ریس میکنم. حیف است که بعد از اینهمه سال خدمت کردن به مومنین و اسلام، یه دفه خدا نکردن گیر این از خدا بی خبرها بیفتیم. اینا ول کنم معامله نیستن. بالاخره دیر یا زود یه روزی میان سر وقتمون.
- اینقدر نا امید نباش مومن. شما خودت خبرهای خوش را به من میدهی. مگر نگفتی به زودی حفاظت اینها را به دولت عراق تحویل میدهند. خوب آنوقت دیگر کار تمام است. ما به همراه برخی از علما و تجار محترم تازه تصمیم گرفته ایم که یک بانک خصوصی تاسیس کنیم. اجازه اش هم از "آقا" گرفته شده. آخر اینها که از بین بروند دیگر تا دویست سال دیگر روحانیت بدون دردسر حکومت میکند.
- حاج آقا قربان جدت برم این چه حرفیه؟
- مومن مارا رنگ نکن. خودت میدانی که من سید نیستم. کدام جدم را میگویی؟ جد من هم مثل جد خیلی های دیگر از علما یک دهاتی کشاورز بود. خدا رحمتش کند. خیلی زحمت میکشید.
- اختیار داری حاج آقا. بعد از سی سال خدمت به اسلام و مومنین شما از سید هم سید تری. تازه همون کشاورز خودش حبیب خدا بوده. خودتون همیشه میگین الکاسب حبیب اله.
- خوب حالا حرفت را بزن.
- هیچی حاج آقا. حرف من اینه که دیگه فایده نداره. من که چشمم از این داستانا آب نمیخوره. اگه حالا هم جواب نمیدید اقلا قول بدید در باره ش فکر کنید.
- در باره چی جواب بدم یا فکر کنم مومن؟ چرا حرف سرکه میزنی.
- سرکه نه حاج آقا. سکرت. منظورم اینه که در باره رفتن به یک جای خوش آب و هوا و بقیه قضایا فکر کنید.
شیخ اصدق سرش را به زیر انداخته و فکر میکند. بعد سرش را بلند کرده و میگوید:
- بد هم نمیگویی مومن. خودت جوانب قضیه را بررسی کن تا هفته آینده در باره ش حرف بزنیم. باید با آقا زاده ها هم تماس بگیرم و نظرشان را بپرسم. شاید دیگه وقتش رسیده. شاید.

-----------------------------------

وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

دکترای تقلبی برادر کردان

حسین پویا
14 اوت 2008

آیت اله اصدق الواعظین و دکترای تقلبی علی کردان

"...حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها. اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته که یک مدرک جعلی دبش بخره."

