۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

خاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین - قسمت اول

حسین پویا
31 اکتبر 2008

الخاطرات آیت اله دکتر اصدق الواعظین
قسمت اول – المقدمه


ایهاالمومنین السلام علیکم و رحمه اله. فی یوم امروز پنجشنبه 30 شوال سنه 1429 که همان 9 آبان سنه 1387 خودمان و همان 30 اکتبر سنه 2008 خاج پرستان باشد اینجانب حجت الاسلام و المسلمین اصدق الوعظین (همان شیخ اصدق سابق) الملقب به استاد دکتر آیت اله اصدق الواعظین تصمیم گرفتم که از یوم هذا به بعد، الخاطرات خود را به طور یومیه در یک جلد دفتر الدویست برگی با کاغذ اعلا بنویسم. علت هذا تصمیم لا واحد و لا اثنین و بلکم چندین مورد است که ضمن آرزوی اینکه خداوند منان به من طول العمر و صحه المزاج و وفور الازواج عنایت فرماید، ذیلا بعضی از آنها برای الثبت فی تاریخ گفته می شود. البته اگر کلمات و اصطلاحات عربی در این مکتوب دیده میشود به خاطر این است که اولا بنده یک ماه تمام در حوزه نجف بودم و فارسی کمی یادم رفته و دوما ما علما از صبح تا شب بیشتر با الحدیث و دعاهای متفاوت به لسان عربی کار می کنیم و لذا این کلمات، ما فارسی اش را نمیدانیم و بطور ناخواسته بر لسان ما جاری میشود. هذا مقدمه الخاطرات و من اله تکلان و من الماء کل شیء حی و هذا دلایل:

1- البلایی که این ایام بر سر حجت الاسلام و المسلمین گلستانی آورده اند و آن روحانیت مظلوم الفلکزده را به این روز انداخته اند دل هر روحانیتی را به درد می آورد. آن مظلوم را بنده بیست سنه است که میشناسم. او خودش از میوه های درختی بود که امام مرحول غرسید*. اگر در خانه او الدوربین المخفی کار می گذارند و آن فیلم را برمیدارند دیگر وای به احوال من و امثال من. رئیس الدفتر بنده که همان دکتر شعبانقلی باشد می گفت که الاینترنت محسن رضایی که او هم از میوه های همان درختی است که امام مرحول غرسیده، در این خصوص کتابت فرموده که:
"اين روحاني‌نما هيچ سمت و مسئوليت خاصي نداشته و در دوران تحصيل خود از حوزه علميه اخراج شده بود. وي علاوه بر مجازات‌هاي صنفي به تحمل ‏100‏ ضربه شلاق و نيز تبعيد محكوم شده است‏.‏"

بفرمائید!! این است دستمزد آنهمه زحمتی که آن روحانیت گرانقدر در راه اعتلای آبروی ما کشید. قوم الظالمین!! آن امام جمعه تویسرکان و آن کسی که در آن اطاق محقری که فقط یک تخته فرش و یک بخاری نفتی داشت، آنگونه برای همه امام جمعه ها آبرو خرید حالا شده روحانی نما. ای امام کجایی که ببینی چه بر راس** الفرزندانت می آورند. آنوقت آن اسماعیل تیغ کش را که آنهمه سابقه جنایت و زنای به عنف داشته و از فرزندان امام هم نبوده و از میوه های درخت امام هم نبوده و حجت الاسلام هم نبوده از سجن*** در آورده اند تا به اعمالش ادامه بدهد. ولا ینصبون دوربین فی اطاقه. من هر وقت به آن ضربه های شلاق فکر می کنم الماتحتم تیر میکشد و از هرچه کار خیر است نادم میشوم. لعن اله الدوربین چی کم و شلاق زنکم اجمعین. اگر او مجرم بوده و زناکار بوده که باید اعدام میکردید، لاکن چرا مجازات الصنفی کرده اید و شلاق زده اید؟ پس معلوم است که توطثه در کار بوده. آن الفلکزده هم یا مثل بنده قصد داشته خواهان ریاست جمهوری بشود و یا از فرد خاصی الحمایت کند. خلاصه اش اینکه اوضاع مملکت "لبن فی لبن" یعنی الشیر توی الشیر است و ما علما باید حواسمان جمع باشد. الیوم به دکتر شعبانقلی الدستور دادم که از یوم هذا تا اطلاع ثانوی، یومیه دو بار دفتر کار و اطاق استراحت پشتی را که گاهی با دوستان در آنجا به بحث و فحث علمی و القلیانی مشغول هستیم، تفحص اطلاعاتی و سیاسی نظامی بکند که یکوقت الدوربینی چیزی کار نگذاشته باشن. به برادر زاده ام هم گفته ام که الزاغ سیاه این دکتر شعبانقلی را چوب بزند که نکند این خودش از جماعت الدوربین گذار باشد. البته این دکتر شعبانقلی که همان شعبان جیب بر السابق باشد پرونده اش نزد خودم است و خودم دکترش کردم. اما خوب ما باید اربع**** چشمی مواظب همه چیر باشیم. از قدیم گفته اند المومن المحتاط. این از خدا بی خبرهای الدوریین گذار ممکنه فکر کرده اند که چون آن جورج کلینتونگ کافر در اطاق کارش کارهایی کرده، امام جمعه ها هم ممکنه در اطاق کارشان از آن کارها بکنند. به برخی از مومنین و المخدرات هم که برای سوالات مذهبی مراجعه می کنند پیغام دادم که فعلا برای مدتی سوالاتشان را بیایند المنزل و در حضور والده بچه ها بپرسند و جواب بگیرند و در موقع سوال و جواب مواظب الحجابشان باشند.
علی ایحال چون مشکوک هستم که قبل از این جریانات، الدوربینی الچیزی در اطاق پشتی گذاشته و برداشته باشند، تصمیم گرفتم که تا خود "آقا" موافقت نفرموده اند موضوع ریاست جمهوری شدن را المسکوت بگذارم و موی دماغ کسی نشوم. اینجوری خیالم راحت تر است. اصلا رئیس جمهوری میخواهم چه کار. الحمدالله در این مدت سی سال به اندازه الکافی مال و منال جمع شده. ما فکر کردیم حالا که احمدی نژاد قرار است اقتصاد دنیا را النجات بدهد، خوب ما هم رئیس الجمهور بشویم. لاکن حالا پشیمانیم. بیخودی راس را که درد نمیکنه نبایدالسربند بست. به سرداران و مومنینی هم که در دوران ریاست من بر آن دانشگاه، از آنجا دکترا دریافت کردند باید تماس بگیرم و الخیالاتشان را راحت کنم که رازشان سر به مهر است، مبادا فکر کنند که قصد الافشاگری در باره مدرکشان دارم و بخواهند با نصب الدوربین انتقام کشی بکنند.

2- صدها و بلکم هزاران سنه است که هیچ روحانیتی در دوران الحیاتش الخاطراتش را ننوشته و حتی اشعارش را کتابت نکرده است. حتی در مورد امام المرحول اشعارش را بعد از فوتش برایش نوشتند و معلوم نیست که روحش با این اشعار الموافق باشد. خلاصه اینکه این چیزها را بهتر است آدم در قید حیاتش کتابت کند تا بعدا دیگران نخواهند برای مقاصد نا معلوم برای آدم شعر بگویند و یا الخاطره کتابت کنن. دیگر اینکه چون اوضاع مملکت "لبن فی لبن" است ممکن است بعضی کارهایی را که من نکرده ام بعدا به حساب من بنویسند ومردم بیخود به ما لعنت بفرستند و ما را دم به ساعت توی المقبره مان بجنبانند. دیگر اینکه چیزهای دیگری هم هست که اینجا نمیشه گفت چون الدیوار موش داره و الموش گوش داره.

3- قطره ای از بحر علوم خودمان را در زمینه بحریه و الفرانسیه و الریاضیه و الاصطرلابیه و الاتمیه و الفلسفیه و الغیره برای آیندگان رو کنیم تا وقتی این الخاطرات را می خوانند بدانند که چه کسی این را کتابت کرده و ما را در ردیف برخی از این آشیخ های معمولی به حساب نگذارند. و من اله تکلان.

4- بقیه دلایلش را از یادم رفته و بعدا اگه از یادم افتاد برایتان الکتابت می کنم.
ای که بر ما بگذری دامن فشان از ره اخلاص الحمدی بخوان
والسلام و علیکم فعلا و رحمه اله.
----------------------
* غرس = کاشتن
** راس = سر
*** سجن = زندان
**** اربع = چهار
--------------------/

۱۳۸۷ آبان ۱۲, یکشنبه

دوستان احمدی نژاد آمد

دوستان احمدی نژاد آمد
-------------------------

دوستان احمدی نژاد آمد
آن تروريست بد نهاد آمد

آنکه آماده است ايران را
پر نمايد ز قسط و داد آمد

قسط کفش و لباس و قسط غذا
"قاسط" دفتر و مداد آمد

داد هم ميکشد سر مردم
بهر تحکيم اعتقاد آمد

هنرش جمله مستراحيدن
آن هنرمند خانه زاد آمد

چونکه پنچر شده است چرخ نظام
دکتر چرخ و پمپ باد آمد

همرهش هيئت وزيرانش
پرفسور آمد، اوستاد آمد

آن يکی بر اساس حکم امام
متخصص در اقتصاد آمد

اين يکی در امور تير خلاص
صاحب علم و اجتهاد آمد

ديگری دکتر نجاسات است
بهر تنظيم نرخ باد آمد

چارمی بوده بازجوی اوين
شد سوار خر مراد آمد

به گمانش که شانس رو کرده
با دو جيب گل و گشاد آمد

مابقی جمله پاسدارانند
حکمشان از سوی ستاد آمد

دوستان احمدی نژاد آمد
بهر خشکاندن فساد آمد

ليک بيچاره او نميداند
که رژيم بيش از اين نمی ماند

۱۳۸۷ آبان ۱۱, شنبه

آیت اله اصدق الواعظین کاندیدای جناح آرامش طلب

حسین پویا
22 اکتبر 2008

ماجراهای آیت اله اصدق الواعظین
ماجرای چهاردهم.
دکتر آیت اله اصدق الواعظین، کاندیدای جناح آرامش طلب