سر و صداهایی که این روزها حول داستان جعلی بودن مدرک دکترای افتخاری علی کردان، وزیر کشور جدید دولت احمدی نژاد راه افتاده باعث نگرانی آیت اله دکتر اصدق الواعظین شده است. شیخ اصدق بیش از همه چیز از این نگران است که نکند گیر دادن به مدرک دکترای مقامات جمهوری اسلامی همه گیر بشود و به قول معروف آنوقت دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. از آن بد تر اینکه ممکن است مشخص بشود که بعضی از مقامات که عنوان دکترا را هم دارند، همان مدرک جعلی را هم ندارند. اگرچه که کسانی نظیر شیخ اصدق در واقع نیازی به نشان دادن مدرک دکترا نداشته اند. نه تنها نیازی نداشته اند که مدرک نشان بدهند، اصلا نیازی به داشتن درجه دکترا نداشته اند. چه نیازی هست که رئیس یک دانشگاه حتما درجه دکترا و یا حتی فوق لیسانس و لیسانس داشته باشد؟ رئیس جمهور و وزیر و وکیل و رئیس دانشگاه "نظام اسلامی" همینقدر که به ولایت فقیه معتقد باشند کافی است. همین خودش، هم نظام را حفظ میکند و هم کشور را آباد میکند و پول نفت را به سر سفره های مردم می برد. البته از جهت اینکه حفظ آبرو بشود و عوامل استکبار نتوانند جمهوری اسلامی را مسخره کنند، و در واقع برای اینکه یک بار دیگر مشت محکمی به دهان استکبار زده بشود، بهتر است که اگر کسی مثل شیخ اصدق قرار است رئیس دانشگاه بشود، برود یک دکترایی هم بگیرد. دکترا گرفتن که کار مشکلی نیست. حالا اگر یک آدم تنبلی پیدا بشود مثل همین پاسدار کردان و نخواهد تن به زحمت بدهد و در عوض برود دنبال تهیه دکترای جعلی که دیگر نه تقصیر ولی فقیه است و نه آیت اله دکتر اصدق الواعظین.
یک نگرانی دیگر شیخ اصدق این است که این برادر کردان چرا رفته دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را جعل کرده. آنهم به آن صورت مسخره. یک ورق مقوای پر از غلط املایی و انشایی. درست مثل آن همشهری شیخ اصدق که رفته بود اسکناس بیست و سه تومانی جعل کرده بود. خوب اگر دکترا میخواست به خود شیخ اصدق مراجعه میکرد و یک دکترای حقیقی از یک دانشگاه معتبر داخلی میگرفت. مثل خیلی از برادران سپاه و کمیته و غیره. مگر همین رئیس دفتر شیخ اصدق دکترایش را از کجا آورده؟ مگر او اصلا لیسانس و فوق لیسانس داشته و یا اصلا دانشگاه رفته بوده. او سالها محافظ شیخ اصدق بوده و وقتی هم که شیخ اصدق به فرمان ولی فقیه رئیس دانشگاه شده، با یک خواهش و مبلغ ناچیزی به عنوان هدیه، کار دکترایش درست شده. دکترایی که نه افتخاری است و نه جعلی. این است که دکتر آیت اله اصدق الواعظین پاک گیج شده و سر از قضیه در نمیاورد. میگوید:
- برادر دکتر شعبانقلی شما چی فکر میکنی مومن؟
- در چه خصوص حاج آقا؟ در خصوص مسائل اتمی و یا ارتباط آقای دکتر احمدی نژاد با امام زمان؟
- من وقتی میگویم شما همیشه از مرحله پرتی نگو نه. مرد حسابی مسئله اصلی مملکت، رو شدن مدرک جعلی وزیر کشور جدید احمدی نژاد است.
- واله حاج آقا من اصلا نمی فهمم که وزیر کشور دکترا میخواد چکار؟ مگر وزیر قبلی دکترا داشت؟ به علاوه به نظر من وزارت اطلاعات باید یک تحقیقی بکند و همه کسانی را که دکترای جعلی دارند دستگیر و زندانی بکنند. معنی ندارد که جنابعالی و بنده و امثال بنده برویم سالها دود چراغ بخوریم و درس بخوانیم و دکترا بگیریم، آنوقت یک عده بروند پول بیت المال مسلمین را بدهند به استکبار و مدرک جعلی بخرند. خوب اگر کسی دکترا میخواهد و حوصله درس خواندن ندارد و یا حتی وقتش را ندارد خوب چرا به خود شما مراجعه نکند تا کارش را راه بیندازید؟
- مومن باز هم که داری پرت میگویی. حیف آن دکترایی که من به شما دادم. مشکل من ضد انقلاب و منافقین هستند. فرداست که بردارند بنویسند که، چه می دانم،... گر حکم شود که مست گیرند، در شهر چه و چه. حسابی آبروی نظام میرود. آن سایت وزارت اطلاعات که مورد علاقه جنابعالی هم هست، همان "ریال دیدبان" را میگویم، آنها هم که اصلا در اینجور موارد خفقان میگیرند. نه برادر کردان را می شناسند و نه اسمی از سردار زارعی و آن داستان شش زن عریان در حال نماز شنیده اند. انگار آنها تنها وظیفه شان داستان سرایی برای مجاهدین است و انعکاس آرزوهای ولی فقیه و سپاه بدر و آیت اله حکیم در باره آنها.
- حالا حاج آقا چه ربطی به وزارت اطلاعات و "ایران دیدبان" داره که شما چیزهای بد حواله شان میکنید؟ شما دارید یک مقداری کم لطفی میکنید ها. اینهمه ماشاءاله توی این مملکت دکتر واقعی ریخته. مسئولین و رهبران کشور ماشاءاله همه شان یکی و دوتا درجه دکترا دارن. همه اش هم دکترای اصل است و مو لای درزش نمیره. حالا یک آدم نادانی پیدا شده که رفته مدرک جعلی الکی خریده. خوب لابد پول درست و حسابی نداشته که یک مدرک جعلی دبش بخره. این که نباید باعث نگرانی شما و رهبران و بزرگان کشور بشود. از من می پرسید میگم فراموش کنید. یک تلفنی هم به مسئولین بزنید شاید قضیه را بیشتر از این بزرگ نکنند و بادش ندهند. هرچه که نباشد این برادر کردان از خودمان است. پاسدار است و از یاران حاج محمود.
شیخ اصدق مدتی فکر میکند و در حالی که آثار نگرانی از چهره اش رفته میگوید:
- حق با شماست مومن. آن برادران وزارت اطلاعات هم کارشان درست است. دشمن ما همانهایی هستند که سی سال است دست از سر ما بر نداشته اند. این مسائل آنقدر اهمیت ندارند که مسئولین نظام الهی ما وقت و اعصاب خودشان را صرف آن بکنند. حق با شماست. بگذار ضد انقلاب هرچه میخواهد بگوید. ما باید به فکر حفظ نظام باشیم. حق با شماست مومن. خداوند شما را حفظ کند.