دکتر آیت اله اصدق الواعظین و یا همان شیخ اصدق سابق، در این سی سال بعد از انقلاب بطور عینی تجربه کرده است که در حکومت ولایت فقیه هر کاری قابل انجام است و هر کاره ای میشود شد به شرطها و شروطها. شیخ که تا کلاس ششم ابتدایی بیشتر به مدرسه نرفته و بیشتر از دو سه سال هم در حوزه علمیه درس طلبگی و آخوندی نخوانده، حالا، هم دکتر است و هم آیت اله و هم استاد. مدتی هم رئیس یکی از دانشگاه ها بوده و برای خودش کلی اعتبار علمی و مذهبی دارد. و همه اینها را از صدقه سر ولی فقیه معظم و جمهوری اسلامی دارد. خودش میگوید که قبل از انقلاب و تا مدتها بعد از انقلاب هرگز به خوابش هم نمیدیده که اینهمه مدارج علمی را اینقدر با سرعت و بی زحمت طی کند. و این روزها که بحث انتخابات ریاست جمهوری و آمدن مجدد خاتمی و کاندید شدن کروبی و دیگران مطرح است، شیخ اصدق تصور میکند که دیگر موقعش رسیده که او ریاست جمهوری بشود. به نظر او؛ که خیلی بی ربط هم نیست، شرایط رئیس جمهور شدن در حکومت ولایت فقیه سه چیز است:
اول اینکه آخوند باشی (داشتن عبا و عمامه ضروری نیست. باید ذاتا آخوند باشی. البته داشتن عبا و عمامه هم خودش یک امتیاز است)
دوم اینکه باید پر رو باشی. یعنی خیلی رو داشته باشی. یعنی چیزی در حد خود خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی. یعنی آنقدر پرو باشی که روز روشن روی منبر اعلام کنی که شب است و آنقدر با اطمینان و از موضع بالا بگویی که کسانی که پای منبرت نشسته اند کوچکترین شکی در اینکه شب است نکنند و اگر هوا آفتابی است فکر کنند که از علائم آخر زمان یکیش هم اینست که مهتاب آنقدر پرنور میشود که با خورشید اشتباه گرفته میشود.
و سوم اینکه تا نهایت امکان خالی بند باشی.
بنابراین شیخ اصدق که فکرهایش را کرده و حاضر است برای رئیس جمهور شدن هرچقدر پول لازم باشد خرج کند، به منشی و رئیس دفترش میگوید:
- جناب آقای دکتر شعبانقلی، بفرمایید که نظر شما در مورد ریاست جمهور شدن "استادت" چیه؟ فلسفه بافی نکن مومن و همانطور که کج نشسته ای راستش را بگو.
دکتر شعبانقلی یا همان شعبان جیب بر سابق که صدقه سر شیخ اصدق حالا دکتر شده و "استادش" را هم خوب میشناسد، قیافه فیلسوف مابانه ای به خود گرفته و بعد از مدتی تفکر میگوید:
-مبارکه استاد. بنده هم افتخار میکنم که رئیس دفتر رئیس جمهور باشم. شاید دور سر ما هم یک هاله ای چیزی درست بشود و ما هم بشویم جزو نظر کرده ها. شما بحمداله همه شرایطش را دارید. عبا و عمامه اش را دارید. پولش را دارید. سوادش را دارید. تقوایش را دارید. سیاستش را دارید. دل و جرائتش را دارید. مورد تایید امام زمان و ولی فقیه هم هستید. اما بفرمایید که از طرف کدام جناح کاندید میشید انشاءاله؟
- این چه سوالیه مومن. خوب معلوم است دیگه. از جناح اصلاح طلب زیرا که اینها این روزها بیشتر مطرح هستن.
- متاسفم که عرض کنم کمی دیر شده حاج آقا. آقای کروبی کاندید شده و گفته که بهتره که دیگه کسی از جناح اصلاح طلب کاندید نشه.
- حرفهای نا امید کننده نزن مومن. خوب من از یک جناح دیگر کاندید میشم. مهم که جناح نیست. مهم اینه که آقا قبول بکنه که حتما میکنه.
- درسه حاج آقا. اما باید از طرف یک جناحی حمایت بشید تا موضوع جدی به نظر برسه.
- خوب خودمان یک جناح میسازیم که جدی باشه. بنده میشم کاندیدای جناح... چی بگم... جناح مثلا آرامش طلب وابسته به جناح میانه اصول گرا. خوب شد؟
- بله حاج آقا. دم شما گرم. جناح آرامش طلب. اسمش هم از اصلاح طلب دهن پرکن تره. و اما مشکل دوم اینه که جنابعالی خیلی در چارچوب مملکت اسلامی شناخته شده نیستید. کسانی مثل کروبی و خاتمی از شما شناخته تر هستند.
- مومن فکر کردی با کی طرفی؟ هنوز بعد از اینهمه سال استادت را نشناخته ای. چنان تبلیغاتی راه بیندازم که بچه های کوچه های حسن آباد لندن و پاریس هم طرفدار من بشوند.
- حاج آقا لندن و پاریس که خودشان شهرن حسن آباد و قاسم آباد ندارن.
- کفر نگو مومن. پس مرغ و جوجه ها شان را از کجا می آورند؟ همه شهرهای بزرگ حسن آباد دارن. حالا دیگر لازم نکرده به من درس تاریخ بدی.
- ببخشید استاد. حالا بفرمائید برای تبلیغات چه فکری کردی؟
- عرض میکنم مومن. عجله نکن. شما خاطرت هست که وقتی آن پیامک ها روی تلفن همراه بنده آمد که از رهبر مجاهدین حمایت میکرد چه گفتی؟
- نخیر حاج آقا خاطرم نیست. مشکلات خانوادگی یاد و هوش برام نگذاشته.
- پس حیف از آن دکترایی که بنده به شما دادم. بزار در کوزه آبش را بخور. آدم که دکتر میشه دیگه نباید مشکلات خانوادگی داشته باشه. ما به شما گفتیم که این پیامک ها از کجا آمده و ترسیدیم که خدای نکرده اینها در داخل نفرات دارند و عنقریب است که حکومت را به خطر بیندازند. اما جنابعالی گفتی که جای نگرانی نیست و آن سایت "ریال دیدبان" وزارت اطلاعات گفته که اینها یه عده را در خارجه استخدام کرده اند و از همان خارجه این پیامک ها را میفرستند. گفتی یا نگفتی مومن؟ اقرار کن.
- هاااااا. اونو میگی. خوب آره. اما....
- چه امایی مومن؟ چه امایی؟ اما نداره دیگه. شما گفتی ما هم قبول کردیم. دیگه اما و اگر نداره مومن؟ شما هم داری کم کم روحانی میشی ها.
- واله حاج آقا از شما چه پنهان، تازگیا ما فهمیدیم که سایتای وزارت اطلاعات هم مثل خود وزیر اطلاعات و خود رئیس جمهور خالی بندن. یعنی تا سرتو برگردانی رنگت میکنن. فهمیدیم همون حرف شما که به اینا میگی "ریال دیدبان" ، حرف درسیه. این سایتا همش میخوان اینو بگن که مجاهدین توی داخل هیچکس ندارن. معلوم نیس پس چرا وزارت اطلاعات هرکی رو دستگیر میکنه اول از همه وصلش میکنه به مجاهدین. اون حرفشون در مورد اون پیامک ها هم آب توش بود. همین دوسه روز پیش سایت خبری جهان گفته که خبردار شده که یک عده از طرفدارای مجاهدین رو سر همین پیامک فرستادن و همین تبلیغات برای مجاهدین دستگیر کردن. البته این خبر به گوش سایتای وزارت اطلاعات هم رسیده اما خوب دیگه، این بردرا دفه اولشان نیس که خالی بندیشون رو میشه و از یک سایت خودی رو دس میخورن.
شیخ اصدق با شنیدن این گفته ها به فکر فرو میرود. بعد از چند دقیقه میگوید:
- بسیار خوب مومن. پس آن کله ات را کار بینداز ببین که برای معروف شدن چکار باید بکنیم. شاید بهتر باشه که همن کلک احمدی نژاد را بزنیم و بگیم که با امام زمان رابطه داریم و دو کله مان هاله نور پیدا شده. اما نه. چطوره یک مایه ای بگذاریم و از هنرمندان ایرانی خارج کشور کمک بگیریم. از اونا بخواهیم که از ما به عنوان کاندید جناح آرامش طلب حمایت کنن. یعنی یک جبهه ای، انجمنی، گروهی، چیزی راه بیندازند و یک طوماری در بیاورند و همه از ما حمایت کنند.
- واله حاج آقا فکر نکنم که هنرمندای خارج کشور اهل این کارا باشن. خیلی هاشون آدم حسابین. با پول و این چیزا نمیشه انداختشون توی این راه.
- باز که شما حرف ناامید کننده زدی. مگر همین فیلمساز معروف نبود که برای احمدی نژاد نامه نوشت و کلی قربان صدقه اش رفت و بعدش از رفسنجانی حمایت کرد. یا اونهایی که برای کاندیداها فیلم انتخاباتی ساختند.
- کیا رستمی را میگید. اون که خارج کشور نیس. اون خودیه. مثل خیلی از خودیهای دیگه که یه پاشون داخله و یه پاشون خارج. اون بقیه هم خودی هستن و داخلی.
- اونایی که از خاتمی حمایت کردن چی؟
- اونا هم خارج کشوری نبودن. البته یه تعداد کمی از هنرمندان خارج کشور هم از خاتمی حمایت کردن. یا اونایی که به داخل رفت و آمد میکنن. شاید اگه اونا را راه بندازیم بشه یه چیزی از توش درآورد. باید یه مقدار بهشان وعده و عید بدیم.
- آفرین مومن. احسنت. بدهید. هرچه میخواهید وعده بدهید. پول بدهید. هرچه لازمه بدهید. حالا فهمیدم که اون دکترایی که من به شما دادم ارزشش را داشت. خوب بفرمایید اقدام کنید. یکی دوتا رابط پیدا کنید و بگویید نگران پول و این چیزا نباشن. هرچه بخواهند میدهیم. اسم ما را سر زبانا بیندازند. بعدا بیشتر از خجالتشان در می آییم. همین امروز اقدام کن مومن.
- چشم حاج آقا. یکی دوتا دلال برای اینجور کارا سراغ دارم. همان هوشنگ خان هم که ملاقاتش کردید اینکاره است. چشم.
- پس بجنب تا دیر نشده مومن. بجنب

۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

سخنرانی خمینی در باره حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم

حسین پویا
27 اکتبر 2008

سخنرانی امام خمینی در خصوص:
ویدئوی حجت الاسلام گلستانی و فساد مالی رژیم ولایت فقیه

1- به نوشته سایت تابناک متعلق به محسن رضایی سرکرده سابق سپاه و دبیر شورای مصلحت رژیم آخوندی، در تاریخ پنجم آبان ماه هشتاد و هفت از قول یک کارشناس اقتصادی رژیم:
" در سه سال گذشته رتبه ايران در ميان كشورهايي با بالاترين سطح فساد مالي 54 رتبه بدتر شده است؛ يعني در سال 1383 رتبه ايران 87 بوده كه در سال 84 رتبه ايران 88 شده و امسال رتبه ايران 141 شده است؛ يعني از 84 تا 87، اقتصاد ايران 53 رتبه در زمينه فساد مالي پس‌رفت داشته است "

2- به نوشته سایتهای مختلف فیلمی از حجت الاسلام حسین گلستانی امام جمعه تویسرکان در حال عملیات خاک برسری با همسر یکی از کارمندان ستاد نماز جمعه اش بطور مخفی گرفته شده و پخش شده. فیلم روی یو تیوب است و خبر را تقریبا همه علاقمندان به فیلمهای پورنو و طرفداران حجت الاسلام گلستانی، معروف به آقا گلی شنیده و دیده اند. میگویند در حال حاضر ایشان از چنان معرفیتی برخوادار شده که میتواند کاندیدای بعد از احمدی نژاد برای ریاست جمهوری باشد. همچنین گفته میشود از طرف کمپانیهای فیلمسازی پورنو به ایشان پیشنهادات بسیار نان و آب داری شده.

3- در خبر دیگری مشخص شده است که حضرت آيت الله نوري همداني در سن هشتاد و چند سالگی دچار مشکل فراموشی شده و متاسفانه از این به بعد قادر به صدور فتوا نیست. علت این فاجعه عظما این است که ایشان چند سال پیش یعنی در سن هشاد سالگی یک دختر خانم بیست و یکی دو ساله را به نکاح در آورده و برای انجام وظائف شرعی در قبال عیال چهارم شرعی خودشان؛ یعنی همین دختر خانم بیست و یکی دوساله، مجبور به استفاده از قرص وایاگرا شده اند و افراط در استفاده از این قرص باعث بروز عارضه فراموشی در حضرت آیت اله شده است.

ظاهرا به مناسبت همین اخبار ناگوار روح حضرت امام خمینی مرحول در حالیکه یک چماق در دست داشته بر احمدی نژاد ظاهر شده و پس از چند بار کوبیدن بر کله آن جعلق نابکار، خطابه زیر را ایراد فرموده:


خمینی به احمدی نژاد:
لاکن پسره جعلق خجالت نمی کشی از مرحوم من؟. شرم و حیا نمی کشی این امام را؟ اون علی گدا هم لاکن از تو بی عرضه تره. ترکمون زدید نظام ولایت فقیه را. صددفه امر کردیم مواظبت باشید که این منافقین در ارکان نظام نفوذ میکنن و همه چیز شما را خراب می کنن. این فساد ها همه از منافقینه. از کمونست هایه. اگر ما آن موقع یک پنجاه و صدهزار دیگر از اینها را اعدام کرده بودیم این اتفاقات و فسادها و مفسده های ویدئویی و غیره پیش نمی آمد. لاکن آیات عظام و حجج اسلام و آقازاده هاشان و این مومنین حزب اللهی و سربازان گمنام امام زمان که اهل دزدی و فساد نیستن. اهل رشوه و حق و حساب نیستن. در متون دینی یک حدیث هم نیامده لاکن که آخوند دزد باشه. این منافقین و کفار هستن که آبروی نظام اسلامی را برده اند و چه و چه کرده اند و ما را به درجه 141 از فساد رسانده اند. اینها که امروز مفسده می کنن لاکن یک زمانی خودشان را شکنجه میکردن و میگفتند نظام کرده. حالا هم این دزدیها و مفسده ها را می کنن و میگویند آخوند دزده. آخوند نیازی به این دزدیها نداره. آخوند نیازی به آن رابطه مفسده با آن ضعیفه ی شوهر دار نداره. اگر اجازه نمیدادی که دوربین ویدئو وارد این کشور اسلامی بشه، امروز آن صور قبیحه در یوتیوب فاسد نمی بود. اینترنت و یوتیوب عامل استکبار هستند و اینها فاسد میکنند جوانان ما را. همین آقای نوری را لاکن من بیست ساله میشناسم. ایشان برای حفظ بیضه اسلام آنچنان فداکاری کرده که هم حافظه اش خراب شده و هم بیضه اش به خطر افتاده. هر آیت اللهی که قرص وایاگرا نمیخوره. نیاز نداره. اما ایشان برای حفظ شعائر بوده که این فداکاری را کرده. آن حجت الاسلام هم داشته تکلیف شرع اش را میکرده. آن خانم مطلقه بوده و آن آشیخ محلل بوده. لاکن روحانیت اینجوری فداکاری میکنه. لاکن تو نمیفهمی این صورت را و نمیتوانی مقابله باشی منافقین را. آگاه باش. لاکن آخوند دخالت در اقتصاد نداره. از اولش هم ما گفتیم که اقتصاد مال خره. در ادارات مفسده شده چه مربوطه به دولت ولایت فقیه. آن دکترای تقلبی کردان هم لاکن کار منافقینه. اینها در انتخابات تقلب بودند. در جنگ تقلب بودند. در شکنجه تقلب بودند. در دکترا هم تقلب هستند. آن آقای کردن از سربازان گمنام امام زمان بوده. من امروز امر میکنم که اعدام باشید از اینها. از این زنهای بدحجاب هم اعدام باشید. من امروز لاکن هشدار میدهم که اسلام در خطره. نگران مفسده ادارات نباشید. اگر اینها اعدام بشن و قلمها شکسته بشه لاکن مفسده هم رفع خواهد شد انشاءاله و شما به رتبه صدم و پنجاهم خواهید رسید. والسلام علیکم و رحمه اله.


۱۳۸۷ مهر ۱۵, دوشنبه

ماجرای سیزدهم از ماجراهای آیت اله دکتر اصدق الواعظین


دکتر اصدق الواعظین و دکترهوشنگ امیراحمدی نژاد
ششم اکتبر2008

" خوب چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر هم بگو..."
"پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو..."