-----------------------------------

۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه

دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی

حسین پویا
29 جولای 2008

دکتر آیت اله اصدق الواعظین و اعدامهای خیابانی
از سلسله ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای دهم


از خصوصیات برجسته دکتر اصدق، یا همان شیخ اصدق سابق، یکی هم بذله گویی و شوخ طبعی اوست. گاه و بیگاه بر سر منبر و یا در جلسات، به مناسبت لطیفه های دست اول تعریف میکند. وقتی هم که با دوستان خلوت کرده است بسیاری از لطیفه های کتاب اسرار مگو را که از همان دوران روضه خوانی به یادش مانده و حتی نوشته های عبید ذاکانی را برای آنها تعریف کرده و آنها را میخنداند. گاهی هم که سرحال است از منشی مخصوصش دکتر شعبانقلی میخواهد که در اینترنت گشتی بزند و جوک های دست اول را برایش بخواند. البته دکتر شعبانقلی هم حواسش جمع است که یکوقت از جوکهای مربوط به آخوندها که تعدادشان هم حقیقتا زیاد است نخواند و آیت اله را نرنجاند. امروز صبح هم شیخ اصدق به خاطر معامله خوبی که شب قبل کرده بوده و سودی که از فروش یک قطعه زمین نصیبش شده بوده سرحال بود و دلش میخواست روز را با خنده شروع کند. به همین دلیل هم به محض ورود به دفتر مخصوص از منشی اش خواست که جدید ترین جوک را برایش بخواند.
-...مومن مواظب باش که لطیفه اش بی مزه نباشد و حال ما را نگیری.
- چشم حاج آقا. عرض کنم که ...
- صبر کن ببینم. تو از قبل جوک را آماده کرده بودی یا اینکه هر روز صبح عادتت شده که اول به سراغ جوکها بروی؟
- هیچکدوم حاج آقا. یعنی در واقع هر دوش. حالا چه فرقی میکنه حاج آقا؟
- فرقش اینه که نکند تو هم دنبال لطیفه های مربوط به علما باشی و اینطرف و اونطرف ما را دست بیندازی. مواظب باش که آلت دست ضد انقلاب نشوی مومن.
- نه حاج آقا خیالتان راحت باشه.
- حالا این لطیفه مربوط به کی هست؟
- خوب معلومه حاج آقا. این روزا نصف بیشتر جوکها مربوط به حاج محمود آقاست. اجازه س بگم؟
- بگو مومن بگو. هرچی به این مردک جعلق بگن کمه. تغوط کرده به بساط ما. همه چیز را بهم ریخته. آخرش هم سر همه ما را به باد میدهد. بگو مومن.
دکتر شعبانقلی از روی صفحه ی کامپیوتر میخواند:
- عرض کنم که نوشته که یک روز عیال یعنی منزل حاج محمود به او میگوید که حالا که به کشورهای غربی رفت و آمد می کنی بهتر است یک کمی مدره بشی و رفتار غربی یاد بگیری که آبروی ولی فقیه را پیش غربی ها نبری. بهتره که گاهی هم غذای خارجی بخوری. تا هم خوردنش را یاد بگیری و هم به مزه اش عادت کنی. توی همین تهرون یه غذایی هست به اسم پیتزا. از همون شروع کن. بعدش هم به او میگوید که باید به پیتزا فروشی در شمال تهران زنگ بزند که برایشان پیتزا بیاورند. شماره پیتزا فروشی را که از فامیل گرفته به حاج محمود میدهد. حاج محمود هم شماره را میگیرد:
حاج محمود: الو...الو. اونجا کجاس؟
صدا از اونور خط: کجا رو میخواستی حاجی؟ اینجا پیتزا فروشیه.
حاج محمود: میشه بیزحمت ده سیخ پیتزا واسه ی ما بفرستید. دوغ و مخلفات هم همراش باشه.
صدا از اونور خط: بر پدر مردم آزار لعنت. گرفتی مارو برادر؟ کبابی که نیس. پیتزائیه. چندتا پیتزا میخوای؟