این روزها نگرانی ها و دل مشغولی های شیخ اصدق زیادتر از گذشته است. از یکطرف نگران است که مشکلات داخلی ناشی از درگیری های جناحهای مختلف حاکمیت کار حکومت را به جاهای باریک بکشاند و از طرف دیگر سیاستهای سیخکی و به قول شیخ آبدوغ خیاری احمدی نژاد در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی ممکن است برای حکومت درد سر درست کند. از اینها گذشته مشکلات ریز و درشتی هم که در نتیجه نفهمی و ندانم کاری برخی مسئولان و بخصوص رهبر معظم درست میشود حسابی نگران کننده هستند. همین مسئله دکترای تقلبی " دکتر کردان" که از یاران نزدیک رهبری و احمدی نژاد است خودش میتواند به یک مشکل اساسی حکومت تبدیل شود و شیخ فکرش را که میکند مو به تنش سیخ میشود. همه ی اینها باعث شده که شیخ اصدق همواره نگران باشد و نتواند پاسخ این سوالات را پیدا کند که بالاخره این حکومت تا کی دوام خواهد آورد؟ و شیخ چه وقت باید مستقلات را به پول نقد تبدیل کرده و پولها را به بانکی در اروپا منتقل کند؟ شیخ اغلب با رفتار و گفتار خودش، نگرانیش را به رئیس دفترش شعبان جیب بر که حالا شده است دکتر شعبانقلی و به عنوان یک تحلیل گر مسائل سیاسی شناخته میشود هم منتقل میکند. هر روز از او در باره خبرهای داخلی و خارجی می پرسد و او را مامور کرده که با مطالعه مقالات مختلف، از آخرین تحلیلهای متخصصین و کارشناسان خارج و داخل مطلع شده و شیخ را نیز در جریان روند اوضاع قرار بدهد.
امروز هم طبق معمول بقیه روزها، شیخ اصدق از دکتر شعبانقلی می پرسد:
- خوب برادر شعبانقلی بفرما که دنیا دست کیه؟ آخرین خبر داخلی چیه؟ آخرین خبر خارجی چیه؟ همه را بگو اما مختصر بگو مومن. مختصر.
اما یادش می افتد که یک موضوع را باید پیگیری کند. بنا براین بدون اینکه به منشی اش فرصت پاسخ دادن بدهد میگوید:
- اما نه!! اول بفرما که داستان این برادر دکتر کردان و آن دکترای تقلبی به کجا کشید؟
- واله حاج آقا همونطور که هفته پیش فرمودی من یه تماسی به ایشان گرفتم و عرض کردم که شما به ایشان نگرانید. ایشان هم فرمودند که موضوع اصلا جای نگرانی نداره. فرمودند به شما عرض کنیم که مدرک تقلبی در کار نیست و ایشان خودشان به همراه یک برادری به عنوان مترجم به انگلیس رفته اند و ضمن خوردن چلو کباب با رئیس دانشگاه آکسفورد در یک چلو کبابی خودی در لندن، یک دکترای افتخاری از ایشان گرفته اند. فرمودن به شما بگیم که به اون نشونی که در لندن یک خیابانی هم هست به اسم آکسفورد که پر از اتوبوس دوطبقه است، ایشان خودشان به لندن رفته بودند و دکترا هم تقلبی نیست.
شیخ اصدق با خنده میگوید:
- مومن اینکه نشانی دادنش هم مثل مدرک دکترایش الکیه. به علوه از آن هفته تا این هفته هم که معلوم شد که مدرک واقعا جعلیه و خود "دکتر کردان" هم اقرار کرده.
- خوب دیگه. بدشانسی آورده حاج آقا. گندش در آمده حاج آقا. میگم اگه اجازه بدین زنگی بهشان بزنم و بگم که همه جا بگن یک مدرک دکترای دیگه دارن که از همان دانشگاه خودمان گرفته اند و جنابعالی هم مدرک را امضا کرده اید.
- نخیر مومن لازم نکرده. عقلت کجا رفته؟ این مومن حزب اللهی معلوم شده که لیسانس و فوق لیسانش هم تقلبیه. اگر پای روحانیت به وسط کشیده بشه اونوقت دکترای بنده و جنابعالی و بسیاری از مومنین هم میره زیر تیغ. در این جور موارد باید تا میتوانی خودت را کنار بکشی. شتر دیدی ندیدی. نخیر ولش کن دیگه هم بهش زنگ نزن. اگر هم ایشان زنگ زد بگو من رفته ام زیارت عتبات.
– چشم حاج آقا شما بهتر می فهمین.
- خوب حالا راجع به اخبار بگو مومن.
منشی کاغذهایش را جابجا میکند و بعد از کمی مکث میگوید:
- واله حاج آقا مهمترین خبر که شایدم واسه ی ما خوشحال کننده باید باشه همین قضیه راه افتادن و تاسيس دفتر" شورای ایرانیان- آمريکاييان" در تهرانه.
- به به. خیر است انشاء اله. بالاخره امریکایی ها سر عقل آمدند. همین روزاس که سفارتشان را دوباره راه بیندازند و کار ما را راحت کنند. حالا این شورا مال کیه؟ دولتیه یا خصوصیه؟
- البته اینقدرها هم نباید خوش بین باشیم. عرض کنم که این شورا ظاهرا دولتی نیه. یک عده از ایرانیهای مقیم امریکا راه انداختن. به گفته خودشان
"شورای ايرنيان و آمريکاييان يک نهاد غير دولتی است که برای بهبود روابط ميان تهران و واشينگتن تلاش می کند. اعلام کرده که از دولت آمريکا برای تاسيس دفتر در ايران اجازه رسمی گرفته است."
- مبارک است. خیراست انشاءاله. خیلی هم باید خوش بین باشیم. بفرمایید که پشت قضیه چیه؟ این "ایرانیان- امریکاییان" کی هستند و دمبشان به کجا وصله؟ از وزارت اطلاعات خودمان هستند و یا کلکی توی کارشانه؟ نکند کار همین دارو دسته "ریال دیدبان" باشه؟ از این دم بریده ها هرچی بگی برمیاد.
- ای بابا! حاج آقا شما هم که خیال برتان داشته. "ریال دیدبان" پول میگیره که فحش بده. شورا راه انداختن کار یک بخش دیگه ایه. تازه!! مگر هرکجا از این شوراها راه بیفته کار وزارت اطلاعات خودمانه؟ نخیر. اینا یک عده مومنین و ایرانیایی هستن که سالها در امریکا بودن و دارن برای نزدیک شدن رابطه ما با امریکایی ها تلاش میکنن. همین.
- خوش تلاش باشن. حالا چی گیر اینا میاد مومن؟ اینا که توی امریکا حتما وضعشان خوبه. کونشان هم برای شلاق حکومت اسلامی لک نزده. پس دیگه چه مرگشانه؟ اصلا بفرما که خرج و مخارج این "شورای ایرانیان- امریکائیان" را کی میده و اینها زیر نیم کاسه شان چه کاسه ای هست؟ زود بگو. مختصر بگو. از همان ابتدا هم راستش را بگو. گرانش هم نکن. بازار گرمی هم نکن که حوصله اش را ندارم. بفرما مومن. بگو.
- چشم حاج آقا. ما از کی تا حالا با شما گران حساب کرده ایم که حالا دومی اش باشه؟ اگر شما میخواهید کار ما را بی ارزش کنید و بابت اخبار دست اول و تحلیلهای ما ارزش قائل نشوید خوب خودتان میدانید. اما ما کار خودمان را برای رضای خدا می کنیم و اجرمان را هم از خدا میگیریم.
- پس لابد آن دکترا را هم از خدا گرفته ای. خوبست. لازم نیست گرانش کنی. حرف بزن که حوصله بحث ندارم. بگو ببینم اینا رئیسشان کیه؟ از کی خرجشان را میگیرند و قصد و غرضشان چیه؟
- چشم حاج آقا میگیم. در مورد رئیسشان که اسمش دکتر هوشنگ امیر احمدیه و دوست حاج محمود احمدی نژاد خودمانه.
- پس خوبست اسمش را بگذاریم حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد. بقیه اش را بگو.
- گویا اینا مخارجشان را از یک سری تجار محترم صاحب شرکتهای نفتی میگیرن. قصد و غرضشان هم اینه که ....
- نمیخواد ادامه بدی. فهمیدم. میخوان پای این شرکتای نفتی را به ایران باز کنند. خوب اینکه خوبه مومن. اصلا این شرکتای نفتی چرا مستقیما با امثال ما روحانیون تماس نمی گیرن؟ ما که بهتر میتوانیم راهنمایی شان کنیم.
- خوب برای اینکه این تجار محترم وجوهات پرداخت نمی کنند. خوب شما را نمی شناسن دیگه حاج آقا. همین "شورای ایرانیان-امریکاییان" کارش همینه که بزرگانی مثل شما را به این شرکتای نفتی معرفی کنه تا هم وجوهات عقب افتاده را بپردازند و مشغول ذمبه نباشند و هم کار به دست کاردان بیفته و اون بیچاره ها گیر یک مشت دلال کلاش و کلاه بردار نیفتند و اسم حکومت اسلامی و روحانیت خراب نشه.
-خداوند خیرشان بدهد. این برادر حاج هوشنگ امیر احمدی نژاد تا حالا کجا بود؟ اما نگویید این تجار محترم ما را نمی شناسن. دروغ میگویند مومن. مگر آقا زاده آقای رفسنجانی آن حق و حساب را از آن شرکت نروژی نگرفته بود؟ خوب آن شرکت از کجا ایشان را شناخته بود؟ یعنی ما کمتر از ایشان هستیم؟
-نخیر حاج آقا شما کمتر از ایشان نیستید. اما ایشان بابا شان رئیس جمهور بود و به عنوان سهامدار اصلی نفت و گاز و پسته و فرش ایران در همه جا شناخته شده بود و آن شرکتها هم فهمیده بودن که با کی تماس بگیرن.
- اشتباه فهمیده بودن مومن. وگرنه گندش در نمی آمد. امیدوارم که این امریکاییها اشتباهی نروند. بهتر است شما یک تماسی با این شورای مومنین نمیدانم چی بگیرید و ما را معرفی کنید. اصلا دعوتشان کنید که ایندفعه که به ایران آمدند تشریف بیاورند یک ناهاری، شامی، خدمتشان بخوریم و یک گپی در باره مسائل سیاست جهانی بزنیم. بهتر است بفهمند که ما هم نظرات خودمان را داریم. ضمنا بهتر است از همین حالا با ما آشنا بشوند و بفهمند که کار دست کیه و با کی باید حرف بزنند و بیخودی سراغ هر ننه قمری نروند و پولشان را هدر ندهند. بهتر است بدانند که این مملکت مال روحانیت است.
- چشم حاج آقا. دنبال میکنم. اما ظاهرا حاج آقا متکی وزیر خارجه خودمان از این خبرها اظهار بی اطلاعی کرده.
- بچه نشو مومن. معلوم است که برای چی اظهار بی اطلاعی میکنه. میخواد مسائل خصوصی خودش را با مسائل مملکتی قاطی نکنه. سیاست یعنی همین. خواهی دید که ایشان از اولین کسانی خواهد بود که راه و چاه را به آن شرکتهای نفتی نشان خواهد داد. گوش به این حرفها نده مومن. هرچه زودتر ما را به این برادران شورای ایرانیان-امریکاییان معرفی کن. نانمان افتاده توی روغن. فرصت را نباید از دست داد.
- چشم حاج آقا.