احمدی نژاد: عصبانی نشو مومن. خوب ما تازه رابطه با غرب را شروع کرده ایم. از کجا بدانیم پیتزا دانه ای است. حالا پس بیزحمت بیست تا پیتزا بفرستید.
صدا از اونور: به نام ؟
حاج محموددستپاچه شده و میگوید: خوب معلومه دیگه برادر. به نام خدا. به نام خدا و با درود به شهدای جنگ تحمیلی.
شیخ اصدق میزند زیر خنده و میگوید:
- جوکش ضد انقلابی بود اما دمشان گرم. حالا از اخبار بگو مومن. تازه ترین خبر چیه؟
- هیچی حاج آقا. امروز صبح به حکم حاج آقا مرتضوی سی نفر دیگه رو هم به اسم اراذل و اوباش اعدام کردن. دمش گرم. اگه این اعداما نباشه کار ما زاره حاج آقا.
- درست است اما میگم مومن ما بالا خره نفهمیدیم که این اراذل و اویاش از کجا میان که هرچی میکشیم بازم تمام نمیشن.
- از ما بپرسید میگم که چه اهمیت داره که از کجا میان. مهم اینه که اعدام بشن تا امنیت علما و برادرا حفظ بشه. اما حاج آقا این بقال سرکوچه اگر چه که وجوهاتش به موقع میرسه اما تازگیا مثل ضد انقلاب در این مورد حرفای بودار میزنه.
- به پای ایشان نپیچ مومن. سالهاست که خیرش به ما رسیده. چه اهمیت داره که چند تا غر هم بزنه. حالا چه گفته؟
- میگه که با این اعداما چشمم آب نمیخوره که ریشه این اراذل و اوباش کنده بشه. میگه سی ساله که حکومت دست ماس و آقایون علما براساس قوانین اسلامی قابل قبول خودشان میچرخانندش. معلوم نیس اینهمه اراذل و اوباش از کجا تولید میشه؟ حاصل حکومت اسلامی علما شده گرانی و فقر و بدبختی و فحشا و تا دلت بخواد اراذل و اوباش. میگه زمان شاه که قوانین اسلامی نبود و علما توی حکومت نبودن و ولی فقیه هم نبود، مدرسه ها و ادارات و دکون و بازار هم اسلامی نشده بود و اینقدر هم شلاق و دست و پا بریدن و اعدام هم نبود، اینقدر اراذل و اوباش نداشتیم.
شیخ اصدق حرف منشی اش را قطع کرده و با صدای بلند میگوید:
- صبر کن مومن صبر کن. مثل اینکه قضیه بیخ دارد. برو به ایشان بگو زود توبه کند. برود دهانش را آب بکشد. نان روحانیت و اسلام را میخورد. یک دکان را در عرض ده بیست سال کرده است سه سوپرمارکت و پنج دستگاه خانه و اموال منقول و غیره. آنوقت از حکومت طاغوت حمایت میکند. میدانی اگر این حرفها را عمدا و از روی فهم زده باشد زنش بهش حرام است؟ اینها که این حرف را بزنند دیگر از مخالفین چه انتظار داریم.
- استغفرواله حاج آقا. خدا سایه شما و ولی فقیه را از سر اینها کوتاه نکنه. من خودم توبه اش میدهم. شما نگران نباشید. البته ایشان طرفدار طاغوت نیست. خودش میگوید که اگر اون طاغوت نامرد، هرکس را که حرفی داشت و مخالفش بود به زندون نمی انداخت و شکنجه نمیکرد که انقلاب نمیشد.
شیخ اصدق مدتی به فکر فرو میرود و بعد سر بلند کرده و میگوید:
همه ی این بدبختیا باعثش حاج محموده. وگرنه این مملکت قبل از اینکه احمدی نژاد بیاد که اصلا اراذل و اوباش نداشت و کسی رو اعدام نمیکردن. شما یادت میار قبل از او کسی را اعدام کرده باشن؟ معلومه که نمیاد. پس اینا ربطی به روحانیت و ولی فقیه و قوانین اسلامی نداره. برو از قول من به بقال سر کوچه بگو زبانش را گاز بگیرد و همین امروز یک تلگراف برای دفتر ولی فقیه بزند و بگوید که ما مسلمین از زحمات حاج سعید آقا مرتضوی در اعدام اراذل و اوباش و ضد انقلاب حمایت می کنیم. برو عجله کن.