------------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

۱۳۸۷ مهر ۵, جمعه

احمدی نژاد و یخچال



حسین پویا
دوم مهر ماه 1387

احمدی نژاد و یخچال


تحریم به ما اثر ندارد
آژانس چرا خبر ندارد

کی گفته که خرج رفته بالا
کمیاب شده غذا و کالا

در بیت امام و بیت بنده
تحریم شده اساس خنده

در خانه ما، تو شهر تهرون
یخچال پر از غذای ارزون

هم میوه و هم پنیر عالی
نوشابه ی طعم پرتغالی

اونورتر ما کنار بازار
تریاک شده به نرخ سیگار

تحریم اگر به کار باشه
صبحانه ما ناهار باشه

در قبر امام، بهشت زهرا
مجانی میدن خورشت و حلوا


مردم همه سیر و چاق و چله
از خوردن گوشت گشته زله


از غیب به ما خبر رسیده
دوران شتر به سر رسیده

چون اینهمه نفت و گاز داریم
پس بمب اتم نیاز داریم

یارب تو به ما اتم عطا کن
این درد بزرگ ما دوا کن


این منطق ما و مسلک ماست
با بمب اتم بهشت اینجاست

تحریم به ما اثر نداره
این زور زدنا ثمر نداره

در مذهب جنگ و بمب سازی
چین حامی ماست توی بازی


هم موشک و هم تفنگ از چین
هم چاقو و هم سلاح سنگین


در کشور ما که مهد دین است
آفتابه و مهر ساخت چین است

اصل هنر است فرش چینی
جون میده یه دقه روش بشینی

هم میوه و هم خیار از چین
صبحانه و هم ناهار از چین

تنها نه که چین، که روس با ماس
روسیه مرید ناب "آقاس"

روسیه که قهرمان "تیغ"! است
از لطف خدا!! با ما رفیق است

دارد همه جا هوای ما را
چسبیده پر عبای ما را

از محتویات حزب توده
یک خورده به ما فرو نموده

اجناس به نرخ روز میده
گاز از ما می گیره، گوز میده

با بودن روس و بودن چین
تا عرش رسیده رونق دین

از دولت ما مکن تو دوری
ای جرج بوش گوگور مگوری

ای مرد بزرگ، حضرت بوش
یک بمب اتم به ما تو بفروش
------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/



















۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه

مصاحبه بی بی سی فارسی با دکتر محسن رضایی

حسین پویا
25 شهریور 1387 (15 سپتامبر2008 )