-----------------------------------

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

ماجراهای دکتر آیت اله اصدق الواعظین. ماجرای نهم- کلیک کنید



20 جولای 2008

دکتر اصدق الواعظین و لیست تروریستی اتحادیه اروپا

یکی از خصوصیات جناب شیخ اصدق سابق و آیت اله دکتر اصدق الواعظین فعلی، فرصت شناسی و به قول عوام "پراگماتیسم" ایشان است. او معتقد است که؛ درست است که گفته اند "تغاری بشکند، ماستی بریزد. جهان باشد به کام کاسه لیسان"، اما این معنی اش این نیست که هر کاسه لیسی که توی خانه نشسته و فعالیتی در جهت شناختن موقعیتها و محل شکستن "تغارها" نمی کند، جهان به کامش باشد. شیخ اصدق میگوید کاسه لیس باید فعال باشد. لازم نیست آدم عضو انجمن "کاسه لیسان مبارز"! باشد اما خوب اگر "عالم" زرنگ نباشد کلاهش پس معرکه است. مردم وجوهاتشان را به هر "عالمی" نمیدهند. باید زرنگ بود و وجوهات را گرفت. یا به عبارتی "وجوهات هم مثل آزادی گرفتنی است و نه دادنی". براساس همین خصلت است که شیخ اصدق به موقع اطلاعیه صادر میکند و به بزرگان و به قول خودش از ما بهتران و مخصوصا به رهبر مستضعفین جهان تلگراف تبریک و در صورت لزوم تسلیت می زند.
و اما از بعد از حمله امریکایی ها به عراق و سرنگون شدن حکومت صدام حسین، شیخ اصدق مسایل مربوط به مجاهدین را با دقت و حوصله دنبال میکند. از آنجایی که شیخ مطمئن است که اگر رژیم جمهوری اسلامی نتواند به هر ترتیب کار مجاهدین را یکسره کند، این خطر وجود دارد که آنها ترتیب رژیم را بدهند و او مجبور به ترک کشور و دارائیهای نامنقولش بشود، این پیگیری برای او همواره با نگرانی همراه بوده است. البته هروقت مشکلی برای مجاهدین پیش میاید او هم مثل برخی دیگر از "علما" و "سربازان گمنام"، شادمانی کرده و اطلاعیه میدهد و گاهی هم به رهبر تلگراف میزند و از این رهگذر برای خودش کسب امتیاز میکند.
امروز صبح ازخبر خوشحال کننده ی باقی ماندن اسم مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، توسط یکی از "علماء" باخبر شد و بلافاصله به منشی اش گفت:
- برادر دکتر شعبانقلی آب دستت است زمین بگذار و یک اطلاعیه بنویس. نباید از بقیه عقب بمانیم. باید به همه ی رهبران جهان و بخصوص رهبران کشورهای اروپایی و علی الخصوص به ولی فقیه مستضعفین جهان تبریک بگوییم.
- تبریک واسه چی؟ چی بنویسم حاج آقا؟
- ای بی خبر کجائی؟. دنیا را آب ببرد رئیس دفتر ما را خواب برده. بنویس که روحانیت مترقی از بابت باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا خوشحال است و به رهبران این کشورها درود و صلوات می فرستد. بنویس که این کار شما باعث خوشحالی رهبر مستضعفین جهان شده و باعث میشود که آن گروهک نتواند برای جمهوری اسلامی که یک رژیم مترقی و متمدن است مشکل درست کند. ما از این حکم و تصمیم شما استقبال می کنیم. بعدش هم ببین همون سایتهای وزارت اطلاعات که دائم توشون گشت میزنی چه گفته اند تو هم دوتا بزار روش و بگو.
دکتر شعبانقلی مدتی به فکر میرود و میگوید:
- فقط یه اشکال کوچیکی هست. یعنی نه که اشکال باشه. یه مطلبی هس که یه خورده باید بیشتر توضیح بدیم.
- خوب میدیم. اشکالش کجاس؟ بیشتر توضیح میدیم.
- قضیه اینه که همین دو سه هفته پیش که اسم مجاهدین رو از توی لیست انگلیس در آوردن همون سایت "ایران دیدبان" که شما بهش میگی "ریال دیدبان" یه چیزایی نوشت که ما هم از روش کپی زدیم و اینور و انور فرستادیم. حالا نمیشه بازم حرفای اونا را تکرار کرد. یه کمی چیز داره. یعنی در واقع چیزش چیزه. چطوری بگم....
- خفه کردی مارا برادر دکتر شعبانقلی. حیف آن دکترایی که من برای شما گرفتم. اینقدر چیز چیز کردی که حال بنده بهم خورد. بالا بیاور و حرف اصلی را بزن مومن.
- آخه اون موقع همین سایت ایران دید بان و بقیه سایتهای وزارت، برخلاف انتظار بنده و بقیه برادران، کلی اظهار خوشحالی کردن از اینکه اسم مجاهدین از لیست انگلیس درآمده. البته اولش کلی به دولت انگلیس التماس کردن و تهدید کردن که حق نداره اسم اینا رو از توی لیست در بیاره. اما وقتی دیدن دولت انگلیس به خاطر نداشتن ولی فقیه کاری ازش ساخته نیس، شروع کردن به به به و چه چه و اظهار خوشحالی کردن. ماهم طبق فرمایش خود شما یه تلگراف تبریک به رهبری زدیم و یه تلگراف تبریک هم به جک استرا و مجلس انگلیس. حالا چطور میشه که ایندفعه باز یه تلگراف تبریک به همون قبلی ها بزنیم و از در نیومدن اسم مجاهدین اظهار شادی بکنیم؟
- یعنی شما میفرمائید نمیشه؟
- چی بگم حاج آقا؟ اقلا یه دو سه ماهی صبر کنیم که تلگراف قبلی فراموش بشه. بعدش یه تلگراف تبریک جدید بزنیم. یه کمی آبرو ریزی داری. یعنی در واقع میگن اینا هم مثل وزارت اطلاعاتی ها روشون از جنس سنگ پای غنی شده ی قزوینه.
شیخ اصدق مدتی ریشش را میخاراند و بعد با تعجب میگوید:
- این وزارت اطلاعاتی ها مثل اینکه از ماهم آخوند ترند. چطوری رویشان شده در عرض دو سه هفته دوتا حرف متناقض بزنند؟
بعد از چند ثانیه خودش جواب میدهد:
- تعجب ندارد مومن. تعجب ندارد. حفظ آبرو و مصالح نظام از عبادت هم واجب تر است. هرکاری آنها کرده اند شما هم بکنید.
دکتر شعبان قلی لبخندی میزند و میگوید:
- من که نمیدانم چه بنویسم که رندان و رقبا نخندند. شما بفرمائید بنده می نویسم.
بازهم شیخ مدتی ریشش را میخاراند و بالاخره ارشمیدس وار بانگ یافتم یافتم سرداده و سپس میگوید:
- برادر شعبانقلی جان، اصل اول این است که فرصت را از دست ندهیم و تا تنور داغ است نان را بچسبانیم و خودی نشان بدهیم. اصل دیگر این است که باعث خنده و مزاح رقبا نشویم. پس راه حل در این است که تلگراف بزنیم اما با درایت. بنویس جانم بنویس:
خدمت رهبر عالیقدر مستضعفین جهان.
بدینوسیله با کمال شعف و در عین حال اندوه، باقی ماندن نام سازمان مجاهدین در لیست تروریستی اتحادیه اروپا را تبریک و تسلیت عرض کرده واز خداوند منان برای جنابعالی سلامت مزاج خواستارم.
والسلام و علیکم و علی ارواح پدرکم.
الجان نثار. الدکتر آیت اله اصدق الواعظین
-----------------------------------------

وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/