گوینده:
-شنونده گان عزیز مصاحبه ای داریم با یکی از مقامات طراز اول جمهوری اسلامی. سلام عرض شد حاج آقا برادر دکتر محسن. از بی بی سی زنگ میزنم.
محسن رضایی:
- سلام برادر. اطاعت قبول. چکار میکنید با روزه؟
- میسازیم حاج آقا دکتر. عرض شود که میخواستم در مورد خبری که در سایت شما؛ یعنی همون سایت تابناک در باره مجاهدین آمده سوال کنم. اما اولش اگه اجازه بدین یک سوال خصوصی بکنم.
- بفرمایید برادر. ما که با بی بی سی حرف خصوصی و غیر خصوصی نداریم.
- میخواستم بپرسم که شما هم دکتراتون مثل دکترای حاج آقا کردان مال آکسفورده؟
- نه برادر. مال ما مال همینجاس. اونموقع که ما گرفتیم هنوز آقای جک استرا در حکومت نبودن.
- ممنون از پاسخ جامع و کامل. حالا بریم سر اون مطلب.
- کدوم مطلب برادر؟ حضور ذهن ندارم.
- عرض شود که اجازه بدین از روی نوشته بخوانم. عنوان مطلب این است:
"همکاران منافقین تروریست چه کسانی هستند؟"
و در ادامه آمده است:
" به گزارش خبرنگار «تابناک»، چندي پيش خبري منتشر شد مبني بر ارسال پيامک‌هايي با مضمون ضديت با انقلاب و ترويج افکار منافقين که نام فرستنده آنها رجوي، رهبر اين گروهک تروريستي عنوان شده بود که با بالا گرفتن ماجرا، مسئولان شرکت ارتباطات سيار در مصاحبه‌هايي از اين موضوع ابراز برائت و بي‌اطلاعي کرده و شناسايي عوامل اين كار تخريبي را از وظايف ارگان‌هاي امنيتي ـ انتظامي دانستند.
اين در حالي است که چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."
تاریخ انتشار مطلب هم 23 شهریور 1387 است. حالا یادتون اومد حاج آقا دکتر؟.
- خوب بله. حالا سوالتون چیه؟
- سوال من اینه که شما با برادران وزارت در مورد اینجور اطلاع رسانی ها هماهنگ میکنید و اجازه میگیرید و یا اینکه همینجور اله بختکی میروید توی دل قضیه؟
- اجازه نمیخواد برادر. من خودم دبیر شورای مصلحت نظام هستم. کار ما اطلاع رسانی در حد مصلحته. سایت ما هم یک سایت مصلحتیه.
- کار شما اطلاع رسانی در حد مصلحته؟ اختیار دارید حاج آقا دکتر! پس کار ما چیه؟ ما بی بی سی هستیم یا شما مومن؟
- منظورتون را نمیفهمم برادر.
- منظورم اینه که آنطور که مقامات محترم می فرمایند مملکت، هم صاحب داره و هم حساب کتاب داره. همینجوری که نمیشه هرکی هر خبری رو دلش خواست بنویسه.
- شما مثل اینکه نمیدونید من کیم برادر. من دکتر سردار محسن رضائیم. فرمانده سابق سپاه. دبیر فعلی شورای مصلحت نظام.
- متوجهم حاج آقا دکتر. اما مثل اینکه جنابعالی اطلاع ندارید که اطلاع رسانی چطور باید باشه. مصلحت نظام سر جاش. اما خوب مملکت ولی فقیه داره. وزیر اطلاعات داره. حاج سعید مرتضوی داره.
- حالا مگه ما چه خطایی کردیم برادر بی بی سی.
- چه خطایی بالا تر از این حاج آقا؟ ما صبح تا شب تو بوق میکنیم که مجاهدین تموم شدن و توی ایران هیچکی ندارن و فعال نیستن. اونوقت یک نفر مثل قاشق نشسته می پره وسط که:
" ...چند ماه پيش نيز همزمان با روز کارگر، سي‌دي‌هايي در شهرک انديشه تهران از سوي عوامل مجاهدين خلق پخش شد كه روي آنها نوشته «پيام آشنا» قيد شده بود و شامل تصاويري از سخنراني‌ها، جشن‌ها و تصاوير منافقين بود که تقريبا در جلوي درب اغلب خانه‌هاي اين شهرک به طور شبانگاهي پخش و توزيع شده بود. حتي برخي منابع خبري، از توزيع اين سي‌دي‌ها در شهرهاي ديگر استان تهران مانند شهرستان کرج خبر دادند."
میدونید معنی این حرفا چیه حاج آقا دکتر؟
محسن رضایی مدتی سکوت و من و من میکند و سپس میگوید:
- خوب بله. معنیش اینه که مجاهدین یک سری سی دی تبلیغاتی شبانه جلوی درب خانه های یک شهرکی گذاشته اند. توی برخی از شهرها هم همین عمل تکرار شده.
- د نه د. قربونت برم. معنیش خیلی بدتر از این چیزاییه که میفرمایید. معنیش اینه که مجاهدین دارن بطور گسترده توی مملکت اینور و اونور میرن و فعالیت تبلیغاتی میکنن. معنیش اینه که هرچی توی بی بی سی و سایتهای وزارت گفته میشه که اینا تموم شدن و در داخل کسی ندارن کشکه. معنیش اینه که مجاهدین در داخل ایران طرفدار دارن. وگرنه که با یه نفر و دو نفر که نمیشه از این کارا کرد. دو زاری افتاد؟ حالا لازم بود اینقده بزرگش بکنین؟
- ما بزرگش کردیم؟ ما که ده برابر کوچیکش کردیم. اگه اصل خبر رو میدادیم چی میگفتی؟
- ده برابر کوچیکش کردید؟ شق القمر کردید!! ما صد برابر کوچیکش میکنیم، داستانش رو هم عوض میکنیم اما هنوز برادران وزارت ناراضین. ده برابر کوچیکش کردید!! هنر کردید!!
- مثلا چی باید میگفتیم تا برادران وزارت راضی باشن؟
- حالا که دیگه کار از کار گذشته. اما خوب من یادتون میدم که دفعه دیگه اگه از این خبرا خواستید بگید چی بگید.
- بفرما برادر. سراپا گوشم.
- عارضم به حضور سرور خودم جناب دکتر که.....ما می گیم:
"با خبر شدیم که مجاهدین باز هم با گول زدن چند معتاد آنها را وادار کردند که در مقابل گرفتن مواد مخدر، شبها در ساعاتی که مردم با اطمینان از امنیتی که تحت حکومت ولی فقیه و با زحمات شبانه روزی برادران وزارت اطلاعات در مملکت اسلامی برقرار شده؛ در خانه ها خوابیده اند، تعدادی سی دی و دی وی دی حاوی عکس های تروریستی و فرقه ای از مراسم جشن و پایکوبی تروریست مابانه و برنامه های سخنرانی خودشان را جلوی درب برخی خانه های مردم بگذارند. قابل توجه است که مردم همیشه در صحنه روز بعد با دیدن این سی دی ها چون فکر میکردند که حتما باید کار مجاهدین باشد آنها را بدون آنکه در دستگاه بگذارند و نگاه کنند، با لگد و با شعار "حزب اله می میرد، سی دی نمی پذیرد" خورد و خمیر کردند. افراد معتاد سی دی پخش کن هم که بعد از مدتی با تلاش برادران سرباز گمنام امام خامنه ای از محتوای سی دی ها با خبر شده و از عمل ضد انقلابی خود نادم شده بودند ضمن پریدن نعشگی از کله شان سوگند خوردند که بعد از این هرگز از مواد مخدر اهدایی مجاهدین استفاده نکنند. مجاهدین کوردل فرقه ای هم باید بدانند که در داخل ایران هم مثل خارج ایران هیچ طرفداری ندارند و از گول زدن معتادین و بردن آنها به قرارگاه اشرف سودی نخواهند برد."
متوجه شدین حاج آقا دکتر؟ به این میگن خبر رسانی بر اساس مصلحت نظام.
- از تلاشهای برادران بی بی سی فارسی و آقای جک استرا در حفظ مصلحت نظام الهی کمال تشکر را دارم و از خداوند منان میخوام که شبها با وجدان آسوده بخوابند. ممنون برادر.
- بنده هم ممنونم. و از شنوندگان هم خدا حافظی میکنم. شب بخیر.